ئوليّت‌ اُمتي‌ صاحب‌ رسالت‌ و قيادت‌، مسئوليّت‌ فرهنگي‌ كه‌ پايان‌ دهنده‌ي‌ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها بود، مسئوليّتي‌ جهاني‌ كه‌ تربيت‌ نسل‌ انساني‌ را بر دوش‌ داشت‌.
پس‌ فاطمه‌ل بايد در چنين‌ جوّي‌ رشد كند، و با اين‌ فضاي‌ جديد منزل‌ پدرش‌ بياسايد، همان‌ جوّ وحي‌ الهي‌، مسئوليّت‌ سنگين‌ دعوت‌، و مقابله‌ با كفار و مشركان‌ ظالم‌... او از اين‌ به‌ بعد در گلستاني‌ به‌ سر مي‌برد كه‌ هر لحظه‌ آيات‌ قرآن‌ نازل‌ مي‌شد، از همان‌ لحظات‌ اول‌ و در دوران‌ كودكي‌ قرآن‌ را تعليم‌ مي‌گرفت‌، او چيزهايي‌ را مي‌آموخت‌ كه‌ هيچ‌ نوجواني‌ در مكّه‌ و اطراف‌، از آن‌ بهره‌مند نبودند، او در مهد ايمان‌ رشد مي‌يافت‌؛ رشدي‌ همراه‌ با كوشش‌ و اعتكاف‌، وقار و حيا، به‌ همين‌ علت‌ به‌ نَفْسي‌ آرام‌، قلبي‌ قوي‌، و دروني‌ زلال‌ و پاك‌، دست‌ يافت‌ كه‌ غير از ايمان‌ چيزي‌ را نمي‌شناخت‌ و چيزي‌ هم‌ غير از ايمان‌ او را نمي‌شناخت‌! (1).
در چنين‌ مدرسه‌ي‌ مباركي‌ فاطمه‌ي‌ زهرا تعليم‌ يافت‌، تعليمي‌ كه‌ با گذشت‌ سال‌ها او را به‌ شرافتي‌ رساند، كه‌ كسي‌ هم‌ رديفش‌ نبود، به‌ جايگاهي‌ برد كه‌ براي‌ كسي‌ قابل‌ دست‌ يافتن‌ نبود، به‌ صفات‌ كريمه‌ و زيبايي‌هاي‌ اخلاقي‌ كه‌ نه‌ تنها او را بين‌ دختران‌ قومش‌ ممتاز كرد، كه‌ بر تمام‌ دختران‌ دنيا نيز برتري‌ داد.
---------------------------------------------------------
1) صحابيات‌ حول‌ الرسول (ص): ص‌ 256.هنگامي‌ كه‌ سرزمين‌ حجاز در كفر و شرك‌ كامل‌ به‌ سر مي‌برد، فاطمه‌ي‌ زهرال مردم‌ را مي‌ديد كه‌ به‌ پرستش‌ بت‌ها مي‌پردازند و به‌ كارهاي‌ جاهليّت‌ مشغولند، اما در همان‌ زمان‌ متوجه‌ مي‌شد كه‌ پدرش‌ هيچ‌ وقت‌ بت‌ها را پرستش‌ نمي‌كرد، شراب‌ نمي‌نوشيد و افعال‌ جاهلي‌ را انجام‌ نمي‌داد، بلكه‌ در يك‌ شيوه‌ي‌ خاص‌ و اخلاق‌ شيريني‌ روزگار را سپري‌ مي‌كردند، كه‌ مخصوص‌ پدر و مادرش‌ بودند.
در اين‌ بحبوحه‌، خداوند اجازه‌ داد خورشيد هدايتش‌ بر سرزمين‌ حجاز پرتوافشاني‌ كند و جبرئيل‌ (ع) را با قرآني‌ كه‌ در آن‌ سعادت‌ تمامي‌ انسان‌ها وجود دارد، به‌ سوي‌ حبيبش‌ فرستاد، مادر فاطمه‌ (خديجه‌) اولين‌ فردي‌ بود كه‌ دعوتش‌ را پذيرفت‌ و به‌ اسلام‌ روي‌ كرد، و به‌ تبعيّت‌ از اين‌ مادر دلسوز و عفيفه‌ و مربي‌ مهّذب‌، دخترانش‌ نيز همگي‌ در آغوش‌ اسلام‌ جاي‌ گرفتند؛ پس‌ زينب‌، رقيّه‌، ام‌كلثوم‌ و فاطمه‌ي‌ زهرا (رضي‌ الله عنهن‌) بعد از مادرشان‌ اولين‌ دختران‌ مسلمان‌ به‌ شمار مي‌آيند.
امام‌ زرقاني‌ مي‌گويد:
«براي‌ اثبات‌ سبقت‌ دختران‌ پيامبر (ص) نيازي‌ به‌ نص‌ نيست‌؛ چراكه‌ آنان‌ در ميان‌ صداقت‌ و محبت‌ والدين‌شان‌ رشد كردند، و از پدرشان‌ برترين‌ مكارم‌ اخلاقي‌ و از مادرشان‌ تعقل‌ در امور را آموخته‌ بودند، همان‌ مادري‌ كه‌ عقل‌ زنان‌ گذشته‌ و آينده‌ با آن‌ برابري‌ نمي‌كند»(1).
پس‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ و هيچ‌ بعيد نمي‌نمايد كه‌ فرزندان‌ چنين‌ پدر و مادري‌ سريعاً سخن‌ والدين‌شان‌ را بپذيرند و به‌ پيروي‌ از آنان‌ بپردازند (2).
منزل‌ پيامبر (ص) از همان‌ ابتدا نيز داراي‌ جوّ توحيدي‌ و يكتاپرستي‌ بود، و با اين‌ جرقه‌ آشكارتر و ظاهرتر گشت‌.
------------------------------------------------------------------
1) صحابيات‌ حول‌ الرسول‌، به‌ نقل‌ از امام‌ زرقاني‌، ص‌ 258. 
2) برادران‌ و خواهران‌ پدر و مادري‌ فاطمهل‌ عبارتند از:
1) قاسم‌ (ع): تازه‌ راه‌ رفتن‌ را ياد گرفته‌ بود كه‌ وفات‌ يافت‌.
2) زينبل‌: او 10 سال‌ قبل‌ از بعثت‌ پيامبر (ص) در مكه‌ به‌ دنيا آمد. با پسرخاله‌ي‌ خود «ابي‌العاص‌ بن‌ ربيع‌» ازدواج‌ كرد و از او داراي‌ يك‌ پسر به‌ نام‌ «علي‌» و يك‌ دختر به‌ نام‌ «اُمامه‌» شد. امامه‌ همان‌ دختري‌ است‌ كه‌ حضرت‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ در وقت‌ وفات‌، حضرت‌ علي‌ (رض) را وصيّت‌ كرد كه‌ با او ازدواج‌ كند.
زينب‌ل در سال‌ هشتم‌ هجري‌ فوت‌ كرد و پيامبر (ص) بر او نماز گزارد و در بقيع‌ دفن‌ نمود.
3) رقيّه‌ل: او پس‌ از زينبل‌ در مكّه‌ مكرّمه‌ متولد شد، مادر او هم‌ خديجهل‌ است‌. رقيّه‌ل در مكّه‌ با حضرت‌ عثمان‌ غني‌ ازدواج‌ كرده‌ و به‌ حبشه‌ هجرت‌ كردند. بعد از اينكه‌ پيامبر (ص) به‌ مدينه‌ هجرت‌ كردند، آنها نيز به‌ مدينه‌ رفتند. رقيّه‌ در سال‌ دوم‌ هجري‌ در مدينه‌ وفات‌ يافت‌ و در بقيع‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
4) ام‌كلثوم‌ل: سومين‌ دختر و چهارمين‌ فرزند خديجه‌ل و پيامبر (ص)، ام‌كلثوم‌ مي‌باشد. وي‌ در مكّه‌ مكرّمه‌ به‌ دنيا آمد و در شعب‌ ابي‌طالب‌ همراه‌ خواهرش‌ فاطمه‌ل جزو كودكان‌ محاصره‌ شده‌ بودند. و پس‌ از آن‌ نيز با فاطمهل‌ به‌ مدينه‌ هجرت‌ نمود. وي‌ در مدينه‌ پس‌ از رحلت‌ خواهرش‌ رقيّهل‌ به‌ عقد حضرت‌ عثمان‌ (رض) درآمد. ام‌كلثومل‌ مدت‌ 6 سال‌ با حضرت‌ عثمان‌ (رض) زندگاني‌ را به‌ سر برد و سپس‌ در مدينه‌ وفات‌ يافت‌ و در بقيع‌ در كنار خواهرانش‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
به‌ خاطر بالا گرفتن‌ شدّت‌ شكنجه‌ و آزارها از سوي‌ مشركان‌ قريش‌ بر پيامبر (ص) و يارانش‌، رسول‌الله (ص) به‌ آنان‌ اجازه‌ي‌ دادند تا به‌ سرزمين‌ «حبشه‌» هجرت‌ كنند. خانواده‌ي‌ پيامبر (ص) همان‌ كانون‌ گرم‌ صفا و صميميّت‌ و عشق‌ و محبّت‌، از هم‌ گسيخته‌ مي‌شد، «زينب‌»ل رفته‌ بود، رقيّهل‌ نيز با حضرت‌ عثمان (رض) به‌ حبشه‌ هجرت‌ كرد، پيامبر (ص) و همسرش‌ با دو دخترشان‌ (ام‌ كلثوم‌ و فاطمه‌ ك) به‌ همراه‌ جمعي‌ از صحابه‌ كه‌ نتوانسته‌ بودند هجرت‌ كنند، در مكّه‌ ماندند.
شكنجه‌ها طاقت‌فرسا بود، هر چند هرگز توان‌ زدودن‌ ايمان‌ و استقامت‌ را نداشت‌. در سال‌ هفتم‌ بعثت(1)،‌ مشركان‌ پيمان محاصره‌ي‌ اقتصادي‌ را امضا كردند و پيامبر (ص) و يارانش‌ به‌ همراه‌ «بني‌هاشم‌» مجبور شدند به‌ درّه‌اي‌ به‌ نام‌ «شعب‌ ابي‌طالب‌» پناهنده‌ شوند.
در شعب‌، اطاق‌ها و سايبان‌هاي‌ مناسب‌ زيست‌ وجود نداشت‌، در روزهاي‌ گرم‌ تابستان‌ آفتاب‌ بر سرشان‌ آتش‌ مي‌باريد، و در شب‌هاي‌ سرد زمستان‌ از سرما بر خود مي‌لرزيدند و حتي‌ لباس‌ و تن‌پوش‌ مناسبي‌ در اختيار نداشتند.
تهيه‌ آذوقه‌ مشقت‌ فراوان‌ داشت‌، از اين‌ رو گاه‌ يك‌ دانه‌ خرما را چند تن‌ بر دهان‌ مي‌گذاردند و اندكي‌ مي‌مكيدند تا مختصر رمقي‌ بگيرند!
فرياد كودكان‌ از شدّت‌ گرسنگي‌ بلند بود، خديجه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ مي‌كوشيد تا با نثار ثروت‌ خويش‌ و تهيه‌ آذوقه‌ با قيمت‌ گزاف‌، از بازار سياه‌، گرسنگي‌ مسلمانان‌ ساكن‌ شعب‌ را چاره‌ كند، از اين‌ رو گاه‌ بسته‌هاي‌ آذوقه‌ برايش‌ توسط‌ يكي‌ از تجار مكّه‌ به‌ نا