‌ كه‌ خداوند او را چنين‌ توصيف‌ مي‌فرمايد:
( لقد جاءكم‌ رسول‌ من‌ أنفسكم‌، عزيز عليه‌ ما عنتم‌، حريص‌ عليكم‌ بالمؤمنين‌ رءوف‌ رحيم‌ ) . 
[ بي‌گمان‌ پيامبري‌ از خودتان‌ به‌ سويتان‌ روانه‌ شده‌ كه‌ هرگونه‌ درد و رنج‌ و بلا و مصيبتي‌ كه‌ به‌ شما برسد، بر او سخت‌ و گران‌ مي‌آيد. به‌ شما عشق‌ مي‌ورزد و اصرار به‌ هدايت‌ شما دارد، و نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ داراي‌ محبت‌ و لطف‌ فراوان‌ و مهرباني‌ زيادي‌ است‌ ] .
و سيماي‌ علاقه‌ و پيوندش‌ با اصحاب‌ و يارانش‌ را چنين‌ ترسيم‌ مي‌فرمايد:
( فبما رحمة‌ من‌ الله‌ لنت‌ لهم‌ و لو كنت‌ فظا غليظ‌ القلب‌ لانفضوا من‌ حولك‌ ) . 
[ از پرتو رحمت‌ الهي‌ است‌ كه‌ تو با آنان‌ نرمش‌ نمودي‌، و اگر درشت‌خوي‌ و سنگدل‌ بودي‌، از اطراف‌ تو پراكنده‌ مي‌شدند ] .
فردي‌ از يهود، زبانش‌ را در تحيت‌ و سلام‌كردن‌ بر پيامبر صلي الله عليه و سلم  با چرندياتي‌ آلوده‌ كرد و به‌ جاي‌ «السلام‌ عليكم‌» (سلام‌ بر شما باد!)، گفت‌: «السام‌ عليكم‌» (مرگ‌ بر شما باد!). در اين‌ هنگام‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ خشمگين‌ شد و او را به‌ باد دشنام‌ و ناسزا گرفت‌! اما رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  در جوابش‌ كلمة‌ «السلام‌» را بر آن‌ اضافه‌ نكرد و فقط‌ فرمود: «و عليكم‌!» (بر خودتان‌ باد!). سپس‌ به‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ فرمود: «خداوند، مدارا و نرمي‌ را در تمام‌ امور دوست‌ مي‌دارد»؛   يعني‌ خداوند در امر دين‌ و دنيا، چه‌ در گفتار و چه‌ در عمل‌، نرمش‌ و عطوفت‌ را دوست‌ مي‌دارد.
و از همان‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «خداوند، مهربان‌ و آسانگير است‌ و مهرباني‌ و آسانگيري‌ را دوست‌ مي‌دارد، و بر نرمش‌ و آسانگيري‌ مي‌بخشد آنچه‌ را كه‌ بر خشونت‌ و تندخويي‌ نمي‌خشد». 
باز هم‌ از عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «مدارا و نرمش‌ با هر چيزي‌ همراه‌ شود، آن‌ را زينت‌ و زيبا مي‌سازد، و اگر از هر چيزي‌ جدا شود، آن‌ را معيوب‌ و ناقص‌ و زشت‌ مي‌سازد».   با اين‌ عموميتي‌ كه‌ آمده‌، شامل‌ همه‌ چيز مي‌شود.
از جريربن‌ عبداللّه‌ رضي الله عنه  نيز چنين‌ روايت‌ شده‌ كه‌: «رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  را شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: هر كس‌ مدارا و رقّت‌ و نرم‌خويي‌ را حرام‌ كند، تمام‌ خوبيها و نيكيها را حرام‌ كرده‌ است‌!». 
پس‌ چه‌ مجازات‌ و كيفر شديدي‌ بايد داشته‌ باشد، آن‌ كسي‌ كه‌ با حرام‌كردن‌ يك‌ خوبي‌، تمام‌ خوبيها را حرام‌ مي‌كند!!
من‌ به‌ همين‌ مقدار از نصوص‌ بسنده‌ مي‌كنم‌؛ چون‌ كه‌ براي‌ اقناع‌ فرزندانم‌ ـ كساني‌ كه‌ راه‌ تهاجم‌ و خشونت‌ را در پيش‌ گرفته‌اند ـ كافي‌ مي‌دانم‌ تا از راه‌ و روش‌ خشونت‌آميز، به‌ راه‌ حكمت‌آميز و اندرزهاي‌ نيكو برگردند و ثابت‌قدم‌ باشند..دوست‌ دارم‌ در اينجا، نكاتي‌ چند دربارة‌ آداب‌ دعوت‌ و گفتگو به‌ خاطر اهميت‌ ويژه‌اي‌ كه‌ دارند، يادآوري‌ كنم‌ و آن‌ اينكه‌:
اولاً: واجب‌ است‌ حق پدري‌ و مادري‌ و احترام‌ به‌ آنها رعايت‌ شود، و جايز نيست‌ با پداران‌ و مادران‌، همچنين‌ با برادران‌ و خواهران‌، با ادعاي‌ اينكه‌ چون‌ گناهكار و عاصي‌ يا بدعت‌گذار و منحرف‌ هستند، برخوردي‌ درشت‌ و خشن‌ نمود. اين‌ امر به‌ هيچوجه‌ باعث‌ آن‌ نمي‌شود كه‌ حقوقشان‌، خصوصاً حق والدين‌ در نرمش‌ قول‌ و گفتار با آنها از بين‌ برود:
( و إن‌ جاهداك‌ علي‌ أن‌ تشرك‌ بي‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ فلا تطعهما و صاحبهما في‌ الدنيا معروفا) . 
[ هرگاه‌ آن‌ دو، تلاش‌ و كوشش‌ كنند كه‌ چيزي‌ را شريك‌ من‌ قرار دهي‌ كه‌ كمترين‌ آگاهي‌ از بودن‌ آن‌ سراغ‌ نداري‌، از ايشان‌ پيروي‌ نكن‌، (ولي‌ در عين‌ حال‌) با ايشان‌ در دنيا هميشه‌ به‌ طرز شايسته‌ رفتار كن‌ ] .
در اين‌ آيه‌، بحث‌ از گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ به‌ ميان‌ آمده‌ و آن‌ اينكه‌ تلاش‌ و كوشش‌ جهت‌ كشاندن‌ و انحراف‌ مؤمن‌ به‌ شرك‌ مي‌باشد؛ حال‌ اين‌ گناه‌ هر چند از طرف‌ پدر و مادر هم‌ باشد و آن‌ دو، گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ هم‌ انجام‌ دهند، خداوند در اين‌ صورت‌ از اطاعت‌ آنها نهي‌ مي‌كند، اما در عين‌ حال‌، به‌ نيكي‌ و خوشرفتاري‌ با ايشان‌ امر مي‌فرمايد و نشان‌ مي‌دهد كه‌ گناهان‌ هر چقدر هم‌ بزرگ‌ باشند، باعث‌ نمي‌شود كه‌ حق پدري‌ و مادري‌شان‌ رعايت‌ نشود. خداوند فرد را از اطاعت‌ والدين‌ در اين‌ مورد بازمي‌دارد، و به‌ نيك‌رفتاري‌ و مصاحبت‌ با آنها، به‌ شيوه‌اي‌ شايسته‌ و پسنديده‌ امر مي‌فرمايد.
هر كس‌ بحث‌ و گفتگوي‌ ابراهيم‌ عليه السلام  با پدرش‌ را در قرآن‌ كريم‌ ـ در سورة‌ مريم‌ ـ بخواند، چگونگي‌ آداب‌ فرزندان‌ در دعوت‌ پدران‌ را، ولو اينكه‌ مشرك‌ هم‌ باشند و به‌ شرك‌ هم‌ دعوت‌ كنند و اصرار داشته‌ باشند، خواهد ديد.
پس‌ اگر پدر و مادر، مسلمان‌ باشند و حتّي‌ نافرماني‌ كنند و مخالفت‌ هم‌ نمايند، حقشان‌ چگونه‌ خواهد بود؟!
ثانياً: حق سن، و بزرگي‌ و كوچكي‌ آن‌ را مراعات‌ كنند و به‌ آنها احترام‌ بگذارند و نبايد بين‌ آن‌ فرق‌ و جدايي‌ اندازند.. شايسته‌ نيست‌ با بزرگ‌ همچون‌ كوچك‌ سخن‌ بگويند و با پيران‌ همچون‌ جوانان‌ رفتار نمايند، به‌ پندار اينكه‌ اسلام‌ همة‌ مردم‌ را مساوي‌ و يكسان‌ مي‌داند! اين‌ فهم‌ غلط‌ و نادرستي‌ از آن‌ مساواتي‌ است‌ كه‌ خواسته‌ شده‌ است‌؛ يعني‌ مساوات‌ و برابري‌ در كرامت‌ و انسانيت‌ و حقوق‌ عمومي‌شان‌ كه‌ تمامي‌ انسانها در آن‌ برابرند، و هيچگونه‌ منافاتي‌ با حقوق‌ ويژه‌اي‌ كه‌ رعايتش‌ واجب‌ است‌ ندارد؛ مثل‌: حقوق‌ خويشاوندي‌، همسري‌، همسايگي‌، ولايت‌ امر و غيره‌.
از آداب‌ اسلام‌ است‌ كه‌: كوچك‌ به‌ بزرگ‌ احترام‌ بگذارد، همچنانكه‌ واجب‌ است‌ بزرگ‌ به‌ كوچك‌ مهرباني‌ كند.. در حديث‌ نبوي‌ آمده‌ است‌: «از ما نيست‌ كسي‌ كه‌ كوچك‌ ما را نبخشد، با او مهربان‌ نباشد، بزرگ‌ ما را احترام‌ نگذارد و عالم‌ و دانشمند ما را نشناسد»،  و اين‌ يعني‌ اينكه‌ لازم‌ است‌ حقّشان‌ را بشناسد.
«از ما نيست‌!».. به‌ راستي‌ چه‌ چيزي‌ از اين‌ بيزاري‌ شديدتر است‌؟! هر كس‌، هر چقدر هم‌ بخواهد آن‌ را تأويل‌ كند!
در حديثي‌ ديگر آمده‌ است‌: «احترام‌ و گراميداشت‌ كسي‌ كه‌ موهايش‌ سفيد شده‌ است‌، از اجلال‌ و بزرگداشتهاي‌ خداوند متعال‌ است‌». 
ثالثاً: حق سابقه‌داران‌ را حفظ‌ و مراعات‌ كنند. كساني‌ كه‌ سابقه‌اي‌ در دعوت‌ خدا و تعليم‌ مردم‌ و كارهاي‌ نيك‌ و شايسته‌ دارند، و يا در نصرت‌ دين‌ خدا امتحاني‌ نيكو پس‌ داده‌ و به‌ خوبي‌ جهاد كرده‌اند، شايسته‌ نيست‌ فضيلت‌ و سابقه‌شا