ضح و رسوا است، احتياج به صحت و سقم ندارد، همين قدر مي گوييم همين آقاي «محمد بن الحسن صفار» كه اين حديث را از قول هشام بن سالم مي آورد  – زيرا روايت «ابن عمير» فقط از هشام بن سالم است از آن جهت كه وي اختلافي شديد با هشام بن الحكم داشت و از وي اعراض مي نمود و صاحب «تنقيح المقال» (ج2/ص 93 و ج 3/ ص 302) مي نويسد: «و من المعلوم رواية ابن عمير عن هشام بن سالم» = " معلوم است كه روايت ابن عمير از هشام بن سالم است". 
آري همين آقاي صفار در كتاب خود «بصائر الدرجات» (ص 250) چنين روايت كرده است: «الهيثم بن النهدي عن إسماعيل بن سهيل ابن أبي عمير عن هشام بن سالم قال دخلت على عبد الله بن جعفر وأبي الحسن (أي الإمام الكاظم عليه السلام) في المجلس قدامه أمراء متردين برداء موزر فأقبلت على عبد الله (أي ابن جعفر الصادق وأخو الإمام الكاظم) أسأله حتى جرى ذكر الزكاة» حاصل روايت اين است كه هشام بن سالم پس از وفات حضرت صادق (ع) چون صدها نفر از شيعيان كه هيچ كدام از اين احاديث معرفي ائمة اثني عشر خبر نداشتند و طبعاً نمي دانستند چه كسي بعد از آن حضرت امام است، بر عبد الله بن جعفر (معروف به افطح) كه بعد از وفات حضرت صادق (ع) به عنوان جانشين پدر بر مسند امامت نشسته بود، وارد مي شود در حالي كه حضرت كاظم (ع) نيز در همان مجلس نشسته بود، تا اينكه مسألة زكات پيش مي آيد و عبد الله از جواب آن مسأله در مي ماند، هشام چون ديگران متحيرانه از نزد عبد الله خارج شده و مي گويد: «فأتيت القبر فقلت يا رسول الله! إلى القدرية؟ إلى الحرورية؟ إلى المرجئة؟ إلى الزيدية؟، قال فإني كذلك إذ أتاني غلام صغير دون الخمس فجذب ثوبي فقال أجب! قلت: من؟ قال: سيدي موسى بن جعفر، ودخلت إلى صحن الدار فإذا هو في بيت وعليه حلة، فقال: يا هشام! قلت: لبيك! فقال: لا إلى المرجئة ولا إلى القدرية ولكن إلينا، ثم دخلت عليه..» = "به مرقد پيامبر (ص) رفتم و گفتم اي رسول خدا، به كي رجوع كنيم؟ به فرقة قدريه يا حرورية يا مرجئه يا زيديه ....؟ در همين حال بودم كه پسري كمتر از پنج ساله، آمد و لباسم را كشيد و گفت: اجابت كن، گفتم: كي را اجابت كنم ؟ گفت سرورم موسي بن جعفر را و داخل صحن خانه شدم و ديدم آن حضرت در حالي كه حلّه بر خويش انداخته، در خانه است و فرمود: اي هشام، گفتم: لبيك، فرمود: نه به مرجئه و نه به قدريه بلكه به ما رجوع كن. آنگاه وارد مجلس امام شدم".
اگر واقعاً هشام چنان حديثي را از حضرت صادق (ع) شنيده بود كه صريحاً فرمود: «إن الإمام بعد رسول الله .......    ثم أنا ثم بعدي موسى.....» = "امام پس از پيامبر ...........  سپس منم و پس از من موسي است ....... الخ". ديگر چه مرضي داشت كه براي تحقيق دربارة امام بعد از حضرت صادق (ع)، با بعضي از اصحاب، از كوفه تا مدينه بيآيد و آنگاه در مجلس عبد الله بن جعفر حاضر شود و براي تحقيق از او مسألة زكات بپرسد و چون او را امام نبيند، حيران و سرگردان به قبر رسول خدا پناه ببرد، و از آن حضرت ملتمسانه و متحيرانه بپرسد كه آيا به طائفة قدريه يا به مذهب مرجئه يا به شيعة زيدي ؟!.........  رجوع كنيم؟
«محمد بن ابي عمير» كه حديث معرفي ائمة اثني عشر را از هشام روايت مي كند همان «محمد بن ابي عمير» است كه حديث حيرت را از هشام روايت مي كند!! كدام يك از آنها راست است؟
آري، اينها است حجتهائي كه قائلين به نصوص آورده اند! در آخر اين حديث مي گويد: «والحجة من وُلْدِ الحسن» = "و حجت از فرزندان حسن است" كه ظاهراً كلمة "وُلْد" به ضمِّ (واو) و سكونِ (لام) جمع «وَلَد» به فتحِ (واو) و (لام) است، يعني حجت صاحب الزمان از فرزندان امام حسن عسكري است، در حالي كه اكثر فرق شيعه – كه بعد از حضرت عسكري به پانزده فرقه رسيدند – قائل بودند كه اصلاً آن حضرت فرزندي ندارند، تا چه رسد به اينكه فرزنداني داشته باشد! چه مي شود كرد، دروغگو كم حافظه است!!
ما، ده روايت از احاديث نصوص امامت ائمة اثني عشر را آورديم كه آنها شاه بيت احاديث در اين باب است و احاديث ديگري كه به صراحت نام ائمة اثني عشر را آورده باشد در كتب حديث شيعه كمتر به نظر رسيده است و اگر اين گونه احاديث را ذكر نكرديم، از آن رو است كه ارزشي بيش از آنچه ذكر شد، ندارند، و پاره اي از احاديث كه در آن نام ائمة اثني عشر به صراحت قيد شده احاديثي است كه از «سليم بن قيس هلالي» و از كتاب او آورده اند كه دربارة ارزش اين كتاب و خود سليم قبلاً سخن گفته ايم. 
و كتابي بي ارزش كه علماء بزرگ شيعه در وضع و جعل آن اتفاق دارند، احتياج به تعرض ندارد.
احاديث ديگري در نصوص بر ائمة اثني عشر از جانب رسول خدا در كتب شيعه آمده كه آنها را به علماي عامه نسبت داده اند و روايت آنها از عامه مي باشند. اين گونه احاديث را «سيد هاشم بحراني» در كتاب «غاية المرام» و «علي بن محمد القمي» در كتاب «كفاية الأثر» و ديگران آورده اند كه سند متصل به معصوم آن يا به ابن عباس و يا به ابي هريره و يا انس بن مالك و امثال آن مي رسند و چون مي دانيم اين اشخاص خود قطعاً به منصوصيت ائمه معتقد نبوده اند و طبعاً چنين احاديثي از آنان صادر نشده بلكه كذّابين و جعّالين بوده اند كه براي پيشرفت مقاصد خود و تفرقه بين مسلمين، اينگونه نسبت ها را به آن اشخاص داده اند، مثلاً اين حديث را كه «سيد هاشم بحراني» در كتاب «غاية المرام» (ص 57) به ابو هريره نسبت داده و گفته: «محمد بن همام بن سهل الكاتب قال حدثنا الحسن بن محمد بن جمهور العَمِيّ (و في نسخةٍ:القُمِّيّ) عن أبيه محمد بن جمهور قال حدثني عثمان بن عمرة قال حدثنا شعبة....  عن عبد الرحمن الأعرج عن أبي هريرة قال كنت عند النبي وأبو بكر وعمر والفضل بن عباس وزيد بن حارثة وعبد الله بن مسعود إذ دخل الحسين بن علي فأخذه النبي وقبَّله...» = "ابو هريره مي گويد: با ابو بكر و عمر و فضل بن عباس و زيد بن حارثه و عبد الله بن مسعود در محضر پيامبر بودم كه حضرت حسين (ع) وارد شد و پيامبر او را گرفت و بوسيد"
سپس حديث را با ذكر نام يكايك ائمة تا حضرت صادق (ع) آورده كه رسول خدا دربارة او فرمود: «الطاعن عليه والراد عليه كالراد علَيَّ، قال: ثم دخل حسان بن ثابت فأنشد شعرا في رسول الله وانقطع الحديث......» = "طعن زننده به او و رد كنندة او چونان كسي است كه مرا رد كند، ابو هريره مي گويد: در اين وقت حسان بن ثابت وارد شد، وشعري دربارة پيامبر سرود و كلام پيامبر قطع شد". (عجيب است كه پيامبر نيز از هدايت آنها و تبليغ مسائل دين خصوصاً مسألة مهم امامت منصرف شده و سخن خود را دنبال نكرده بلكه ترجيح داده شعري را كه در مدح آن حضرت سروده شده، بشنوند!!
همان پيامبري كه فرموده: «احثوا في وجه المدَّاحين التراب» = "به صورت مداحان خاك بپاشيد"(141) !!  سپس ابو هريره مي گويد فرداي آنروز كه رسول خدا نماز صبح را به جاي آورد و وارد خانة عايشه شد، ما نيز همراه آن حضرت داخل شديم و علاوه بر من، علي (ع) و عبد الله بن عباس هم بودند، من به رسول خدا عرض كردم: «يا رسول الله! ألا تخبرني بباقي الخلفاء من صلب الحسين؟ قال: نعم يا أبا هريرة!(142) ويخرج من صلب ج