عفر مولوداً تقيّاً طاهراً... سَمِيُّ موسى بن عمران... الحديث» = "آري اي ابو هريره از صلب جعفر مولودي پرهيزكار و طاهر، همنام حضرت موسي بن عمران متولد مي شود" و مثل اينكه آن حضرت پس از گفتن نام امام هفتم سكوت كرده تا اينكه ابن عباس مي پرسد: «ثم من يا رسول الله؟» = " سپس چه كساني هستند اي رسول خدا؟" و رسول خدا بقية ائمه را نام مي برد!
جالب است كه راوي اين حديث يعني «ابو علي محمد بن همام» در خاتمة حديث مي گويد: «العجب كل العجب من أبي هريرة يروي هذه الأخبار ثم ينكر فضائل أهل البيت عليهم السلام!» = "بسيار عجيب است كه ابو هريره خود اين اخبار را روايت مي كند سپس خود نيز منكر فضائل اهل بيت مي شود!"
آري ما هم تعجب مي كنيم كه چگونه ابو هريره و زيد بن حارثه و ........ و خصوصاً ابن عباس كه اصلاً حضرت علي (ع) را معصوم نمي دانست و در مواردي نظري غير از راي علي (ع) اختيار مي كرد.(143) از اينگونه احاديث نقل مي كنند ولي در عين حال منكر فضائل اهل بيت مي شوند. البته ابن عباس مقصر نيست بلكه جاعلين روايت جاهلند كه ابن عباس و امثال او را براي جعل روايت خويش انتخاب كرده اند!
اما تعجب بيشتر از جناب «محمد بن همام» است كه از «احمد بن الحسين» كه حديث جعل مي كرده روايت مي كند و اين امر البته براي محمد بن همام عيب كوچكي نيست زيرا به قول علامة شوشتري(144) نقل روايت از جاعلين و كذابان موجب ضعف و ماية طعن راوي است، و نمي توان به منقولات وي اعتماد كرد. 
جالب تر اينكه «احمد بن الحسين» نيز از «حسن بن محمد جمهور» روايت مي كند كه فرد اخير به تشخيص مؤلف «تنقيح المقال» (ج1/ص 306) همچون «ابن همام» از ضعفا روايت مي كند و دربارة او گفته اند: «يروي عن الضعفاء ويعتمد على المراسيل» = "وي از ضعفا روايت كرده و به احاديث مرسل اعتماد مي كند".  و ايشان هم ناقل روايت پدر خويش «محمد بن حسن بن الجمهور» اند كه از بدنام ترين روات حديث است!! شيخ نجاشي دربارة «محمد بن جمهور أبو عبد الله العَمِيّ [القمي]» فرموده: «ضعيف في الحديث فاسد المذهب، وقيل فيه أشياء الله أعلم بها من عظمها» = "حديث او ضعيف و فردي فاسد المذهب است، دربارة او چيزها گفته شده كه خداوند به بزرگي آنها آگاهتر است".  و ابن الغضائري دربارة او فرموده: «محمد بن الحسن بن جمهور أبو عبد الله القمي غال فاسد المذهب لا يكتب حديثه رأيت له شعرا يحلل فيه المحرمات» و نيز فرموده: «محمد بن جمهور العمي عربي بصري غال» يعني «محمد بن حسن بن جمهور غالي فاسد المذهبي است كه حديث او نوشته نمي شود و شعري از او ديده ام كه امور حرام را حلال شمرده! او عربي از اهالي بصره و اهل غلوّ است»(145).
ابن داوود نيز در كتاب رجال خود «حسن بن محمد» را در قسم دوم تاليف خويش (ص 442) كه مخصوص مجروحين و مجهولين است، آورده و فرموده: «يروي عن الضعفاء ويعتمد على المراسيل» = "حديث را از ضعفا نقل و به احاديث مرسل اعتماد مي كند".  در ديگر كتب رجال نيز كمتر كسي به بدنامي «محمد بن جمهور» است و چون عمري دراز يعني صد و ده سال داشته و اهل غلو نيز بوده و به احتمال قوي در همان اواخر قرن سوّم اين حديث را جعل و به پسرش تعليم كرده است.
آري، چنين اشخاصي، حديثي دروغين ساخته و نقل مي كنند و جناب محمد بن همام نيز بي آنكه توجه كند حديث را از كي مي گيرد - و بهمين سبب نيز چندان مورد وثوق نيست(146) - آن را دوستآويز كرده و از «ابو هريره» اظهار تعجب مي كند(147) !

در كتب شيعه علاوه بر اين احاديث كه در آن نام ائمة اثني عشر صريحاً قيد شده است، احاديث ديگري هست كه در آن امامت ايشان به طور اشاره و كنايه آمده كه مهمتر از همه احاديث است كه در كتاب «اصول كافي» (كتاب الحجّة، بعض ما جاء في الاثني عشر والنص عليهم، عليهم السلام) آمده است.  در اين باب شيخ كليني بيست حديث آورده است كه به تشخيص علامه مجلسي در كتاب «مرآة العقول»(148) كه آن را در شرح «اصول الكافي» تاليف كرده، نُه حديث آن ضعيف و شش حديث آن مجهول و يك حديث آن مختلف فيه و يك حديث آن مرفوع و يك حديث آن حسن و فقط دو حديث آن صحيح است. و آن دو حديث صحيح هم يكي حديث «ابو هاشم جعفري» است كه از حضرت امام محمد تقي (ع) روايت مي كند كه ما ضعف و بي اعتباري او را در صفحات آينده بيان خواهيم كرد(149)، و حديث ديگر نيز همان حديث «ابو هاشم» است البته با سندي ديگر كه آن نيز چون توسط «احمد بن محمد بن خالد برقي» روايت شده ضعيف است، اما معلوم نيست چرا علامه مجلسي آن را صحيح شمرده است(150)؟!
البته علاوه بر ضعف سند احاديث مذكور، باطل بودن و نادرستي متن آنها است، به حدي كه ما را از تحقيق در سندشان بي نياز مي سازد زيرا در هفت حديث از روايات اين باب، يعني احاديث 6 – 7 – 8- 9- 14- 17 و 18 عدد ائمه سيزده مي شود!! 
در حديث ششم كه از ابو حمزة ثمالي روايت شده حضرت سجاد (ع) فرموده است: «إن الله خلق محمداً وعلياً وأحد عشر من ولده من نور عظمته، فأقامهم أشباحاً في ضياء نوره يعبدونه قبل خلق الخلق، يسبحون الله ويقدسونه وهم الأئمة من وُلْدِ رسول الله (صلى الله عليه وآله)» = همانا خداوند محمد و علي و يازده فرزندش را از نور عظمت خويش آفريد ....... آنان پروردگار را تسبيح و تقديس مي كنند، و ايشان اماماني از فرزندان رسول خدايند" ؟!!  در حالي كه امير المؤمنين (ع) فرزند پيامبر نيست! در اين صورت اگر علي (ع) را به آنان اضافه كنيم سيزده تن مي شوند و اگر علي (ع) را به حساب نيآوريم بايد او را در شمار ائمه ندانيم زيرا حديث امامت را در فرزندان پيامبر دانسته !
در حديث هفتم امام باقر – عليه السلام - مي فرمايد: «.. الاثني عشر إمام من آل محمد كلهم مُحَدَّث من وُلْدِ رسول الله... » = "دوازده امام از خاندان محمد (ص) كه همگي محدث و از فرزندان پيامبرند"!!
در حديث هشتم امير المؤمنين (ع) فرموده است: «إن لهذه الأمّة اثني عشر إمام هدى من ذريّة نبيها...» = "اين امت دوازده امام هدايت از نسل پيامبرش دارد"!!
در حديث نهم امام باقر (ع) از قول «جابر انصاري» نقل فرموده: «دخلت على فاطمة وبين يديها لوح لها فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت اثنا عشر آخرهم القائم ثلاثة منهم محمد وثلاثة(151) منهم علي» = "جابر مي گويد بر حضرت فاطمه عليها السلام وارد شدم كه در مقابلش لوحي قرار داشت كه نام هاي اوصياء از فرزندان او در آن بود شمردم دوازده نفر بودند، آخرين آنها قائم بود و سه محمد و سه علي در ميان آنها بود"!
در حديث چهاردهم زراره از قول امام صادق (ع) نقل كرده كه: «الاثنا عشر الامام كلهم محدث من ولد رسول الله ......» = دوازده امام از خاندان محمد و از فرزندان رسول خدا (ص) همگي محدث اند!!
در حديث هفدهم پيامبر (ص) به امير المؤمنين مي فرمايد: « إني واثني عشر من ولدي وأنت يا علي زرُّ الأرض - يعني أوتادها وجبالها - بنا أوتد الله الأرض أن تسيخ بأهلها، فإذا ذهب الاثنا عشر من وُلْدي ساخت الأرض بأهلها ولم يُنظروا» = "همانا من و دوازده تن از فرزندانم و توئي علي كليد زمين يعني ميخها و كوه هاي زمين هستيم، بسبب ما است كه خداوند زمين را ميخ كوبيده كه ا