ودن فرزند ذكور مجاز دانستند[11].
گروه سومي ادعا كردند كه عبد الله الافطح داراي فرزندي در خفا بوده، وآن را تقيتاً پنهان كرده است، و نامش (محمد بن عبد الله) مي باشد، و او در حال غيبت در كوههاي يمن مي باشد، و او همان مهدي منتظر است.
مجموعه اين رويدادها سستي و گـنگـي نظريه (امامت الهي) و تشخيص امام از طريق نصوص الهي را به خوبي نمايان مي سازد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]-النوبختي، فرق الشيع، ص 55 و66 – 64 والاشعري القمي، المقالات والفرق، ص 7.

[2]- النوبختي، همان، ص 56 والاشعري القمي، همان ص 81 والمفيد، الفصول المختاره، ص 28 و251 والارشاد، ص 287.

* مصدر «بداء» از فصل بدا يبدو، به معني نظر داشتن مي آيد. پديده بدا بدين معني است كه نظر خداوند در امري مانند امامت روي يك نفر بوده اما از زماني به بعد خداوند نظر ديگـري پيدا كرده اند.

[3]- الصفار، بصائر الدرجات، ص 236 والصدوق، الامامة والتبصرة من الحيرة، ص 226.

[4]- النوبختي، همان، ص 68 والاشعري القمي، همان ص 81.

[5]- الاشعري القمي، همان ص 88 وجامع الرواة، ج2 ص 546.

[6]- الصدوق، اكمال الدين، ص 76 – 75.

[7]- الكليني، الكافي، ج1 ص 352 –351 والمفيد، الارشاد، ص 291 والصفار، بصائر الدرجات، ص 51 – 250 والكشي، الرجال، ترجمه هشام بن سالم.

[8]- الاشعري، همان، ص87.

[9]- الكليني، الكافي، ج1 ص 351 والمفيد، الارشاد، ص 291 والصفار، بصائر الدرجات، ص 252 –250 والكشي، الرجال، ترجمه هشام بن سالم.

[10]- المفيد، الفصول، ص 253 والصدوق، الامامة والتبصرة من الحيرة، ص 205.

[11]- النوبختي، همان، ص 78 – 77 والاشعري القمي، همان ص 87 والمفيد، الارشاد، ص 285 و291.
امامت موسى كاظم
 
امام موسي كاظم پس از درگـذشت برادرش عبد الله مقام امامت شيعه را با ويژگـي علم و تقوا و اخلاق نيكوي خود به آرامي تصدي نمود، ويژگـي هائي كه همراه با موقعيت او به عنوان يكي از خاندان اهل بيت وي را از ابزار عصمت و يا نص بي نياز مي ساخت. شيخ صدوق در باب استدلال در امامت موسي كاظم مي گـويد: «اصولاً در هنگـام وجود امام چنانچه شيعيان مسائل مورد اختلاف خود را به نزد او ببرند، علم او آشكار خواهد شد. در اين صورت برتري او ميان خاص وعام ثابت خواهد شد. نشانه امامت نيز همين است. پس وقتي اين نشانه را در موسي بن جعفر يافتيم نتيجه مي گـيريم كه امامت از آن اوست و نه برادرش»[1].
اما ظاهراً اين نشانه ها نمي تواند طرفداران نظريه (امامت الهي) را راضي كند از اينرو عده اي از اقطاب اماميه و از جمله آنان مفضل بن عمر، ابو بصير و يعقوب سرّاج امامت موسي كاظم را مستند به نصوصي دانستند كه به امام صادق منسوب شده است. كليني در (الكافي) و صفار در (بصائر الدرجات) وشيخ صدوق در (عيون اخبار الرضا) و شيخ مفيد در (الارشاد) حدود شانزده حديث از امام صادق روايت كرده اند كه به طور صريح و يا ضمني به امامت موسي اشاره كرده است[2].
 اين در حالي است كه اكثر ياران شناخته شده امام صادق چنانچه ديديم براي تشخيص امام سردرگـم بوده اند چرا كه اين احاديث براي پايان دادن به بحث امامت كاظم به نظر نمي رسيد. به عبارت بهتر شايد بتوان گـفت كه اين تصريحات در مسأله جانشيني امامت اصولاً محصول آن زمان نبوده اند، بلكه تنها در متون سده سوم و چهارم هجري به تدريج راه يافته اند. شيخ صدوق در جائي اقرار دارد كه امام كاظم از سياست دوري مي گـزيد و پيروان شيعه مسائل مورد اختلاف خود را به نزد ايشان نمي بردند. او (امام كاظم) به روايات صدوق امر امامت خود را پنهان نگـه مي داشت. صدوق در جائي ديگـر حديثي بسيار شگـفت آور نقل مي كند كه در آن امام كاظم به شيعيان دستور مي دهد از سلاطين در همه حال اطاعت كنند. اگـر عدالت خواه بودند براي بقايشان دعا كنند و اگـر ستمگـر بودند از خداوند بخواهند كه آنان را اصلاح كند[3].
همزمان با امامت موسي كاظم عموم شيعه در گـوشه و كنار سرزمين اسلامي به دليل همين عزلت گـزيني سياسي، توجهي خاص به افرادي از اهل بيت نشان مي دادند كه به جنبش هاي انقلابي گـرايش داشتند. به عنوان مثال مردم كوفه در سال 156 هجري با عيسي فرزند زيد بن علي مخفيانه بيعت كردند و گـروه زيادي از اهالي اهواز، مكه، مدينه، تهامه و واسط با نمايندگـان او اعلام بيعت نمودند. او با يارانش پس از درگـذشت منصور دوانيقي – خليفه عباسي – در پي بسيج نيرو براي اعلام نهضت بودند كه در يكي از ضواحي كوفه در سال 168 هجري مسموم شد و درگـذشت[4].
يكي ديگـر از نهضتهاي مشهور اين دوره، جنبشي است به سركردگـي يك نفر از وابستگـان اهل بيت به نام حسين است كه بعدها به نام (شهيد فخ) شهرت يافت. در بيانيه حسين براي بيعت آمده است كه «ما با شما بر اساس قرآن و سنت رسول و اطاعت از خدا و عدم معصيت او و براي خشنودي اهل بيت محمد (الي الرضا من آل محمد) – شعار محوري نهضتهاي شيعي در آن زمان – بيعت مي كنيم. شما نيز با ما همراه شويد و با دشمنانمان جهاد كنيد. اگـر وفا كرديم شما نيز بر پيمان خواهيد ماند و اگـر وفا نكرديم بيعت باطل خواهد شد»[5].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق، اكمال الدين، ص 361 والطوسي، تلخيص الشافي، ج4 ص 203.

[2]- الكليني، الكافي، ج1 ص 307 والمفيد، الارشاد، ص 290 – 298 والصفار، بصائر الدرجات، ص 42 – 440.

[3]- الصدوق، اكمال الدين، ص 361 والامالي، ص 338.

[4]- الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 270.

[5]- همان، ص 450.
معجزات غيبي
از آنجا كه ديدگـاه (اماميان) مي بايست به نوعي از اراده الهي سرچشمه گـرفته باشد لذا مؤرخين اماميه به منظور تقويت دلائل امامت موسي كاظم اين بار نيز از سلاح معجزات غيبي استفاده كردند.
بنا بر روايتي، امام كاظم در پاسخ سؤال ابو بصير ويژگـي هاي امام را چنين بر مي شمارد: «نخست آنكه از پدرش گـفتاري در باره امامت او آمده باشد. به پاسخ سؤالهاي مردم بپردازد و اگـر نپرسند خود او آغاز به سخن كند. امام از آينده خبر مي دهد و با مردمان به همه زبانهاي دنيا سخن مي گـويد. هيچ سخني از سخنان مردم از امام پنهان نمي ماند. سخن مرغان و هر آنچه جاندار است نيز از علم امام پنهان نيست. به درستي كه هر كس اين نشانه ها را نداشته باشد امام نيست»[1].
كليني مي گـويد: «امام كاظم ياران خود را از زمان مرگ آگـاه مي كرد و آنان را از سرنوشت آينده شان با خبر مي ساخت»[2].
محدثان همچنين در باب اثبات امامت موسي كاظم شماري از معجزات را ذكر كرده اند، از جمله آنها خرد كردن غل وزنجير وگـذر از ديوار زندان بغداد است واينكه ايشان در خلال يك شب از زندان بغداد به مدينه رفته و همان شب به زندان مراجعت كردند. همچنين گـفته است كه ايشان مهر خود را در سنگ نقش مي كردند و به زبانهاي بيگـانه بدون آموزش قبلي تكلم مي نمود. از ديگـر معجزات اينست كه ايشان گـاو مرده را زنده مي ساخت و در آتش نمي سوخت»[3].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني، الكافي، ج1 ص 285 والمفيد، الارشاد، ص 307.

[2]- الكليني، الكافي، ج1 ص 484.

[3]- الصدوق، عيون اخبار الرضا، ص 104 والكليني، الكافي، ج1