ش روشن شويم، و به علوم شريفه او هدايت شويم، اميدواريم ما را نا اميد نسازيد و خدا مي فرمايند: ﴿وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ﴾ به دون شك اولي الارحام بايد وصل شوند، ما و شما به رحم اسلاميت و روحانيت مرتبط مي باشيم و نزديكترين قرابت ايماني مي باشد كه بعد از رابطه حتي به وسيله گردبار منهدم نمي شوند. ما در اين سرزمين به خاطر رشد و ارشاد نگران مي باشيم. اميدواريم كه ما را نا اميد نكنيد و از كرم و لطف شما بر خوردار باشيم و بر خداوند متعال توكل فرمائيد و براي خود عذر نتراشيد، ان شاء الله تعالي... و سلام بر اهل اسلام. محب مشتاق: علي بن المؤيد».
 اما شهيد اول درخواست شاه علي بن المؤيد را اجابت نكرد، و آن عده از اهل خراسان كه نزد وي آمده بودند دست خالي و نا اميد برگشتند، اما شهيد اول در سال 784 هجري كتاب (اللمعة الدمشقية) را نوشت كه آن يك كتاب فقهي مختصري بود براي حل مشكلات فقهي و اجتماعي بود.
 در همين وقت شهيد اول با (بيدرو) والي شام از طرف (برقوق) سلطان مملوكي مصر پيمان بست تا با (الياوش) متصوف شيعي متطرف مغالي و منحرف كه در نبطيه بود به جنگند و او را سرنگون كنند. اين يك تطور فكري در ديد شهيد اول به حساب مي آيد و آن جواز به كارگيري زور در (عصر غيبت) بود حتي اگر منجر به خونريزي مي شود، و آن عكس امري كه در كتاب (الدروس) آمده به نظر مي رسد كه واقعيت عملي علماء و عموم شيعيان را وادار ساخت تا موضعگيري مثبت دور از نظريه (انتظار) ي كه آنان را فلج و مانع عمل و پيشرفت مي شود گرفته باشند. اما واضح نيست كه چرا شهيد اول دعوت پادشاه خراساني شيعي ابن المؤيد را اجابت نكرد؟ آيا شهيد اول او را يك حاكم جائر مي دانست؟ و از تأييد (امام مهدي) بر خوردار نبود؟ يا اينكه براي خود نقش در اداره مملكت در سايه سلطان به جز فتوا و ارشاد نمي ديد؟ شايد هم در وفاداري حقيقي سلطان نسبت به وي شك كرده بود، شايد هم اسباب ديگري بود و ما نمي دانيم. اينجا لازم مي بينم فتواي شهيد اول در كتاب (الدروس) مرور كنيم، او فتوا به عدم جواز تولي قضاء از طرف جائر مگر با اكراه بود، شايد اين فتوا كمي علت عدم رفتن وي به خراسان را روشن مي سازد، در وقتيكه وي به شام رفت هماتنطوريكه ذكر شد، گرچه شهيد اول به معني (نيابت عامه فقهاء) از امام مهدي در كتب (الدروس الشرعية و اللمعه الدمشقيه و البيان) اشاره كرده بود، اما نامه شاه ابن المؤيد كه براي وي ارسال شد كه از او طلب قدوم كرده بود اشاره به اين موضوع نكرده بود، لازم به يادآوري است كه (سر به داران) دولت خود را بر اساس متصوفه كه با خط فقهاء عداوت ديرينه داشت تأسيس كردند، بالنتيجه (سر به داران) از پذيرش نظريه (نيابت عامه) خيلي دور بودند، با در نظر گرفتن حوادث اخيري كه ميان سران دولت سربه داريه اتفاق افتاد كه منجر به دعوت شهيد اول از طرف شاه مؤيد شد، نظر سران دولت نسبت به فقهاء تغيير كرده بود.
 شاخه ديگر دولت سر به داران در مازندران به رهبري شاگرد حسن جوري و آن سيد قوّام الدين مرعشي در سال 762 هجري تأسيس شد و آن به نام حكومت سادات مرعشي شناخته شد، و تا سال 795 هجري ادامه يافت و با آمدن تيمور لنگ از بين رفت اما اين دولت بعد از مرگ تيمورلنگ بار ديگر در مازندران در سال 1001 هجري مستقر شد، يعني بعد از تأسيس دولت صفويان در ايران، معروف نيست آن دولت بر اساس نظريه نيابت عامه تأسيس شده باشد.
دولت مشعشعيه در خوزستان
 يك سال بعد از سقوط دولت سربداران دولت شيعي ديگري در خوزستان در سال 783 هجري به رهبري سيد محمد بن فلاح الحويزي ملقب به (المهدي المشعشعي) تأسيس شد، اين دولت تا تاريخ 1117 هجري ادامه داشت. مؤسس اين دولت مسحه اي از تصوف داشت و داراي روابط با شيخ احمد بن فهد الحلي (متوفي سال 841 هجري) در كربلاء سكونت مي كرد، داشت. اما نظريه دولت بر اساس (نيابت عامه فقيه) بنا نشده بود گرچه حلي در كتاب (المهذب البارع) گفت: «فقيه مأمون منصوب امام مي باشد در عصر غيبت». و دعوت براي اقامه نماز جمعه به نيّت وجوب به امامت فقيه كرده بود چون او ايمان به (نيابت عامه) به شكل محدود بود، و شامل احكام خمس و زكات و ساير ابواب فقه در ابعاد سياسي و اقتصادي نبود، و او عموما ملتزم به نظريه (تقيه و انتظار) بود.
 عبد الله سيوري حلي (متوفي سال 826 هجري) فقيه بزرگي بود كه معاصر دولت مشعشعيه بود، او در اكثر ابوب فقه ملتزم به نظريه انتظار، به جز احكام حدود كه به صورت ضعيفي كه وي قائل به جواز اقامه آن از طرف فقهاء در عصر غيبت بود كه مي گويد: «گفته شده در عصر غيبت فقهاء حدود را اقامه مي كنند» و اما در باره نماز جمعه گفت: «جايز است در عصر غيبت براي اقامه نماز جمعه به فقيه مأمون اقتدا كرد و احكام او بايد تنفيذ شوند»[10].
گرچه عده اي از فقهاء در اداره حكومت در دوره دولت مشعشعيه مانند سيد نور الله بن محمد شاه المرعشي التستري، والقاضي عبد الله بن خواجه حسين شوشتري مشاركت داشتند، اما هيچ دليلي در دست نداريم ثابت كند كه آن دولت بر اساس نظريه (نيابت عامه) تأسيس شده باشد، چون آن نظريه هنوز به نظريه سياسي ارتقاء نيافته بود.
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- علامه حلي، نهاية الاحكام، ج 2 ص 417.

[2]- شهيد اول، الدروس الشرعيه ص 165.

[3]- همان ص 69.

[4]-  شهيد اول، البيان ص 221.

[5]- شهيد اول، الدروس الشرعيه ص 70.

[6]- همان، ص 69.

[7]- شهيد اول، البيان، ص 221.

[8]- شهيد اول، الدروس، ص 165.

[9]- شهيد اول، الدروس ص 159.

[10]- السيوري، التنقيح الرابع، ج1 ص 231 و ص 597.

 
فصل دوم
از شوري تا.. حكومت موروثي
 
ديدگـاه كيسانيان
تاريخ نگـاران نخستين شيعه مانند نوبختي، اشعري قمي وكشي، اولين هسته هاي تحول فكري در ميان اصحاب اميرمؤمنان علي (ع) را به شخصي به نام (عبد الله بن سبأ) نسبت داده اند. گـفته مي شود كه اين شخص ابتدا يهودي بوده و به دين اسلام روي آورد. نوبختي درباره ابن سبأ مي گـويد: «او نخستين كسي است كه به واجب بودن امامت علي آشكارا دعوت مي كرد. ابن سبأ در دوران يهودي گـري اش قائل به وصي بودن يوشع بن نون پس از موسي بود. پس از گـرويدن به اسلام نيز علي را وصي رسول خدا مي دانست. او آشكارا از دشمنان علي اظهار بيزاري مي كرد و با مخالفانش به مجادله مي پرداخت و به ابو بكر و عمر وعثمان و ديگـر صحابيان آشكارا ناسزا مي گـفت»[1].
گـذشته از اين موضوع كه عبد الله بن سبأ چگـونه شخصيتي است و اينكه آيا وجود خارجي داشته يا خير، مي توان گـفت كه مورخين شيعه پيدايش انديشه خاص سياسي تشيع را با همين موضوع وصيّت مستند پيامبر به امام علي (ع) مرتبط مي دانند، وصيتي كه بيشتر جنبه شخصي و روحاني داشت، اما مورخان با افزودن جنبه سياسي آنرا شبيه وصيت موسي به يوشع بن نون دانستند. گـفتني است كه وصيت موسي منجر به موروثي شدن كهانت در ميان قوم يهودي وانحصاري شدن آن در فرزندان و نوادگـان يوشع شد.
در دوران خلافت امام علي نظريه (وصيت) بعنوان مبناي مشروعيت در مسأله خلافت پيروان چنداني نداشت. امام علي ن