 گذشت، مي توان در يافت كه مالك هم از ناصبيان بوده، زيرا هرگز، خلافت امير المؤمنين علي بن ابي طالب را به رسميت نشناخت. 

اين سخنت كه امام مالك خلافت امير المؤمنين علي بن ابي طالب را به رسميت نشناخت، دروغ است، چرا از امام مالك -رحمه الله- سخني نقل نكردي؟ اما اينكه اما مالك از ناصبيان است، درست است زيرا به اعتقاد تو هر سني مذهبي، ناصبي است پس امامي از ائمه اهل سنت چگونه ناصبي نيست؟!! 

(18) و درج 1 صفحه (159 ـ 160) ميگويد: 

از اينجا روشن مي شود كه مذهب (اهل سنت وجماعت) آميزه اي از سختگيريهاي ابن عمر وآسانگير يهاي ابن عباس وسخنان غير عادي ابن مسعود است آنچه را كه مالك پسنديده وميانه روي مي داند، روش پيشوايان است كه مقصود (ابو بكر، عمر وعثمان) واجماع صحابه است كه ابو جعفر منصور آنرا مي پسندد. ولي چيزي از سنت پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- كه از امامان پاك عترت روايت شده، در آن نيست.  

در كتابهاي اهل سنت روايات علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- بيشتر از روايات حضرت ابوبكر وعثمان وبقيه عشره مبشره -رضي الله عنهم اجمعين- هست مگر روايات حضرت عمر -رضي الله عنه- كه تعداد آنها نزديك به تعداد روايات حضرت علي-رضي الله عنه- است[3] كسي كه ميخواهد مراجع اهل سنت را بشناسد، كتابهاي اهل سنت را بخواند وبه نقل دروغگوياني امثال تيجاني اعتماد نكند. مذهب اهل سنت بر قرآن، سنت، اقوال همه صحابه بدون استثناء و قياس مبتني است. 
------------------------------------
[1] يعني اهل بيت.
[2] سير أعلام البنلاء (8/80)
[3] به پاسخ شماره (32) كتاب نگاه كنيد.(19) در ج 1 صفحه (174) ميگويد: 

يكي از چيز هايي كه ثابت مي كند كه شيعه، تنها پيروان سنت پيامبر هستند، روايتي است كه از رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- نقل شده است، وآن حديث ثقلين است كه در آن فرموده است: من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم كه يكي كتاب خدا وديگري خاندان من و خانواده ام هستند. تا هنگامي كه به آن دو چنگ بزنيد، هر گز پس از من گمراه نخواهيد شد، از آنها جلو نيفتيد كه بيچاره مي شويد واز آنها عقب هم نيفتيد كه بدبخت ميشويد. و به آنان چيزي  نياموزيد كه آنان از شما دانا ترند. 

ودر حاشيه مي گويد: اين حديث در صحيح مسلم، ترمذي، حاكم واحمد است مانند عادت هميشگي اش دروغ ميگويد: واين حديث دروغي است كه بر سرور جهانيان -صلي الله عليه وآله وسلم-  بسته شده است. پاسخ اين سخن ودرجه صحت وضعف اين حديث را ميتوانيد در شماره (1) پاسخ كتاب از آگاهان بپرسيد) بخوانيد. 

(20) در ج 1 صفحه (182) ميگويد: 

آيا سخن خدا را نشنيدند كه فرمود: ﴿قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ يعني: (من از شما پاداشي جز دوستي نزديكانم نميخواهم) اين آيه در مورد فاطمه و شوهر ودو فرزندش نازل شده بود. 

به بند شماره (27) از پاسخهاي كتاب (آنگاه. . . . . هدايت شدم ) نگاه كنيد آنجا اين سخن را بطور تفصيلي پاسخ داده ايم.  

(21) و در ج 1 صفحه ( 185ـ 186) ميگويد: 

وبه آنان گفت (رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم-): اين برادر، وصي وجانشين من است. وفرمود: من بهترين پيامبر هستم وعلي بهترين وصي وبهترين مردم پس از من است. و فرمود: (علي با حق است و حق با علي است. وعلي با قرآن است وقرآن با  علي است)[1].

وفرمود: من بر سر تنزيل قرآن جنگيدم وعلي برسر تأويل قرآن مي جنگد و اومسائل اختلافي را براي امت من روشن ميكند. وفرمود: كسي كه از جانب من پيامي نمي رساند مگر علي، و او مولا وسرور هر مؤمني پس از من است. 

وفرمود: علي براي من مانند هارون است براي موسي. وعلي از من است ومن از اويم واو  دروازه دانش من است. 

تيجاني در حاشيه مي گويد: همه اين روايات نزد (اهل سنت وجماعت) صحيح است. وآنها هم آنها را صحيح شمرده اند. در دروغگويي، فردي جسور تر از تيجاني سراغ ندارم. نزد اهل سنت، از اين احاديث فقط حديث منزلت صحيح است وبيشتر اين احاديث در گذشته ذكر شده اند وهم اينك احاديث وپاسخ تفصيلي به آنها را ميآوريم. 

(1) (اين برادر، وصي وجانشين من است) به پاسخ شماره (58) كتاب (نگاه. . . . . هدايت شدم)  مراجعه كنيد. 

 (2) (من بهترين پيامبران هستم وعلي بهترين وصي وبهترين مردم پس از من است) اين حديث را با اين لفظ نيافتم اما لفظي شبيه به اين يافتم كه جبريل به رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- فرمود: خداوند تو را سيد انبياء و وصي  تو را سيد اوصيا قرار داده است. 

دار قطني ميگويد: اين حديث ساختگي است[2]. واين حديث را الباني در سلسله احاديث ضعيف و موضوع بلفظ: (من خاتم پيامبران وتواي علي! خاتم أوليا هستي) ذكر كرده  است.  ودر پايان ميگويد:  اين حديث سا ختگي است[3].

(3)  (علي با حق  است و حق با علي است). اين حديث را هيثمي در مجمع الزوائد (7/435 ـ 236) آورده است وميگويد: بزار آن را روايت نموده است و در سند آن سعد بن شعيب است، وي را نمي شناسم اما بقيه افراد حديث افراد حديث صحيح هستند[4].

و خطيب در ( تاريخ بغداد) (14/ 340) در شرح حال يوسف بن محمد مؤدب آورده است با سند حديثي كه بعد از اين حديث مي آيد ودر اسنادش  عقيصا ابو سعيد تيمي وجود دارد كه وي فردي متروك است[5].

(4) (علي با قرآن  است وقرآن با علي است) اين حديث را طبراني روايت كرده است[6] و در سندش ابو سعيد تيمي عقيصا وجود دارد. 

دار قطني ميگويد: وي فردي متروك است. وجوزجاني ميگويد: غير قابل اعتماد است. (همان علت حديث قبلي).

 (5) (من سرتنزيل قرآن جنگيدم وعلي بر سر تأويل قرآن مي جنگد) به پاسخ شماره (57) كتاب ( آنگاه. . . هدايت شدم ) مراجعه كنيد. 

(6) ( كسي از جانب من پيام نمي رساند مگر  علي. . . . . ) به پاسخ شماره (56) كتاب (آنگاه. .. . .  هدايت شدم ) مراجعه كنيد. 

(7) (علي براي من بمنزل هارون است براي موسي). ( اين حديث صحيح است). 

(8) (علي از من است ومن از اويم و او دروازه دانش من است) به پاسخ شماره (53) كتاب (آنگاه. . . . . هدايت شدم ) مراجعه كنيد. 
---------------------------------------
[1] اين دو حديث را مترجم از كتاب فارسي حذف نموده است ولي در اصل عربي كتاب وجود دارند. (مترجم )
[2]الفوائد المجموعه ص 383 شماره 1138.
[3] سلسله الاحاديث  الضعيفه والموضوعه شماره (694).
[4] چنين حديثي كه فرد ناشناخته أي در سند آن باشد نزد محدثين ضعيف شمرده مي شود. (مترجم )
[5] يعني روايتش پذيرفته نمي شود. (مترجم)
[6] معجم الطبراني الصغير (707).(22) در ج 1 صفحه (186) ميگويد: 

(با دليل علمي وتاريخي و از سيره مكتوب پيامبر ثابت شده كه علي -رضي الله عنه- تنها مرجع علمي صحابه بود. وهمه از عالم وجاهل به او مراجعه ميكردند). 

به پاسخ شماره (47) كتاب ( آنگاه. . . . . هدايت شدم)، مراجعه كنيد. آنجا بطور تفصيلي در اين زمينه صحبت كرده ايم. 

(23) در ج 1 صفحه (190) ميگويد: 

(زيرا قرآن وسنت نتوانستند از گمراهي جلو گيري كنند؛ وآن دو خاموش هستند وسخن نميگويند ومي توان آنها را به چند گونه تعبير وتفسير كرد). 

آيا گمراهي بزرگتر از اين گمراهي هم وجود دارد؟ خداوند مي فرمايد:

﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾. (الاسراء: 9). (اين قرآن انسان را به مستقيم ترين راهها راهنمايي مي 