ر اين نتيجه، اين را مرتب كرده اند كه خداوند محتاج به غير است، و اين مقدمات باطله را فرض كرده و گفته اند لازم مي آيد خدا جسم باشد، و هر جسمي حادث است، زيرا جسم خالي از حوادث نيست، و حال آنكه تمام اين مقدمات محل اشكال و نزاع است، بعضي از مردم مي گويند: گاهي آنچه جسم نيست در جهت است اگر گفته شود اين معقول نيست، مي گويند: اين نزديكتر به عقل است تا آن موجودي كه شما ميگويد نه داخل عالم است و نه خارج آن؛ و بعضي از مردم قبول ندارند كه هر جسمي حادث باشد مانند كراميه و متقدمين شيعه، و قبول ندارند كه جسم خالي از حوادث نيست و بسياري از اهل حديث و كلام و فلسفه در باره ي اين گفته ي شان كه: ((هر آن چيزي كه از حوادث خالي نيست حادث است)) اختلاف و نزاع دارند.
حلي گويد: ((اكثر اهل سنت گفته اند كه خدا كار زشت و كفر را بجا مي آورد، و تمام اينها به فضاء و قدر الهي است، و بنده در آن اثري ندارد و خدا از كافر معاصي خواسته و طاعت از او نخواسته است.))در جواب مي گوييم كه: در گذشته گفتيم كه مسائل قدر، عدل، و جور با مسائل امامت لازم و ملزوم نبوده و ارتباطي با آن ندارد، پس چرا آنرا چنين تكرار مي كنيد؟ و بسياري از كساني كه به امامت ابوبكر و عمر رضى الله عنه  اعتراف دارند قدري ها هستند، و بسياري از رافضه بر خلاف آنند، پس اين دو موضوع يكي با ديگر هيچ نوع ارتباطي ندارد، و آنچه كه از اهل بيت درباره ي اثبات قدر و صفات خداوند نقل شده از حصر بيرون است، لكن متأخرين رافضه با رفض جهمي و قدري نيز شدند، مانند مولف اين كتاب- يعني ((حلي)). (شعراي شيعه اكثرا قائل به جبر مي باشند و افعال زشت خود را از قضاء و قدر الهي دانسته اند شما به اشعار حافظ و ديگران مراجعه كنيد، مثلاً حافظ مي گويد:
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ  /     تو در طريق ادب باش و گو گناه من است در كوي نيكنامي ما را گذر ندادند /  اگر تو نمي پسندي تغييرده قضا را
رضا به داده بده از جبين گره بگشا       كه بر من و تو در اختيار نگشوده است و صدها شعر از اين قبيل، كه در ديوان حافظ و ساير شعراء آمده. و هم چنين صاحب منظومه ملا هادي، و بسياري از علماي شيعه. )
و اما اينكه گفتي آنها مي گويند: ((بنده اثري در كفر و عصيان ندارد)) باطل و تهمت است، زيرا تمام قائلين به قضاء و قدر بنده را حقيقتا فاعل فعلش ميدانند، و مي گويند بنده قدرت و استطاعت دارد و منكر اسباب طبيعي نيستند، بلكه به آنچه شرع و عقل گفته اقرار كرده و معترفند كه خدا به واسطه ي باد ابر را جمع مي كند، و به واسطه ي ابر باران مي باراند و با آن نباتات را ميروياند، و خدا خالق سبب و مسبب است، ولي اين سبب اثرش تمام نيست مگر با ايجاد سبب ديگر كه مشارك اوست، و به رفع مانع آن كه اثر سبب تمام نمي شود مگر به آفريدن سبب ديگر و برطرف نمودن موانع ((و خداوند اين اسباب را خلق مي كند و موانع را از ميان بر مي دارد)) و ليكن آنچه اظهار داشته ايد، قول اشعري و موافقين اوست كه در مخلوقات نيرو و طبايعي قائل نيستند و مي گويند قدرت بنده اثري ندارد، و خدا فاعل فعل و اثر است و فعل از بندگان سر نمي زند بلكه بنده فقط آنرا (نتيجه فعل يعني ثواب و عقاب را) كسب مي كند، و فقط فعل از خداست. ولي تمام اهل سنت بر خلاف او هستند و مي گويند بنده حقيقتا فاعل فعل خود مي باشد.مقدمه

(الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً) (الايه: الأحزاب/39) (( آناني كه ميرسانند پيغام هاي خدا را و مي ترسند از او نمي ترسند از هيچ كس مگر از خدا، و پس است الله حساب كننده.))
يك دعوت گر و پيام آور راه دعوت حق تنها خدا را بايد در نظر گيرد
از او بترسد و او را هميشه مد نظر داشته باشد تا در امر رسالت و دعوت خويش كوتاهي نكرده باشد. همانطور كه انبياء عليهم السلام پر ارج و والاست به همان اندازه مشكلات و مصايبي كه بر آنها وارد گرديد بزرگ و دشوار بود.و كساني كه بحق پيروي از انبياء عليهم السلام ميكنند در اوج شدايد و سختيها گام زن شوند، چون اين سنت الهي است.در طول تاريخ اسلام چه بسا از مسلمانان بودند كه تلاش كرده و روح دعوت و حركت را در جان امت اسلامي دميدند.چه بسا مصلحين و مجاهدين و علماي برجسته كه جان خود را درراه احياء، رشد و بلند بردن اسلام از دست دادند و شربت شهادت نوشيدند.چه بسيار علماء كه تمام خطرها را به جان خود خريدند و از آرامش و سكون خود گذشته و با امواج پر تلاطم جهالت، رذيلت و بي ديني و طوفان حوادث اجتماعي و سياسي روزگاران در آويختند و مبارزه كردند تا خواستند كه مسلمانان زنده بوده و حيات ابدي و جاويد داشته باشند. اكنون با گذشت روز هاي طلايي تاريخ، جهان روز به روز رو به انحطاط و مسلمانان روز به روز به استضعاف و ذلت كشانيده ميشوند، روز هاي طلايي عصر پر فروغ رسالت امروز به يادگار تاريخ رفته و بجز در اوراق تاريخ ثبت شده ديگر چيزي بجاي نمانده است. دشمنان اسلام از همان اوان رشد دين فطرت قلوبشان پر بود و در پي انتقام بودند كه روزي به آرزوي شوم شان دست يابند و اگر قوت رويا رويي وصف آرايي را در مقابل فرزندان قرآن و سنت نداشتند، ولي خنجر زهر آلود هزاران نوآوري ها و خرافات و لا ديني را در قلب پاك عقايد اسلام جاي دادند، و هر زمان جنگهاي سرد عقيدتي با مسلمانان واقعي داشته اند كه الحمد لله در تمام ميدانها شكست خوردند.
ولي اسلام هميشه از دو گروه آسيب ديده و هميشه با اين دو گروه مبارزه كرده است:
1- الحاد و ملحدين- مكتبهاي الحادي- كه از فطرت و دين آيين فطرت بغاوت كرده اند، اسلام با درك خطر اين سيلاب و طوفان لا ديني مبارزه كرده و هميشه در مقابل آنان سد بوده است و هميشه فرزندان مكتب توحيد و سنت از خطر شان آگاه بوده و هستند.
2- نو آوري ها در دين و خرافات (و مروجين آن) كه در اصل تراشيده ها، بافته ها بر چسبهايي است كه دوستان جاهل و نادان اسلام بنام اسلام و بنام دين در بين جامعه اسلامي نشو و نما دادند و تا كنون نيز اين بافند ه ها بازار شان را گرم داشته كه خطر اينان به اصل دين و عقايد حقهء اسلام است، بر خلاف گروه اول كه خطر شان به اصل دين اثر نميكند بلكه خطر براى مسلمانان اند نه براي عقايد حقهء دين فطرت.
و ايجاداتي كه اين گروه دوم ميكنند حتي كفر هم از آنها بيزار است با اين نو آوري ها در دين، بت تراشيها و خرافات بيشتر به اسلام و مسلمانان ضرر رسانيده اند، زيرا مجموعهء از خرافات را به اسلام برچسب زده و نامشان را اسلام گذاشتند كه خدا و رسول خدا و ائمهء اهل بيت و آناني كه به نامشان بسته اند از آنها بيزارند.
مسلماً مبارزه با اين گونه اباطيل مهمتر است، مبارزه با انسانهايي كه در بين بتها بزرگ شده و با بتها انس گرفته اند و دل و دماغ شان با آنها شستشوي شده است، بلكه هر زمان بتهاي جانداري آنان را محصور كرده اند يكي از مراحل دعوت است كه بايستي به ياس دعوت حق (لَه ُدَعوُة اَلحق) بيا خاست و آنان را با بينش صحيح و توجيه صحيح به سوى حق خواند.
يكي 