ه تو نرسانند. پس علي آنرا انجام داد پس خدا به جبرئيل و ميكائيل وحي كرد كه بين شما برادري انداختم، و عمر يكي از شما را طولانيتر گردانيدم، پس كداميك از شما رفيق خود را به حيات خود ترجيح ميدهند، پس هر دو حيات را اختيار كردند. پس خطاب رسيد شما چرا مانند علي نبوديد كه من بين او و بين محمد برادري انداختم پس علي بر فراش محمد خوابيد و جان خود را فداي او كرد و حيات او را برتري داد، برويد به سوي زمين او را حفظ كنيد، پس آن دو فرود آمدند و جبرئيل نزد سر او و ميكائيل نزد قدمهاي او آمدند. و جبرئيل گفت كيست مانند تو اي پسر ابوطالب كه خدا به واسطه تو بر ملائكه مباهات ميكند، پس در حاليكه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  متوجه مدينه بود خدا بر رسول خود نازل نمود: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ) و ابن عباس گفته اين آيه در حق علي زماني نازل شد كه پيغمبر به سوي غار فرار كرد، و اين فضيلتي است كه براي غير علي حاصل نشده و دلالت بر افضليت او ميكند پس او امام است.رد بر دلائل حلي به افضليت و احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و بطان استدلال او

 گوييم: اول صحت اين نقل را مطالبه مي كنيم و صرف اينكه ثعلبي و امثال او آنرا نقل كرده اند فايده اي ندارد زيرا ثعلبي سند صحيحي بدست نداده است. ثعلبي در نقل خود امور باطلي از اسرائيليات آورده كه قابل قبول نيست اگر چه او در نقل باطل تعمد نداشته است، و آنچه ثعلبي در اينجا آورده است به اتفاق اهل علم به حديث و سيره دروغ است و مرجع در اين باب چنين دانشمنداني نمي باشند.دوم: پيغمبر صلى الله عليه و سلم  چون هجرت كرد براي قريش در جستجو و طلب علي غرضي نبود بلكه مطلوب ايشان فقط پيغمبر و ابوبكر بود، و لذا اعلان كردند هر كس اين دو نفر را دستگير كند ديه ي آنان را به او ميدهيم و يا صد شتر و دويست شتر به او داده خواهد شد. اين صحيح است نه آنطوري كه شما نوشته ايد پس علي را بر فراش خود گذاشت تا مشركين گمان كنند كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در خانه است و به طلب او نپردازند.و چون صبح كردند علي را يافتند و نااميد شدند و علي را اذيت نكردند بلكه از او از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سؤال كردند؟! او گفت من علمي به او ندارم. در چنين موردي براي احدي خوف معنا نداشت، بلكه خوف براي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  و صديق بود. و اگر درباره ي علي غرضي داشتند او را نيز اذيت ميكردند پس چون او را اذيت نكردند اين دليل است بر اينكه درباره ي علي غرضي نداشتند و آنكه دفع از خود ميكرد و عقب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را مخفي و خود را فداي رسول صلى الله عليه و سلم  ميكرد و ديده بان رسول بود، همانا ابوبكر بود.سوم: بسياري از اصحاب خود را فداي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در جنگها كردند بعضي از ايشان در حضور رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كشته شدند و برخي از ايشان مانند طلحه دستشان شل شد و اين فداكاري بر تمام مؤمنين واجب است و منحصر به علي نيست، و در سيره ي ابن اسحاق آمده كه جبرئيل نزد رسول صلى الله عليه و سلم  آمد و گفت امشب بر فراش خود خواب مكن، پس چون مدتي از شب گذشت مشركين بر درب خانه ي او جمع شدند و در كمين او بودند تا بخوابد و بر او هجوم برند، چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اجتماع ايشان را ديد به علي فرمود بر فراش من بخواب و چادر مرا بر خود بينداز، به درستي كه هيچ آسيبي از ايشان به تو نخواهد رسيد. و از محمد بن كعب قرظي نقل شده كه گفت: چون جمع شدند ابوجهل در ميانشان بود، گفت محمد گمان ميكند اگر شما پيرو او شديد سلاطين عرب و عجم خواهيد شد، سپس بعد از موت براي شما بهشتهايي است مانند باغهاي اردن و اگر پيرو او نشويد همه كشته ميشويد و پس از مرگ براي شما آتش است كه در آن ميسوزيد. گويد پس پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بيرون آمد و مشتي از خاك گرفت و فرمود آري چنين ميگويم و تو يكي از ايشان هستي و خدا چشمان ايشان را گرفت كه او را نديدند و مردي از ايشان نبود مگر اينكه خاك بر سر او نهاده شد. سپس به جايي كه خواست رفت. پس رهگذري آمد و گفت در اينجا چه انتظار ميكشيد؟ گفتند در انتظار محمديم گفت خدا شما را نااميد كرد او خارج شد و مردي از شما را نگذاشت مگر خاك بر سر شد، و نظر كردند و خاك را ديدند. سپس سر به درون ميكردند و علي را بر فراش ميديدند و ميگفتند و الله اين محمد است كه خوابيده با چادر خود، پس ماندند تا صبح كردند و علي برخاست پس گفتند آنكه ديشب ما را خبر داد راست گفت و خدا نازل نمود: (وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ)  يعني: ((و (اي پيامبر بيادآر) آنگاه كه كافران نسبت به تو مكر كردند تا حبس كنند تو را يا بكشند تو را يا اخراج كنند تو را، و ايشان مكر ميكردند و خدا مكر مينمود (يعني جزاي مكرشان را داده و حيله هايشان را بي نتيجه ميگذاشت) و خدا بهترين خفيه تدبير كنندگان است.))پس اينجا واضح گرديد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به علي وعده داد كه به او مكروه و گزندي نخواهد رسيد و او به قول رسول صادق اطمينان نمود.سپس آنچه وارد كرده اي هذيان و باطل است خصوصاً صحبت جبرئيل و ميكائيل و برادري و عمرهاي ايشان، سپس برادري پيغمبر صلى الله عليه و سلم  با علي كه صحيح نيست و با همه اينها اگر برادري بوده در مدينه بود نه در مكه، چنانكه ترمذي روايت كرده كه برادري پس از هجرت بوده است. بنابراين به اتفاق اهل نقل ايثار به حيات و فدايي كه گفتي در كار نبوده است.چهارم: قول خداي تعالي: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ) در سوره ي بقره است. و سوره ي بقره به اتفاق از سوره هاي مدني است و مربوط به قضاياي مكه و قبل از هجرت نيست. و گفته شده كه اين آيه در حق صهيب نازل شده چون خواست هجرت كند او را مشركين طلبيدند و او مال خود را به ايشان عطا كرد و به مدينه آمد، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((اي ابا يحيي معامله ي با سود ي كردي)) و اين قصه درباره اي از تفاسير ذكر شده است و اين ممكن است زيرا صهيب از مكه به مدينه هجرت نمود. از قتاده نقل شده كه گفت آيه در حق مجاهدين مهاجرين نازل شده است. و عكرمه گويد نازل شده درباره ي صهيب و ابوذر هنگامي كه كفار پدر ابوذر را گرفتند و او گريخت و بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وارد شد و اما صهيب مال خود را داد سپس براي هجرت خارج شد، پس در بين راه منقذ بن عمير بن جدعان راه را بر او بست پس او باقي مال خود را كه به همراه داشت همه را به منقذ داد تا اينكه آزاد و رها گرديد. و مفسرين ديگر گفته اند كه مقصود از آيه هر كسي است كه در طاعت خدا و جهاد در راه خدا و امر به معروف خود را به خطر بيندازد و اين قول به عمر و ابن عباس نسبت داده شده اگر چه سبب نزول آيه صهيب بوده است. آري لفظ آيه