 و قاسم بن محمد و ابى بكر بن عبدالرحمن و خارجه بن زيد و علي الحسين كه اينان فقهاي مدينه بودند و مانند علقمه و اسود بن زيد و اسامه و محمد بن سيرين و حسن بصري و مثل سالم بن عبدالله بن عمر و مثل هشام بن عروة و عبدالرحمن بن قاسم و زهري و يحيي بن سعيد انصاري و ابى الزناد و مثل مالك و اوزاعى و ليث بن سعد و ابوحنيفه و شافعي و احمد و اسحاق بن ابراهيم و غير ايشان (و براي مردم پس از زمان خود نيز امام هدايتند به شرطي كه راويان بعدي از ايشان اهل صدق باشند)، و ليكن آنچه از بعضي از ايشان از حديث و فقه نقل شده بيشتر است و از بعضي كمتر و بعضي بخاطر كثرت علم و قوي بودن دلايلشان شهرتشان بيشتر است، و گر نه اهل سنت نمي گويند يحيي بن سعيد و هشام بن عروة و ابو زناد به پيروي سزاوارتر از جعفر بن محمد مي باشد، و نمي گويند كه زهري و يحيي بن ابي كثير و حماد بن ابي سلمه از ابو جعفر باقر اولي به اتباع هستند و نمي گويند كه قاسم بن محمد و عروة بن زبير و سالم بن عبدالله از علي بن الحسين سزاوارتر به اتباعند، بلكه هر يك از اينها ثقه هستند در آنچه از ايشان نقل شده و واقعا ايشان گفته باشند، منتهي از بعضي از ايشان زيادتر نقل شده و مردم بيشتر از او استفاده كرده اند و هرگاه از ايشان حديثي و فقهي و چيزي از كتاب و سنت نقل شود كه معارض با ديگري و نقل او باشد طبق فرمان خدا بايد به كتاب خدا و سنت رسول عرضه گردد و اين حكم خدا بين ايشان است و مسلمين عهد رسول خدا و خلفاي راشدين بر همين روال بودند.
ششم: قول او كه ((ائمه ي ما مرتكب معاصي و لهو و باطلي كه امامان صاحب ملك و سلطنت شده اند نشدند))، كلام باطلي است، زيرا اگر مقصود اين است كه اهل سنت ميگويند آنان آنچه از معصيت ميكردند بايد مورد اقتداء گردند، اين دروغي روشن است، زيرا علماي معروف اهل سنت به اينكه در معاصي اقتدا به احدي جايز نيست اتفاق دارند، و نبايد كسي را در عصيان امام گرفت، و اگر مقصود اين است كه اهل سنت در اطاعت خدا و امر به معروف و نهي از منكر از آنان ياري مي جستند و معاون آنان در طاعت خدا بودند، پس گفته مي شود اين چه مانعي دارد؟ و اگر كار بدي است پس رافضه از همه بيشتر اين كار را مي كنند، زيرا شما از سلاطين كفار و فجار ياري مي جوييد و آنان را معاونت مي كنيد و در حوائج خود از آنان كمك مي خواهيد، بسياري از كتب شما برائت استهلال و افتتاح آن با مدح و ستايش سلاطين است و با تعريفهاي نابجا از ايشان شروع گرديده است، و اين امري محسوس است، بررسي تاريخ نشان ميدهد كه علماي زيادي از شيعه در دربار سلاطين السلطان بوده اند، همين صاحب كتاب منهاج الندامه يعني حلي و امثال او مگر نبودند كه از سلاطين مغول و كفار و فساقي مانند هلاكو خان مغول و سلطان خدا بنده مغول و ديگران ياري جستند؟!! خاري را در پاي ديگران مي بينيد ولي چوب را در چشم خود نمي بينيد.( خواجه نصير طوسي وزير هلاكو خان بوده كه به مدد او در بغداد قتل عام نمود، و سلاطين صفويه در بارشان از علماي شيعه مملو بود، و اينان از سلاطين مسيحي اسلحه مي گرفتند و بياري و رهنمايي سلاطين انگلستان مسلمانان را ضعيف كردند و سلاطين نصاري را بر ممالك اسلامي تسلط دادند. شاه عباس هرات رفته و مسلمين هرات را به مقدار چهل هزار نفر شهيد كرد و بعد شهر هرات را غارت كرده و آنچه از سيم و زر در آنجا بود غارت نمود، و همراه خود به مشهد خراسان آورده، پس از ورود علماي شيعه به ديدن او آمدند و او گفت اين طلاها و نقره هاي غارتي را چه كنم؟! يكي از آن علماي شيعه نگفت غارت مسلمين  حرام است و نمي توان با آن اموال كاري كرد؟! بلكه به او سفارش كردند كه همان سيم و زرهاي غارتي را مصرف كند و براي امام رضا گنبد طلا و ايوان طلا و گلدسته طلا و ضريح نقره بسازد؟! آيا اين علما از اين عمل تقرب به خدا را مي جستند؟! آيا عبادت در زير چنين گنبد و چنان حرمي غصبي صحيح است؟! علماي شيعه چقدر از سلاطين تمجيد و تعريف نمودند شيخ بهائي در علاقه خود به شاه عباس و مدح او ميگويد:
هرزمان كه شاه گويد شيخنا 	         شيخنا مدهوش گردد زين نداميتوان گفت علماي شيعه چنان غرق رياستند كه از اين چيزها خبر ندارند و يا چنان جاهلند كه تاريخ سلاطين خود را نمي دانند!. آيا سلاطين شيعه كه به بلاد اهل سنت حمله ميكردند و همه را قتل و غارت مينمودند و اين كار را جايز و بلكه واجب ميدانستند جز با اشاره و مشورت علمايشان بود! آيا به چه دليل خون اهل سنت حلال است؟!.) هفتم: اين ائمه شيعه كه مدعي عصمت ايشان شده ايد، با اينكه قدرت و سلطنتي نداشتند كه مقاصد امامت را از حفظ رعايا و نظم امور انجام دهند و اقتدا به ايشان براي نشر طاعت خدا مفيد نبود، و جماعت و جمعه و جهادي نداشتند و حدودي به دست ايشان اجرا نمي شد و فصل خصومتي و اختصاصي و احقاق حقي به دست ايشان نمي گرديد، و امنيت راهها بوجود ايشان نبود، زيرا قدرتي نداشتند و اعوان و انصاري بر ايشان نبود آيا آن كسي كه اين امور را از امام عاجز طلب كند عاقل است؟!. هشتم: ادعاي اينكه جميع خلفاي، مشتغلين به لهو و لعب و شرابخوار بودند دروغ روشن و افتراء بر ايشان است، و حكاياتي كه در اين مورد نقل شده است حاوي دروغها است. و بسياري از آنان داراي عدل و زهد بودند مانند عمر بن عبدالعزيز و مهتدي بالله عباسي كه تاريخ مشتمل بر فضائل ايشان است. و بيشتر خلفاي بني اميه و بني عباس منكرات را آشكار نمي كردند، و اگر يكي از ايشان مرتكب گناهي مي شد گاهي توبه مي كرد و گاهي حسناتي داشت كه ماحي سيئات او بود، و گاهي مبتلا به مصبباتي مي شد كه كفاره ي ايشان مي گرديد.( آري ايشان با اينكه در اوج قدرت و سلطنت بودند مع ذلك ديانت و زهد را مراعات مينمودند ) مختصر آنكه سلاطين و خلفاء داراي سيئات و حسناتي بودند و اگر گناهاني داشتند كه افراد مسلمانان آنرا مرتكب شده است، حسناتي نيز داشتند كه ديگر افراد مسلمين نداشتند از قبيل امر به معروف و نهي از منكر و اجراي حدود و امنيت راهها و جهاد با كفار و رسانيدن حقوق به اهل آن و جلوگيري از ظلم و اقامه ي عدل و غير اينها. ما اهل سنت جز در طاعت خداوند با آنها موافقت نمي كنيم، و در معصيت خداوند با آنها موافقت نمي كنيم، و ملوك را تبرئه نمي كنيم و آنان را معصوم نميدانيم و ليكن مي گوييم وجود ظلم و عصيان مانع از اين نميشود كه در اطاعت الهي با آنان شريك باشيم و در نشر طاعت الهي از آنان كمك بگيريم و در اطاعت الهي موافقت با آنان ضرري ندارد. چنانكه اگر مردي با جمعي حج كند و طواف نمايد به او ضرر ندارد كه بعضي از حجاج مظالم و گناهاني داشته اند كه او در آن شركت نداشته، و سيره و روش اهل بيت رسول صلى الله عليه و سلم  نيز چنين بوده و ما اقتداء به ايشان كرده ايم، نه به آن كساني كه از مسلمين و مهاجرين و انصار تبري ميجويند و با كفار و منافقين دوستي دارند(حلي ملوك و سلاطين اهل سنت و آنان كه از دنيا رفته اند را مذمت كرده و از سلاطين و پيشوايان شيعه كه اكنون وجود دارند و هزاران ظلم و ستم و گناه را مرتكب