ل خدا صلى الله عليه و سلم  با مؤمنين در هر جهت مساوي است. و يا مؤمنين و مؤمنات كه بعنوان نفس يكديگر از آنان ياد شده با هم مساويند؟!!. البته خير، و همچنين آيات ديگري كه ذكر آن موجب تطويل ميشود. و همين طور است آيه مباهله كه فرموده: (نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ) يعني: مردان ما و مردان شما كساني كه از نظر دين و نسب از جنس ما هستند و مراد مردان هم دين ما و مردان هم دين شما و نزديكان ما و شما ميباشد و خلاصه آنكه فرموده دعوت كنيم خودي ها را از ما و شما كه مراد تجانس در قرابت ميباشد. و رسم مباهله اين است كه طرفين خويشان خود را كه به آنان دلبستگي دارند در مباهله بياورند نه كسان دور را، اگر چه افضل باشند. و آيه ي مباهله در سال دهم هجرت بوده است. و از خانواده ي رسول صلى الله عليه و سلم  كسي از اعمام او باقي نمانده بود جز عباس، و عباس سابقه و اختصاص علي را نداشت و از سابقين اولين نبود و براي او به مثل علي اختصاصي نبود و بين پسر عموهاي او مثل علي موجود نبود، و جعفر نيز قبلا به شهادت رسيده بود. پس اينكه علي براي مباهله تعيين شد براي آنكه در اقارب رسول صلى الله عليه و سلم  كسي كه جاي علي باشد وجود نداشت و مقصود اين نبود كه علي با رسول الله صلى الله عليه و سلم  مساوي است. و نيز دليل آن نيست كه علي افضل صحابه بود بلكه براي او در مباهله فضيلتي ميباشد و در اين مباهله بين او و حسن و حسين و فاطمه اشتراك بود، و چنين چيزي از خصائص امامت نيست، و خصائص امامت براي زنان ثابت نشده و اقتضاء ندارد. آن كسي كه به مباهله برده شده از جميع صحابه افضل باشد.!و اما قول او كه ((اگر ديگران براي استجابت دعاء افضل از ايشان بودند با خود مي برد.))سخن نامربوطي است زيرا مقصود اجابت دعاء نبود، و از براي اجابت دعاء خود وجود پيغمبر صلى الله عليه و سلم  كافي بود. و مقصود اين نبود كه هر كس دعاي او اجابت ميشود براي مباهله ببرد بلكه از طرف خدا مأمور بود طبق رسم مباهله كسان دور را و اگر چه افضل باشند نياورد. زيرا طبع انسان خوفش بر نزديكان خود بيشتر از اجانب است. و همچنين وقت گروگان گيري هر طايفه زن و فرزند را گرو مي گيرند و گرو ميدهند كه بيشتر مورد اهميت باشد، اما لازم نيست اين زن و فرزند افضل نزد خدا باشند. و اين مردان دنيا پرست هستند كه در مواقع خطر و گرفتاري عزيزان و خويشان خود را از خطر دور نگاه ميدارند و فقط از پيروان و مريدان خود در گرفتاريها استفاده ميكنند. اما انبياء و صالحين چنين صفت نكوهيده اي را ندارند.بس رها كن خيالبافي و آوردن الفاظ مجمله را. و گمان مبر كسي با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مساوي باشد. و اگر باقي دختران رسول خدا صلى الله عليه و سلم  زنده بود و يا فرزند او ابراهيم زنده بود البته آنها را نيز با خود مي آورد. و همچنين اگر عمويش حمزه زنده بود. (در مورد مباهله قبلا نيز توضيحي داده شد مراجعه شود).دليل دهم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  در امامت:

گويد برهان دهم: ((قول خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 37: (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ) يعني: ((آدم از پروردگار كلماتي گرفت پس خدا توبه ي او را قبول كرد)). ابن مغازلي به اسناد خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از اين كلمات سوال شد؟ فرمود: از خدا سؤال كرد بحق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين كه توبه ي مرا بپذير پس خدا توبه او را پذيرفت، و در اين خبر علي با پيغمبر صلى الله عليه و سلم  مساوي شده در توسل به او( بدان كه در زمان ما رسم است كه مردم خدا را به مخلوقي قسم ميدهند و ميگويند: ((خدايا بحق فلان نبي و يا فلان ولي ما را ببخش و يا چنين و چنان كن)) كسي كه خدا را چنين قسمي ميدهد آيا مقصودش چيست؟ اگر مقصود اينست كه فلان نبي و با فلان ولي بر خدا منتي و حقي دارد پس بطلان آن واضح است زيرا هيچ كس بر خدا منتي ندارد بلكه اين خداست كه بر بشر منت دارد و خداست كه نعمت و توفيق هدايت داده است چنانكه در سوره ي حجرات آيه ي 17 فرموده: (بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَان) و به پيامبر اسلام فرموده: (وَوَجَدَكَ ضَالاً فَهَدَى) و اگر مراد از اين قسم شرافت فلان ولي است يعني: مثلا وقتي شخص آلوده اي به خدا ميگويد ((خدايا چون فلان ولي زحمت كشيده و خود را در اثر سعي و كوشش و كسب فضائل بهشتي نموده پس مرا كه فسق و فجور و كسب رذائل نموده ام و سزاوار دوزخ مي باشم نيز داخل بهشت نما، پس اين نيز سخن باطلي است، زيرا كسي كه كسب رذائل نموده، و عمر خود را به گناهان گذرانده، اهل دوزخ است و نمي توان گفت فلان ولي رنج و زحمت كشيده و كسب سعادت نموده و به بهشت ميرود پس خدا بايد فلان آلوده را به بهشت برد، شخص نااهلي كه چنين انتظاري دارد حكمت خدا را در قوانين او نشناخته بلكه از عقل و خرد به كلي بدور است. و خدا فقط از عده ي معدودي ايمان و تقوي نخواسته بلكه از تمام انسانها ايمان و عمل صالح خواسته و همه افراد بشر را خواسته تا به مقام تقوي و تزكيه خود را برسانند و به بهشت روند و قانون خدا چنين نيست كه با وجود تقواي عده اي بقيه بي تقوا باشند؟ سعادتمند شوند و هيچگاه نزد خدا متقي با آلوده در رديف هم نخواهند بود چنانكه در سوره ي ص آيه ي 28 فرموده: (أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ) و بهشت را در مقابل عمل صالح مي دهد چنانكه در سوره ي زخرف آيه ي 72 فرموده: (وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) و در سوره ي مريم آيه ي 63 فرموده: (تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيّاً) پس كسي كه براي خود كسب فضائل نموده، فضائل او مربوط به خود اوست، و حتي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز نمي تواند مجرمين را از عذاب نجات دهد چنانكه خدا به او فرموده: (أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ) بنابراين كسي كه بدون عمل صالح خود را از اهل بهشت مي داند و دليل او كسب فضائل و رنج و زحمت و بهشتي بودن فلان ولي است و چنين سخن باطلي را براي خدا هم ذكر مي كند چنين كسي بسيار گستاخ و مغرور است، بعلاوه دليل بر اينكه مردم بر خدا به مخلوقي قسم ياد كنند وجود ندارد و اگر چنين چيزي صحيح بود بايد قرآن و سنت رسول به آن امر نموده باشد در حالي كه چنين امر و دستور در شرع نيامده و لذا بسياري از ائمه و بزرگان اسلام از چنين قسمتي نهي نموده اند. پس هر كس بايد خود بدر گاه خدا به تضرع و توبه پرداخته و ايمان و عمل صالح را پيشه ي خود نمايد تا به سعادت برسد و اين تنها راه نجات و رستگاري است. بهر حال در خبري كه علامه حلي آورده اشكالات فراواني است.رد بر دليل حلي و اينكه دليلش از مجعولات است: 

جواب: از تو صحت اين خبر را مطالبه ميكنيم خودت نيز ميداني كه مجرد نقل ابن مغازلي دليل صحت آن نمي شود. كجا ميتواني صحت آنرا ثابت كني؟ و 