رف كند و غيبها بداند. اين چنين شيعيان علي خيالي خود را دوست دارند و با علي واقع رضى الله عنه  دشمن هستند. و به تحقيق رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((دشمن نميدارد انصار را مردي كه مؤمن به خدا و قيامت باشد)) و براي ابو هريره و مادرش دعا كرد كه خدا آنان را محبوب بندگان مؤمن قرار دهد .( اما اين رافضيان هم انصار را بدگويي ميكنند و مي گويند و هم ابو هريره را.) گويد: ((ابن عمر روايت كرده كه گفت ما منافقين را فقط به واسطه بغضشان به علي مي شناختيم)).سبب تحول فكري علامه هدايت او بسوي حق

شكي نيست كه علا مه برقعي در اوايل حيات علمي خويش عقيدتاً شيعه ((اثنا عشري)) بوده و از علماي بزرگ، مخلص، صادق، داعي به اعتصام قرآن كريم و مخالف بدعات و خرافات در بين عامه ي مردم شيعه و عقايد منحرف و گمراه كن بوده است و از اقوال شيعيان غالي و صوفيان مبتدع كه مخالف قرآن كريم بوده علامه شديداً با آنان محاربه و مبارزه داشته و با درگيري شديد از طرف مروجين اين بدعات و علماي درباري و پيروان متعصبشان كه از آنها دفاع ميكردند با مشكلات رو برو شد ولي علامه بيشتر با تدبر و تعمق در قرآن كريم آنها را دفع ميكند.
چنانكه خود علامه در بعضي از نوشته هايش ميگويد از اينكه مشاغل گرفتاري ها و رجوع كنندگان من كم بود بيشتر فايده بردم و موفق شدم تا بيشتر مطالعه و تدبر و تعمق در قرآن كريم نمايم، اين سبب شد تا به اين امر خطير پي برم كه مشايخ و علماي ما غرق در اوهام و خرافات اند، و خيلي از تعاليم قرآن بي بهره و از عقايد و افكار اصيل اسلامي دور اند، به اين نتيجه رسيدم كه علماي دين و اتباعشان عامة الناس دين حق را تبديل كرده اند و از حقيقت اسلام دورند و بنام خرافات و مذهب بر اسلام حكمراني ميكنند.
بعد از اين علامه برقعي به تاليف رسائل و كتب مي پردازد تا شركيات و كفريات شيعه ي صوفيه ي غالي را كشف كند و كتابي به نام ((تفتيش)) مي نويسد و كتاب ديگري به نام ((حقيقت عرفان))، ولي بعد از اين تاليفش بسياري از صوفيان و مريدانشان مطلع مي شوند و علامه را تهديد به قتل مي كنند، علامه جواب مي دهد كه خدا بهترين حافظ است، كسي كه او را به مرگ تهديد مي كند مي گويد به زودي بر تو بدست همين علماي دين قضاوت خواهيم كرد علامه جوابي ديگر ندارد به جز اين كه: بگويد: افعلوا ما بدالكم ... كتاب ديگري تاليف مي كند به نام: كتاب ((عقل و دين)) بر رد فلسفه و مشايخي كه اسلام را به تصورات فلسفي بشري باطل تفسير كرده اند كه در حقيقت از تعاليم قرآن دورند، و آنان شديداً عداوات و دشمني شان را عليه علامه شروع كردند. 
و نيز كتاب ديگري مي نويسد به نام: ((فهرست عقايد باطله ي شيخيه)) كه اباطيل فرقه ي شيخيه را افشا مي كند، ولي كساني كه تامين معيشتشان از طريق خرافات به نام دين بوده آنها چطور حاضرند مردم را از اين خرافات نجات دهند. 
كتاب ديگري به نام ((درسي در ولايت)) مي نويسد؛ علامه مي گويد اين كتاب ما سبب اتحاد مخالفين ما گشت. گر چه اين كتاب كوچكي بود، ولي نقاب از چهره ي تمام شركيات شيعه ي شيخيه و صوفيه و شيعه ي غلات و ديگرانشان كه مخالف صريح قرآن كريم اند برداشت. 
مسلماً با بيان اين حقايق تلخ سبب عداوت شيوخ شيعه شد كه از راه دين از مردم جاهل امرار معاش مي كردند تا جايي كه ما را از نواصب، ضد حضرت علي  رضى الله عنه  و ضد اهل بيت قرار دادند و به ما تهمت زدند، وقتي ديدند كه از تهمت و افتراء چيزي بر ما اثر نمي كند به دولت توسل جستند تا از طريق رژيم ما را توقيف كنند كه موفق نشدند.
آقاي سيد خسرو شاهي وقتي از اين طريق هم مأيوس شد پيش مراجع تقليد رفت و با تعاونشان كتاب عريض و طويلي نوشت و با امضاي ششصد (600) شيخ خرافي از ائمه ي مساجد و واعظين دروغگوي كه شيخ سيد ابو الفضل برقعي يهودي است كه براي تخريب اسلام كار مي كند و با تعاون پليس بر ما هجوم آوردند و عده اي از دوستان و همفكران ما را گرفتند و ما را به زندان بردند و بعد از مدتي از ما تعهد گرفته و ما را رها كردند كه امر خود را به خدا مفوض كرديم.

(إنه هو العزيز الحكيم)علامات منافق:

گوييم: اين خبر را هر دانشمندي ميداند كه دروغ است، زيرا براي نفاق علامات بسيار است از آن جمله طبق قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه فرموده نشانه هاي نفاق بد ديدن انصار است. فرمود: نشانه منافق سه چيز است: هرگاه سخن گويد دروغ گويد، و هرگاه وعده دهد خلاف كند، و هرگاه امانت نزد او بگذاري خيانت ميكند، و خداي تعالي در سوره ي توبه آيه ي 49 درباره ي نشانه ي فرموده: (وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي).  يعني: ((و بعضي از ايشان گويند مرا اجازه بده (كه به جنگ نيايم) و به فتنه مرا نينداز)). و در آيه ي 124 فرموده: (فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَاناً) در آيه 58 فرموده: (وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا). در آيه 61 فرموده: ديگر (وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ).و در اين سوره و سوره هاي ديگر علامات بسياري براي منافق ذكر نموده كه در اين مختصر نمي گنجد. پس اين جمله كه ما منافقين زمان رسول را فقط به بغض علي ميشناختيم صحيح نيست آري اگر انحصار نمي نمود و مي گفت ما منافقين را به بغض علي مشناختيم وجهي داشت، چنانكه منافقين به بغض انصار نيز شناخته ميشدند، بلكه به بغض ابوبكر و عمر و غير آنان از كساني كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به آنان محبت داشته و آنان رسول خدا را دوست ميداشتند، بغض چنين اشخاصي از شعبه هاي نفاق است، و دليل بايد جامع باشد. و لذا از همه منافقين بدتر دشمنان ابوبكرند زيرا بهتر از او در صحابه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و محبوبتر از او نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نبوده است، بنابراين بزرگترين گروه ها در نفاق كسانيند كه او را بيشتر دشمن ميدارند مانند طايفه هاي نصيري، اسماعيلي، باطني و رافضي. گويد: ((و شأن عايشه را عظمت دادند و بر ساير زنان رسول مقدم داشتند، در حاليكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خديجه را بسيار ذكر ميكرد)).مفاظت در بين امهات المومنين:

در جواب گوييم: اهل سنت اجماع بر افضليت عايشه از ساير زوجات رسول ندارند، و آناني كه او را افضل ميدانند به واسطه ي قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است كه فرمود: ((فضل عايشه علي النساء كفضل الثريد علي سائر الطعام)) و عمرو بن عاص گفت: عرض كردم يا رسول الله، كدام زن نزد شما محبوبتر است؟ فرمود: ((عايشه))، گفتم و از مردان كدام؟ فرمود: پدر او باز گفتم پس كي؟ گفت عمر و مردان ديگري را هم ياد آوري كرد و اينان مي گويند قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي خديجه ((ما أبدلنى الله خيرا)) دليل بر افضليت اوست، گوييم اگر اين صحيح باشد معنايش اين است كه براي من بهتر از خديجه نبوده و در وقت احتياج مرا نفع زيادي رساند، اما بري امت چطور؟ زيرا خديجه در اول اسلام به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بهره داد. كه كسي قائم مقام خديجه نمي شود، پس از اين جهت او