 براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بهتر بود زريا در وقت حاجت به او بهره داد. ولي عايشه در اواخر رسالت و در حال كمال دين با او مصاحبت كرد؟ پس از اين جهت كه زيادتر از آن حضرت كسب علم كرد افضل است، و همچنين امت به واسطه ي عايشه بيشتر از ديگران نفع بردند و او به علم و سن و سالي رسيد كه ديگران نرسيدند، و آنقدر كه از عايشه احاديث سنت رسول رسيده از ديگران نرسيده است. پس خديجه خيرش فقط به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  رسيد ولي خير عايشه به تمام امت رسيد و ديگر اينكه در زمان خديجه دين كامل نشده بود ولي براي عايشه دين كامل و علم زياد حاصل شد. آيا نمي بيني كه آن كسي از صحابه مانند علي و حمزه و سعد بن معاذ و اسيد بن حضير كه ايمان و علم و جهادش به مال و جان بيشتر باشد از آنكه مانند ابو رافع و انس بن مالك و ديگران فقط خدمت پيغمبر ميكرده، افضل ميباشد، مختصر آنكه اينجا در مقام تفضيل و برتري خديجه و عايشه نيستيم و ليكن مقصود اين است كه اهل سنت اتفاق دارند كه امهات مؤمنين همه محترمند ولي عايشه رضى الله عنه  احترامش نزد مسلمين از همه عظيم تراست. و در روايت صحيح ثابت است كه مردم هداياي خود را در روز نوبت عايشه ارسال ميداشتند زيرا ميدانستند كه رسول خدا او را دوست ميدارد تا آنجا كه زنان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  حسد بردند و فاطمه رضى الله عنه  را نزد رسول خدا فرستادند كه زنان تو ميخواهند كه عدالت را نسبت به دختر ابوبكر مراعات كني. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((دخترم آيا دوست نميداري آنچه من دوست ميدارم؟ فاطمه گفت بلي، فرمود: ((پس عايشه را دوست بدار. اين حديث در صحيحين آمده است. و نيز در صحيحين است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اي عايشه جبرئيل تو را سلام ميرساند)) عايشه گفت: بر او سلام و رحمت خدا باد تو آنچه را ما نمي بينيم مي بيني، و چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خواست از سوده جدا شود او روز خود را با اجازه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به عايشه بخشيد، و آن جناب در مرضي كه وفات كرد ميفرمود: ((من امروز كجايم))، سپس از زنان خود اجازه خواست كه نزد عايشه باشد و بيماري خود را در خانه ي عايشه بگذارند، و در خانه ي او وفات كرد، در حاليكه در آغوش او بود و بين آب دهان خود و آب دهان عايشه جمع كرد، و عايشه بر امت او مبارك و با بركت بود تا آنجا كه وقتيكه آيت تيمم نازل شد اسيد بن حضير گفت: ((اي خانواده ي ابوبكر اين آيه اولين بركت شما نيست، چيزي بسبب تو نازل نشد كه مكروه باشد مگر آنكه خدا براي مسلمين بركت قرار داد)) و قبلا آياتي در برائت و پاكدامني عايشه نازل شده بود چون اهل افتراء و افك به او تهمت زدند و خدا از بالاي آسمانهاي هفتگانه عصمت او را تصديق كرد. (چنانكه در آيات 11 تا 26 سوره ي نور است). گويد: ((و عايشه سر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را افشاء كرد، كه در سوره ي تحريم آيه ي 3 فرمود: (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً) و در صحيح آمده كه آن زنان عايشه و حفصه بودند، و رسول خدا به عايشه فرمود: ((تو با علي جنگ ميكني در حاليكه به او ستم كرده باشي)) پس او مخالفت امر خدا كرد كه در سوره ي احزاب فرمود: (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) و در ميان گروهي از مردم با علي جنگ كرد براي اينكه مسلمين بر قتل عثمان اتفاق كردند در حاليكه عايشه امر به قتل عثمان ميكرد و ميگفت: اين پيرمرد را بكشيد، و چگونه طلحه و زبير و ده هزار از مسلمين از او بر قتال علي اطاعت كردند، و به چه رويي رسول خدا را ملاقات ميكنند در حاليكه يكي از ما اگر با زن غير سخن گويد و او را از خانه اش بيرون برد و با او مسافرت كند سختترين دشمن آن غير است، و چگونه او را اطاعت كردند در حاليكه احدي از ايشان دختر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را هنگاميكه حق خود را از ابوبكر مطالبه كرد ياري نكردند)). در جواب گوييم: اهل سنت به عدالت معتقدند و قول ايشان عدل است و تناقض ندارد، اما شيعه و اهل بدعت داراي ميلهاي نفساني و اهل تناقض هستند، از جمله اينكه نزد اهل سنت، اهل بدر (كه همه از مهاجرين و انصار اوليه يعني از كساني بودند كه خداي تعالي در سوره ي توبه آيه 100 بدون قيد و شرط به ايشان نويد بهشت داده است) و همچنين امهات مؤمنين با اين حال ايشان را معصوم از خطا و گناه نميدانند بلكه جايز ميدانند كه مردي از آنان گناه صغيره و يا كبيره مرتكب شود و از آن توبه نمايد، و اين محل اتفاق مسلمين است، و اگر توبه نكند پس گناهان صغيره به واسطه ي اجتناب از كبائر نزد اكثر مسلمين محو ميشوند. و به اضافه در نزد اكثر شان كبائر به واسطه ي حسنات بزرگتري محو مي گردند، و هم به واسطه ي مصيبتها كفاره و جبران ميشود .( و بعلاوه خداي تعالي كه به پيشتازان مهاجرين و انصار وعده ي بهشت داده از حال ايشان خبر داشته و مي دانسته كه ايشان داراي گنان روحيه اي هستند كه اين وعده ي، ايشان را به عصيان و گناه نمي كشاند). و اين قاعده ي اهل سنت است كه مي گويند آنچه از صحابه ي رسول از سيئات ذكر شده بيشتر آن كذب است و بسياري از ايشان در آن عملي كه كرده اند مجتهد بوده اند و ليكن بسياري از مردم وجه اجتهادشان را نميدانند و لذا ممكن است عيبجويي كنند، و اگر فرض شود كه بر ايشان گناهي باشد پس حسنات شان به قدري است كه جبران گناهانشان را ميكند، و همچنين بسبب توبه، و يا به واسطه ي كارهاي نيك و يا به گرفتاري هاي كه جبران كننده باشد، و يا به گير اينها مورد آمرزش قرار مي گيرند. زيرا بر اينكه ايشان اهل بهشتند حجت و دليل اقامه شده است، پس ممتنع خواهد بود كه كاري كنند كه موجب آتش باشد، و قطعا عاقبت ايشان به سوي بهشت است و براي ما در موردي كه نميدانيم آنها موجب آتش است. جايز نيست در بهشتي بودن ايشان ايراد كنيم، زيرا اين عمل در باره ي افراد مؤمنين معمولي كه معلوم نيست داخل بهشت شوند جاجز نيست و به ما نرسيده و حق نداريم كه براي يكي از ايشان بر اموري كه دلالت بر دخول آتش ندارد شهادت به آتش دهيم، پس چگونه اين عمل درباره ي اخيار مؤمنين جايز است، و دانستن احوال ظاهر و باطن و حسنات و سيئات و اجتهادات هريك از ايشان امري است كه شناخت آنها مشكل و بلكه محال است، پس اظهار نظر درباره ي ايشان و آنچه كه نميدانيم و كلام بلا علم، و حرام است، و لذا خود داري و سكوت از آنچه بين اصحاب در منازعات ايشان رخ داده بهتر است، و كلام بلا علم اگر در آن هواي نفساني و مبارزه با حق نباشد حرام است، و گر نه بدتر است، و به تحقيق رسول خدا فرمود: ((قضاوت كنندگان سه دسته اند، دو دسته آنان دو آتش و يك دسته در بهشتند: مردي كه حق را بداند و به حق قضاوت كند در بهشت است. و مردي كه حق را دانسته و بر خلاف آن قضاوت كند درآتش است. و مردي كه براي مردم به ناداني قضاوت كند نيز در آتش خواهد بود)). پس هرگاه نتيجه ي قضاوت بين دو نفر در مسئله ي ساده اي چنين باشد پس چگونه خواهد بود قضاوت در بين صحابه ي رسول بر امري كه حقيقت آن را كسي نميداند پس آنكه كه در اين با