بتداء كنند، و ابوحنيفه و احمد و مالك و عده اي ديگري براي امام قتال با كساني كه خودشان واجبات را انجام ميدهند و زكات خود را از امام دريغ مي دارند كساني كه خود قبول دارند مي پردازند جايز نمي دانند، پس فرق است بين قتال مرتدين و قتال خوارج، و اما جنگ با مانعين زكات كه به زكات اقرار ندارند مؤكدتر از جنگ با خوارج است. و اما قتال باغي ها كه در قرآن ذكر شده نوع ثالثي غير اين و آن است، زيرا خداي تعالي ما را اتبداءًا امر به قتال آنان ننموده است بلكه خدا امر به اصلاح نموده، ولي حكم مرتدين و خوارج اين نيست. جنگ جمل و صفين آيا جنگ فتنه بود يا بغاوت؟

و قتال جمل و صفين از كدام قبيل است، آيا از قتال بغاة و يا قتال فتنه است كه نشسته در آن از ايستاده در آن بهتر است؟ آنان كه از صحابه و جمهور اهل حديث مي باشند مي گويند قتال فتنه بوده. پس اصحاب معاويه هرگاه باغي باشند در صورتي كه بيعت با علي نكرده اند، امري به قتال ايشان نيست. و اگر فرض كنيم كه پس از قتال باغي شدند احدي يافت نشد كه ايشان را صلح دهد و به اضافه رسول خدا ايشان را باغي ناميد و در قول خود به عمار فرمود ((تقتلك الفئة الباغية)). اين مباحث مورد بحث است: ولي به هيچ وجه به تكفير ايشان بر نمي گردد. ديگر اينكه اگر جنگ با علي جنگ با رسول باشد خدا تكفل كرده كه رسولان خود را ياري كند چنانكه در سوره ي غافر آيه ي 51 فرموده (إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) و در سوره ي صافات آيه ي 171 و 172 فرمود: (وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ) بنابراين بايد محارب رسول مغلوب گردد و حال آنكه چنين نبود و علي غالب نگرديد، پس آن حديث كه ميگويد جنگ با علي جنگ با رسول است، روشن مي شود از مجعولات است، به خلاف خوارج كه چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  امر به قتال ايشان نموده بود و از محاربين با خدا و رسول بودند مغلوب شدند، و محاربين قطاع الطريق و راهزنان مي باشد و خداي. تعالي در سوره ي مائده آيه ي 33 فرموده: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ) و مقصود دزدان راه زن من باشد، و خدا فساد فردي را در اين آيه مطرح نساخته، بلكه كوشش مداوم در فساد را با جنگ مداوم عليه خدا و رسول مطرح نموده است، و با اينحال ما آنان را كافر نمي شمريم و اگر كافر شمريم بايد آنان را بكشيم ( در حاليكه اگر راهزنان مرتكب قتل نشده باشند كشته نمي شوند، بلكه به تناسب جرمشان به تبعيد تا قطع دست و پا محكوم مي شوند.). ابن مطهر حلي گويد: ((به تحقيق بعضي از فضلا نيكو گويد كه: از ابليس بدتر كسي است كه در اطاعت از او پيشي نگرفته، ولي در ميدان عصيان با ابليس ميتازد و نيز گويد: بين علماء شكي نيست كه ابليس از عابدترين افراد با فرشتگان بود و به تنهايي عرش الهي را حمل مي كرد و شش هزار سال به دوش مي كشيد سپس تكبر جست و مورد لعن شد. و معاويه همواره در شرك و عبادت بتها بود، تا آنكه اسلام آورد سپس از اطاعت خدا در نصب امير المؤمنين به امامت تكبر ورزيد، پس او بدتر از ابليس است)).
در جواب گوييم: در اين سخنان جهل، گمراهي، و خروج از دين اسلام و هر دين ديگري، نهفته است، بلكه در اين سخنان خروج از عقلي كه حتي كافران آنرا دارند ميباشد، و اين حقيقت بر كسي كه در مورد اين سخنان تدبر كند پوشيده نمي ماند، زيرا ابليس از تمام كفار كافرتر است و هر كس كافر شود همانا از اتباع او و مقتول دست اوست چنانكه خدا فرموده: (لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ) 
پس چگونه يك نفر بدتر از او ميشود. و اوست كه امر به هر قبيحي ميكند و آنرا زينت ميدهد، پس چگونه كسي بدتر از اوست آنهم از مسلمين و آن هم از صحابه رسول. و قول آنكه ميگويد: ((بدتر از ابليس كسي است كه در اطاعت از او بيشي نگرفته و در ميدان معصيت با او بتازد))، اين قول موجب ميشود كه هر كس معصيتي كند از ابليس بدتر باشد. سپس مي گوييم احدي از بشر با شيطان در تمام معاصي او نمي تازد. و تصور نمي شود كه بشري در معصيت مساوي او باشد زيرا او با پروردگار خود عناد كرد و در مقابل او عرض اندام نمود. سپس براي اغواي خلق تا قيامت خود را مهيا نمود. به اضافه عبادت قبلي او به واسطه كفرش هدر شد. و آنكه گفته ابليس عابدترين ملائكه و به تنهايي حامل عرش بوده و طاوس ملائكه لقب داشته و مكاني از آسمان و زمين را رها نكرده مگر آنكه در آن ركوع و سجود نموده، اينها تماما بنا بر نقل است، و آيه و حديثي بر آن وارد نشده است. به اضافه اين افتراء است كه ميگويد ((بين علماء شكي نيست كه فلاني بدتر از ابليس است))، كدام عالمي از علماي مسلمين از صحابه و تابعين و غير ايشان چنين چيزي را گفته است؟! آيا آنكه در تفسير اسرائيليات چيزهاي بي اصل مانند اينها را ديده، چگونه در ورق پاره اي در بهتر بودن ابليس از هر كسي از بني آدم كه خدا را عصيان كند به آن استدلال مي كند؟! و صحابه ي رسول را از آنان كه ابليس بهتر از ايشان است قرار ميدهند. خدا و رسول او هيچگاه ابليس را به وصف خير ياد نكرده اند و او را از حاملان عرش قرار نداده اند چه برسد به اينكه او به تنهايي حامل عرش باشد اين خرافه و هذيان است، هيچگاه خدا و رسول ابليس را به عبادت متقدمه و يا غير آن مدحي نكرده اند و بعلاوه اگر او را عبادتي بوده به واسطه كفرش از بين رفت، و عملش هدر شد، ولي معاويه مانند ديگران از صحابه كفرش به واسطه ي اسلام محو گرديد. پس اين قول خطاء است و اينكه معاويه و عثمان و برگزيدگان صحابه رضى الله عنه  مرتدند مانند قول خطاي خوارج در تكفير علي رضى الله عنه  است. و به گمان شما علي هميشه مغلوب مرتدين بود و با آنان زندگي مي نموده و حسن خود را بر كنار و امر را به مرتدين واگذار نموده است، و بنابراين ياري خدا براي خالد بن وليد بهتر از ياري او براي علي بوده. به اضافه هر كس عصيان خدا كند براي تكبر از طاعت نيست.
گويد: ((و بعضي از اهل سنت در تعصب چنان بالا رفتند تا آنكه معتقد به امامت يزيد شدند با اينكه قتل حسين از او صادر شد، و زنان حسين را اسير نمود و در بلاد بر شتران بي جهاز آنها را آورد در حاليكه زين العابدين در غل و زنجير بود)).نظر اهل سنت درباره ي يزيد:

در جواب گفته مي شود: اهل سنت معتقد نيستند كه يزيد از خلفاي راشدين بوده چنانكه بعضي از نادان اكراد گفته اند يزيد پيغمبر است، آنان نظير كسانيند كه مدعي نبوت علي و يا الوهيت او شدند( كردهاي معتقد به يزيد را كردهاي يزيدي مي گويند آنان چون ديدند شيعه به تعصب يزيد را كافر خوانده و دروغهاي زياد نيز به او ميبندد و هزاران بدعت و غوغا براي دشمني با او ايجاد كرده اند از يكي از علماي خود سؤال كردند كه آيا يزيد كافر است؟ و آن عالم صال