 و بر عده اي با ذكر نامهاي آنان لعن نمود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:82.xml">در امامت علي رضى الله عنه </a><a class="text" href="w:text:86.txt">قواعد و اصول كلي</a><a class="folder" href="w:html:87.xml">اشكال و جواب آن</a><a class="folder" href="w:html:96.xml">ادله اول تا دهم</a><a class="folder" href="w:html:113.xml">ادله يازدهم تا بيستم</a><a class="folder" href="w:html:134.xml">ادله بيست و يكم تا سي ام</a><a class="folder" href="w:html:153.xml">ادله سي و يكم تا چهلم</a><a class="folder" href="w:html:170.xml">منهج سوم:استدلالي حلي مبني بر استدلال با احاديث</a><a class="folder" href="w:html:197.xml">منهج چهارم: حلي براي اثبات سزاوارتر بودن علي رضى الله عنه  به امامت</a><a class="text" href="w:text:201.txt">منهج پنجم: حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:202.xml">منهج ششم: حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:83.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:84.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:85.txt">قسمت سوم</a></body></html>در امامت علي رضى الله عنه

ابن مطهر حلي گويد: ((اماميه چون فضائل امير المؤمنين و كمالات او را بيشمار ديدند بطوري كه موافق و مخالف آنها را روايت كرده اند، و جمهور را ديدند كه از غير علي طعنهايي يعني عيوبي نقل كرده ولي از علي طعني نقل ننموده اند، لذا پيروي او را كرده و او را امام قرار دادند و غير او را رها كردند. ما چيز كمي از فضل او را كه نزد مخالفين صحيح است ذكر مي كنيم تا روز قيامت بر ايشان حجتي باشد. از جمله آنچه كه ابوالحسن اندلسي در كتاب جمع بين صحاح سته از ام سلمه روايت كرده كه قول خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه ي 33 كه فرموده: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ) در خانه ي او نازل شده در حالي كه او در نزد در نشسته بود، پس گفتم يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: ((تو به سوي خيري تو از زوجات پيغمبري)) ام سلمه گفت: در خانه ي علي و فاطمه و حسن و حسين نيز بودند پس ايشان را به عبائي پوشانيد و گفت: ((خدا يا اينان اهل بيت منند پس پليدي را از ايشان ببر و اينان را كاملا پاك نما))( اينكه در اينجا مي گويد فضائل علي را موافق و مخالف روايت كرده اند بايد گفت راويان فضائل وي چه مخالفتي با او دارند كه آنان را مخالف ميخواني. و ديگر اينكه مي گويي ((از خلفاء همه طعنها و عيبهايي نقل كرده اند))؟ و نيز مي گويي ((ما پيروي علي نموده و او را امام قرار داديم)) بايد گفت اولا شما پيرو علي نيستيد زيرا علي امامت و ائمه اثني عشر را از اصول دين خود قرار نداد، و حتي ايمان به خود را از اصول دين خود نميدانست، ولي شما هم اصول دين و هم فروع دين او را كم و زياد كرده ايد. علي هر روز مجلس جشن تولد و يا مجلس عزا براي وفات كسي حتي براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در زمان خلافت خود منعقد نكرد و مذهبي بنام جعفري با تمام خرافات و بدعتها نداشت، علي به خلفاي لعن نمي نمود بلكه به ايشان كمك داده و خير خواه ايشان بود و درباره ي عمر چنانكه در كتاب غارات ثقفي آمده ميفرمود: تولي عمر الأمر و كان مرضى السيرة ميمون النقيبة، يعني: عمر زمامداري را بعهده گرفت در حاليكه سيرت او پسنديده و نفس او مبارك بود، و راجع به ابوبكر گويد: فتولى ابوبكر تلك الأمور فيسر وشدد وقارب فصحبته مناصحا واطعته فى ما اطاع الله فيه جاهدا يعني: ابوبكر ولايت امور را بدست گرفت پس بجاي خود آساني و بجاي خود شدت نشان داد و قصد راستي كرد و ميانه رو بود پس من در مصاحبت او خير خواه بودم و در آنچه خدا را اطاعت مي نمود با جديت از او اطاعت نمودم، و همچنين در كتاب وقع صفين آن حضرت ميفرمايد: ((ولعمرى إن مكانهما من الإسلام لعظيم و إن المصاب بهما لجرح فى الإسلام شديد رحمهما الله وجزا هما باحسن الجزاء)). يعني قسم به خدا كه مقام ابوبكر و عمر در اسلام بزرگ است و مصيبت از دست رفتن اين دو زخم شديدي در اسلام وارد نمود خدا آن دو را رحمت كند و نيكوترين پاداش دهد. ==  ثانيا: گويي ما او را امام قرار داديم، اين ضد كتاب خودت مي باشد زيرا ميخواهي در اين كتاب ثابت كني كه علي رضى الله عنه  را خدا و رسول به امامت نصب كرده اند، ولي اينجا مي گويي ما او را امام قرار داديم، ثالثا: مي گويي اماميه غير علي را رها كردند چرا غير علي را رها كردند، مگر اصحاب رسول و روايات ايشان از سنت رسول صلى الله عليه و سلم  نبوده. رابعا: گفتي فضلي كه نزد ايشان صحيح است ذكر مي كنم، ولي بر خلاف عمل كردي چنانكه بيان خواهد شد، خامسا: گفتي تا روز قيامت بر ايشان حجت باشد، مگر اهل سنت مخالف فضائل هستند و مگر آنان دشمن بوده اند كه مي خواهي حجت را بر آنان تمام كني. سادسا: آيات قرآن خصوصا آيه ي  تطهير تماما از كتاب مبين و روشن و نور است و مبهم نيست كه با روايت بخواهي آنرا بيان كني، آيا بيان ام سلمه از بيان خدا روشن تر است؟! و آيا ام سلمه در سخن گويي از خدا استادتر بوده؟! انسان از كساني كه مي خواهند با حديث قرآن را روشن كنند در صورتي كه هر حديثي را بايد با قرآن سنجيد زيرا خدا براي صحت و بطلان هر مطلبي قرآن و سنت را ميزان قرار داده. به اضافه خداي تعالي از بندگان معرفت دين خود و عمل به آنرا خواسته و شناخت پيروان دين را تكليف قرار نداده است، خود علي رضى الله عنه  مي گويد من پيرو دينم، اگر كسي فضل او را دانست چه بهتر و اگر دين خدا را فرا گرفت و عمل كرد و فضل علي را ندانست كافر نمي شود، خداي تعالي ميفرمايد: (وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ). به اضافه علي در دنيا نيست تا او را امام قرار داد.). در جواب او مي گوييم: احاديث ثابت كه در فضل ابوبكر و عمر وارد شده بيشتر از احاديث فضل علي مي باشد( ولي مسلمان مأمور نشده است كه فضل اين و آن را اندازه گيري كند و آنرا بر اين و يا اين را برآن فضيلت داده و از اصل دين صرف نظركند، از آن وقتي كه مسلمين به فضل اين و آن پرداختند اصل دين وحدت ديني را از دست داده و به نفاق و عداوت يكديگر پرداختند). احاديثي را كه گفتي نزد اهل سنت صحيح و مورد اعتماد است آورده اي بايد گفت اين بيان شما بر خلاف واقع است. و آنچه از آنها كه صحيح هم باشد مخصوص علي نمي باشد بلكه ديگران نيز در آن شركت داشته اند. اما شيخين فضائل مخصوصي به خودشان داشتند كه ديگري در آنها شركت نداشت و اما طعنهايي كه ذكر كرده هيچ طعني نيست مگر آنكه يك نفر ناصبي مانند همان طعن را مي تواند بر علي وارد سازد. و اما اينكه گفتي علي را موافق و مخالف منزه دانسته اند و طعني بر او وارد نكرده اند اين نيز درست نيست، زيرا علي رضى الله عنه  را مخالفين منزه ندانسته اند. بلكه طوايف متعددي درباره ي علي عيبها ذكر كرده اند و قادحين علي رضى الله عنه  از قادحين در حق خلفاي سه گانه افضل بوده و قادحين در حق علي از غلو كنندگان در حق علي برتراند. مثلا آناني كه علي رضى الله عنه  را ظالم ميدانند از كساني كه مشرك شده و علي را خدا و يا پيغمبر دانسته بهترند، بلكه آن كساني كه با او جنگ كردند از صحاب