ن نماز نخوانده و روزه نمي گرفتند، ولي شركشان از اين جهت بود كه احبار و رهبان براي آنان چيزهايي را حلال مي كردند و آنان هم آنرا حلال ميدانستند، و وقتي چيزهايي را حرام مينمودند، آنان نيز آنرا حرام ميدانستند و لذا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ميفرمايد: ((من اصغي إلي ناطق فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبدالله و إن كان الناطق عن ابليس فقد عبد ابليس)) يعني: هر كس به سخن گوينده اي گوش دهد بندگي او را كرده است، پس اگر گوينده سخن خدا را بگويد شنونده خدا را بندگي نموده و اگر گوينده از ابليس سخن گويد گوش كننده بندگي ابليس را نموده است. و نيز در حديث صحيح است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق)) بنابراين مسلمانان در اختلافات خود اول بايد به كتاب خدا رجوع كنند چنانكه فرموده: (وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ) و حكم خدا را پيدا كرده اختلافاتشان را رفع نمايند، و پس از استقصاء و تفحص در قرآن، اگر باز مبهمي وجود داشت و اختلافشان رفع نشد، پس بايد به سنت رسول صلى الله عليه و سلم  مراجعه نمايند چنانكه فرموده: (فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ) پس اولين مرجع براي رفع اختلاف كتاب خدا يعني قرآن مي باشد و پس از قرآن، سنت رسول صلى الله عليه و سلم  مي باشد، متأسفانه علماي ملت ما براي رفع اختلاف به قرآن مراجعه نمي كنند.) و در صحيح مسلم از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است كه فرمود: ((خدا براي شما سه چيز را پسند كرده و مي كند، كه او را بپرستيد و چيزي را شريك او قرار ندهيد، ديگر اينكه همه به ريسمان او (قرآن) چنگ زنيد و متفرق نشويد، و ديگر اينكه واليان امر را نصيحت كنيد))، و خداي تعالي ظلم به مسلمين را چه زنده باشند و چه مرده حرام نموده و خون و اموال و عرض و آبرويشان را محترم شمرده است. و در صحيحين از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمده كه در حجة الوداع فرمود: ((خون شما و اموال شما و عرض و آبروي شما بر شما حرام است مانند حرمت اين روز شما، در اين شهر شما در اين ماه شما، آيا رسانيدم؟ آگاه باشيد شاهد به غايب برساند، و چه بسا مبلّغ (كسي كه به او سخن ميرسد) بهتر بفهمد نسبت به سامع و كسي كه از پيامبر صلى الله عليه و سلم  سخن را مستقيم شنيده باشد) و خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه ي 58 فرموده: (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً). يعني: آنان كه مؤمنين و مؤمنات را بدون اينكه كاري كرده باشند اذيت كنند به تحقيق متحمل بهتان و گناه بزرگ و روشني شده اند پس آن كس كه مؤمني را چه زنده و چه مرده بدون گناهي كه موجب اذيت باشد آزار دهد، داخل اين آيه خواهد بود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((الامانة فس الميت أن يستر عورته ويستر شينه)). وآن كس كه اجتهاد كرده و كمال كوشش خود را در كتاب و سنت مصروف داشته گناهي بر او نبوده و اذيت او بدون جهت است. و آنكه گناهي كرده و توبه نموده و يا خدا او را بسبب ديگري آمرزيده بطوري كه عقابي بر او نمانده، پس اذيت بدون جهت و به غير ما اكتسب مي باشد خداي تعالي در سوره ي حجرات آيه ي 13 ميفرمايد: (وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً) و همچنين حق تعالي در سوره ي حشر آيه ي 10 دستور داده، هر مؤمنين در دعاي خود چنين بگويد: (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا).  يعني: خداوندا ما و برادران ديني ما را كه پيش از ما ايمان آوردند بيامرز و در دلهاي ما كينه اي نسبت به مؤمنين قرار مده. و در حديث صحيح است كه ((ذكر آنچه درباره ي برادرت كه او آنرا خوش ندارد غيبت است، عرض شد اگر چه در او باشد؟ فرمود: ((اگر آنچه ميگويي در او باشد غيبت كرده اي و گر نه تهمت است)). پس هر كس كسي را به آنچه كه در او نيست وصف كند تهمت زده است، پس چگونه ميتوان درباره ي اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نسبتهاي ناروا داد؟! و كسي كه بگويد مجتهدي عمدا ظلم و يا عصيان كرده يا مخالفت كتاب و سنت نموده در حاليكه چنين نباشد بهتان زده است، و اگر چنين باشد غيبت كرده است. ليكن در مواردي غيبت جايز است و خدا آنرا مباح نموده مثل اينكه بر وجه قصاص و داد خواهي باشد، و يا آنكه در آن براي مصلحت ديني حاجتي باشد، و يا براي نصيحت مسلمين باشد، پس آنكه از باب قصاص است مانند گفتار مظلوم شكايت كننده، كه مي گويد فلاني مرا زده و يا حق مرا و يا مال مرا گرفته، و مانند اينها كه خداي تعالي در سوره ي نساء آيه ي 148 فرموده: (لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ). يعني: خدا بدگويي آشكارا را دوست نميدارد مگر آنكه به او ظلم شده باشد، اين آيه درباره ي كسي نازل شده كه قومي او را مهمان كردند ولي به او اكرامي نكردند؛ زيرا اكرام ضيف واجب مي باشد، چون حق او اداء نشد حق داشت كه شكايت علني كند. اما آنچه براي مصلحت ديني است مانند فتوي خواستن هند دختر عتبه زوجه ابوسفيان كه در حديث صحيح است كه به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عرض كرد: ابوسفيان بخيل است به من آنچه براي من و اطفالم كافي باشد نميدهد. پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به هند فرمود: ((به قدر كفايت خود و اطفالت از مالش بگير)). پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر او انكار نكرد و قول او را زشت نشمرد، زيرا از جنس مظلوم بوده است. و اما آنچه بر وجه نصيحت باشد مانند قول رسول صلى الله عليه و سلم  به فاطمه بنت قيس زماني كه درباره ي خواستگارهايش مشورت كرد و گفت ابوجهم و معاويه مرا خواستگاري كرده اند؟ فرمود: ((اما معاويه بي چيز است مالي ندارد، و اما ابوجهم عصاي خود را از گردن خود بر نميدارد- يعني زنان را كتك ميزند- با اسامه ازدواج كند)) كه در مورد مشورت بايد حقيقت را گفت. و همچنين هرگاه كسي مشورت نمود كه با چه كسي معامله كند؟ و نصيحت و خير خواهي واجب است اگر چه با او مشورت هم نكرده باشد، چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سه مرتبه فرمود: ((دين نصيحت است، عرض كردند براي كه؟ فرمود: براي خدا، و براي كتاب او، و براي رسول او، و براي ائمه ي مسلمين و براي عموم مردم)). و هم چنين اگر كسي غلطي را در روايت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وارد ساخته و يا عمدا بر او دروغ بسته، و يا بر عالمي دروغ ببندد و يا در مساله اي از مسائل علمي و عملي رأي غلط دهد اهل علم بايد غلط و دروغ او را بيان و برملا كنند، و جلوي گمراهي مردم را بگيرند، پس در اين مورد هرگاه انسان از روي علم و عدالت سخن گويد، و قصد او نصيحت باشد، خدا به او ثواب ميدهد خصوصا در موردي كه كسي دعوت به بدعت كند كه بيان بدعت او براي مردم واجب و دفع شر او مهمتر از دفع شر هر راهزني است. و حكم آنكه با اجتهاد خود در علم و دين رأي دهد حكم امثال او از مجتهدين است، گاهي خطا رفته و گاهي 