ه ثواب رسيده است. و گاهي دو مردي كه با زبان و يا با دست اختلاف دارند هر يك معتقد است كه ثواب با اوست و گاهي هر دو خطا رفته و مورد آمرزشند، چنانكه نظير اين در بين صحابه وجود دارد. و لذا از منازعات ايشان چه از اصحاب باشند و چه از تابعين بايد خودداري نمود چون دو مسلمان در قضيه اي نزاع كرده و گذشته اند و به آيندگان مربوط نيست. و آيندگان حقيقت و واقع امر گذشته را نمي دانند و اگر سخني بگويند، بدون علم و بدون عدالت است، و اذيت ايشان را بدون حق در بر دارد. و اگر شناسا شوند كه هر دو طرف گناهكار و يا خطاكار بوده اند، باز ذكرشان بدون مصلحت راجحه جايز نيست و از باب غيبت مذموم خواهد بود، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز فرمود مردگان خود را بد نگوييد و فرمود از آنان به نيكي ياد كنيد بنابراين غيبت به هيچ وجه جايز نيست خصوصا اصحاب رسول رضوان الله عليهم كه حرمت ايشان بزرگتر و قدرشان بالاتر و آبرويشان والاتر است، و از فضايلشان بخصوص و يا به عموم آنقدر ثابت شده كه براي غير ايشان ثابت نيست. پس سخني كه در آن ذم ايشان بر آنچه بين خودشان بوده گناه بيشتري دارد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:88.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:89.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:90.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:91.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:92.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:93.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:94.txt">قسمت هفتم</a><a class="text" href="w:text:95.txt">قسمت هشتم</a></body></html>اشكال و جواب آن

اگر گفته شود شما در اين مقام از رافضيان بد مي گوييد و آنان را مذمت كرده و عيوبشان را ذكر مي كنيد. جواب اين است كه: ذكر نوع و انواع مذمومه غير از ذكر اشخاص معين است، زيرا از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ثابت شده كه انواع و دستجاتي را لعن نموده است، مانند آنكه فرموده: ((لعن الله من آوى محدثا)) و يا فرموده: ((لعن الله الخنثين من الرجال والمترجلات من النساء)) و يا فرموده: ((لعن الله آكل الربا ومؤكله وكاتبه وشاهديه)). و خداي تعالي در سوره ي اعراف آيه ي 44، 45 ميفرمايد: (أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجاً). كه قرآن و سنت از ذم انواع مذمومه و ذم اهل آن مملو اند، و لعن آن براي حذر دادن از كارشان و خبر دادن از نتيجه ي افعالشان است. و اهل سنت فقط قرآن و سنت را حجت ميدانند.( بدان كه خداي تعالي قرآن را رافع اختلاف معرفي نموده و در سوره ي شوري آيه ي 10 فرموده: (وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ) و آنرا براي جدايي حق از باطل ميزان قرار داده و فرموده (اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ) و آن را فرقان دانسته و در سوره ي فرقان آيه ي 1 فرموده: (تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً) و در سوره ي طارق آيه ي 13 آنرا به قول فصل يعني جدا كننده ي صحيح از ناصحيح معرفي نموده و فرموده: (إنه لقول فصل) و آنرا براي هدايت بندگان كافي دانسته و در سوره ي عنكبوت آيه ي 51 فرموده: (أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ) و در سوره ي نحل آيه ي 89 فرموده: (وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ) و علي رضى الله عنه  نيز به پيروي از آيات قرآن در نهج البلاغه ي منسوب به او خطبه 159 فرموده، ارسله بحجة كافية: يعني: خدا پيامبرش را با حجت كافيه كه قرآن باشد فرستاده است. و در خطبه ي 81 فرموده: كفي بالكتاب حجيجا وخصيما. بنابراين سراي هدايت بشر و بيان عقايد قرآن و سنت كافي است، و اما در احكام و مسائل عملي پس مسلمين براي رفع اختلاف ابتدا بايد به قرآن و سپس به سنت رسول الله صلى الله عليه و سلم  مراجعه كنند چنانكه خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه ي 21 فرموده: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) و آري فقط قرآن و سنت رسول حجت است، و سنت به معناي روش و عملكرد است كه مسلمين بايد از سنت پيغمبر خود صلى الله عليه و سلم  آگاه باشند و بدانند روش پيامبر صلى الله عليه و سلم  در عمل به قرآن چگونه بوده است، و ائمه رحمه الله چه ائمه اهل سنت و چه ائمه شيعه همه تابع قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  بوده اند، اين نهج البلاغه ي منسوب به علي رضى الله عنه  است كه مكررا مردم را به قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  دعوت نموده است كه آن كلمات در اين مختصر نگنجد و آن حضرت از خود سنتي نداشته و فقط سنت رسول را حجت و مردم را به آن دعوت مي نموده است. ميلاً در خطبه ي 149 در وصيت خود فرموده: وصيتي لكم أن لا تشركوا بالله شيئاً ومحمد صلى الله عليه و سلم   =  فلا تضيعوا منة أقيموا هذين العمودين و أوقدوا هذين المصباحين. و در خطبه ديگر فرموده، نظرت إلي كتاب الله وما وضع لنا وأمرنا بالحكم به فاتبعته وما استن النبي صلى الله عليه و سلم  قاقتديته. و در خطبه ي 168 فرموده: ولكم علينا العمل بكتاب الله تعالي وسيرة رسول الله صلى الله عليه و سلم  در خطبه ي 159 فرموده: ولقد كان فى رسول الله كاف لك فى الأسوة. بنابراين بعد از قرآن فقط سنت رسول حجت است. و اما شيعيان كه ائمه ي خود را معصوم و سنت آنان را نيز علاوه بر سنت رسول حجت و عمل به آن را واجب مي شمرند پس مدركي ندارد و به اضافه از ائمه ايشان كلمات زيادي نيز وارد شده كه فقط قرآن و سنت رسول الله صلى الله عليه و سلم  حجت است. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((ايها الناس لا نبى بعدى ولا سنة بعد سنتي)).سپس معصيتهايي كه صاحب آن بداند عصيان است از آن توبه مي كند، ولي بدعت گزاري كه خيال مي كند عملش درست است و خود را بر حق ميداند مانند خوارج و نواصب كه نسبت به عموم مسلمين دشمني كرده به جنگ با آنان پرداخته و بدعتها گذارده اند و هر كسي را كه با ايشان موافق نباشد تكفير مي كنند. اينان ضررشان بر مسلمين از ستمگر كه ميدانند ظلم حرام است بيشتر ميباشد، شيعيان بدعتشان بيشتر و مهمتر از خوارج است و ايشان حتي كساني را كه خوارج تكفير نكرده اند مانند خلفاي رسول را تكفير مي كند و بر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  و اصحاب او دروغها مي بندند، دروغهايي كه احدي مانند آنها را نگفته است. خوارج دروغ نمي گويند و راستگوتر و شجاعتر و به عهد وفادارتر از رافضيان مي باشند و آنها نسبت به خوارج خائنتر، بزدل تر، و خوار ترند. رافضيان از كفار بر عليه مسلمين ياري مي جويند، چنانكه اين ياري براي چنگيز خان سلطان كافر خونخوار به وقوع پيوست و رافضيان او را عليه مسلمين ياري كردند، و اما ياري رافضه به هلاكو خان نوه چنگيز زماني كه به سوي خراسان و عراق و شام آمد آشكارتر و مشهورتر از آنست كه كسي بتواند آنرا مخفي نمايد. پس بزرگترين انصار و اعوان او در حمله به عراق و خراسان در باطن و ظاهر همان رافضيان بودند. در حاليكه وزير خليفه در حمله به بغداد كسي بود بنام ابن العلقمي كه از همين شيعيان را