 كه از او عيبجويي مي شد اكثر مسلمين و دانشمندانشان كه اهل مداهنه نبودند با او موافق بودند و موافقين عثمان بيشتر از موافقين علي بودند.و قول او كه به عثمان گفتند تو از بدر غايب بودي و روز احد فرار كردي و در بيعت الرضوان حاضر نگشتي، در جواب گفته ميشود اين را جز جاهلان رافضه كسي نگفته است عثمان و عبدالله بن عمرو كسان ديگر جواب اين را داده اند كه روز بدر به امر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  عثمان حاضر نشد تا دختر او را مريض داري كند، و روز حديبيه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  او را بعنوان سفير به سوي مكه فرستاد، و چون خبر قتل او به اصحاب رسيد به خاطر او با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيعت كردند و در روز احد همه بجز چند نفري فرار كردند. و خدا ايشان را عفو نمود چنانكه در سوره ي آل عمران آيه ي 152 فرموده: (ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) نيز آيه ي 155 فرموده: (وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ) پس خدا در اين آيات ايشان را مؤمن خوانده و عفو نموده است، و ليكن شيعه ايشان را نمي بخشد (و عجب است با اينكه خدا در اين آيات ايشان را عفو نموده و بخشيده، ولي شيعيان برخلاف قول خدا، هنگاميكه به حج ميروند، در آن محل فرار رفته و ايشان را لعن ميكند).و اما قول او كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((لشكر اسامه را تجهـيز كنيد و خدا لعن كند هر كس از او تخلف كند)) گوييم: اين خبر برخلاف واقع است سبحان الله، بلكه واقع اين است كه چون اسامه مجهز براي رفتن شد خود گفت چگونه بروم و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حال سكراتست آيا از سواران بيابان حال او را بپرسم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را اذن توقف داد، سپس بعد از وفات آن جناب همه حركت كردند اما اگر اسامه عازم مي شد و حركت مي كرد لشكر نيز با او ميرفتند. (در اين مورد قبلا توضيح كافي داده شد).و قول او كه گويد: ((اولين اختلافي كه در اسلام پديد آمد امامت بود)). در جواب گفته مي شود: اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم  اختلافي نكردند و لله الحمد كه بر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان اجماع كردند اجماعي كه پس از آن براي احدي حتي براي علي رضى الله عنه  مهيا نشد، زيرا علي به شهادت رسيد در حالي كه اهل شام هرگز با او بيعت نكردند. و با اينحال بعضي از شيعيان علي در حضور علي به اهل شام بدگويي مي كردند و علي رضى الله عنه  آنان را نهي مينمود.( چنانكه در خطبه ي 197 نهج البلاغه ي منسوب به او نيز ذكر شده است. ) و مرتبه ي ديگر اصحاب او درباره ي اهل شام ناسزا مي گفتند، آن حضرت فرمود: برادران مايند كه بر ما ستم كردند و خدا در سوره ي حجرات آيه ي10 فرموده: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ) مختصر اين كه اهل سنت خلافت علي را حق ميدانند و او را امام راشد مي شمرند و اگرچه بسياري از مسلمين با او بيعت نكردند زيرا اعتبار به اهل حل و عقد است و در زمان او اهل حل و عقد مهاجرين و انصاري بودند كه با او بيعت نمودند.( چنانكه خود آن حضرت نيز در نهج البلاغه ي منسوب به او مكتوب 6 و خطبه ي 172 به اين مطلب اشاره فرموده است، مترجم گويد اينكه علامه حلي در اينجا گويد اول اختلاف، اختلاف در امامت بود دلالت بر بي اطلاعي او از تاريخ و سيره ميكند، زيرا اصحاب در امامت ابوبكر اختلافي نكردند بلكه با او بيعت كردند و اتفاقي كه در بيعت او شده در هيچ بيعتي نشده است در حاليكه قبل از امامت ابوبكر و بعد از آن در پاره اي از مسائل بين مسلمين اختلافي روي ميداد و زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بين اصحاب گاهي اختلافاتي پيش مي آمد كه آن حضرت از آنها نهي نموده و ايشان را الفت ميداد، مانند نزاع مسلمين در روز بدر در مورد انفال تا اينكه آيات ابتدايي سوره ي انفال نازل شد، و از آن جمله قتال بين اهل قبا و خارج شدن پيامبر صلى الله عليه و سلم  براي صلح بين ايشان، و از جمله اختلاف بين انصار در داستان افك، و از جمله آنكه بين انصار يك بار نزاعي روي داد كه علت آن سخنان فتنه انگيز يك نفر يهودي بود كه اختلافات و جنگهاي بين اوس و خزرج را در جاهليت براي ايشان متذكر مي شد پس ايشان به خصومت با يكديگر پرداخته و نزديك بود به قتال پردازند تا اينكه خدا آيات 100 و 101 سوره ي آل عمران را نازل نمود كه ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ ) و از جمله ي اختلافات بين ايشان، هنگامي است كه ايشان در سفري بودند كه مردي از مهاجرين با مردي از انصار به قتال يكديگر پرداخته، پس مرد مهاجري، مهاجرين را صدا زد كه به داد او برسند و مرد انصاري، انصار را خواند پس پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  به ايشان فرمود: آيا به دعوي جاهليت ميرويد با اينكه من بين شما هستم، و از آن جمله اختلاف بين اصحاب در مراد پيامبر صلى الله عليه و سلم  هنگامي كه به ايشان فرموده بود: نماز عصر را در بني قريظه بخوانيد، پس در بين راه وقت نماز عصر رسيد، و بين ايشان اختلاف شد، بعضي گفتند نماز را ترك نكرده و همين جا ميخوانيم و بعضي گفتند جز در بني قريظه نماز عصر را نميخوانيم و بعد از غروب آفتاب آنرا خواندند. و از جمله وقتي عده اي از بني تميم به حضور پيامبر صلى الله عليه و سلم  رسيدند، پس بعضي از اصحاب در اينكه چه كسي امير باشد با يكديگر اختلاف كردند و در حضور پيامبر صلى الله عليه و سلم  به جدل پرداخته و صدايشان بلند شد تا اينكه آيه ي 2 سوره ي حجرات نازل شد كه ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيّ) و امثال اين اختلافات بين اصحاب زياد اتفاق ميافتد كه هر كسي بخواهد مطلع شود بايد به كتب سيره و تاريخ رجوع كند، پس اينكه شيعه گويد اول اختلاف، اختلاف در امامت بود، سخني بدون دليل است و بعلاوه ذكر شد در امامت، ابوبكر اصحاب اختلافي نكردند بلكه ايشان بر امامت ابوبكر اجماع نمودند.) گويد: و اختلاف پنجم در فدك و توارث شد و از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت كرده اند كه فرمود: ((ما ارث نميگذاريم صدقه است)).گوييم: اين اختلاف نيز در يكي از مسائل شرعي است( عجب اين است كه شيعه در ميان علماي خودشان در اكثر مسائل شرعي اختلاف دارد. شما كتاب مفتاح الكرامه عاملي و يا عروة الوثقي از سيد محمد كاظم يزدي با حواشي آن و يا كتاب خلاف شيخ طوسي و ساير كتب شيعه كه در اختلاف بين خودشان نوشته اند مطالعه كنيد، و ببينيد كه اينان در يك مسئله تا چه اندازه با هم اختلاف دارند بلكه در يك مسئله با هم اتفاق ندارند، مثلا در مسئله نماز جمعه در ميان شيعه هفده قول است. آن وقت با چنين اختلافي ايشان به اهل سنت ايراد مي كنند كه در فلان مسئله چرا اختلاف شده، و تازه اختلافاتي ك