ً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ) يعني قصه نوح را گوشهاي فراگيرنده مي گيرند. در تفسير ثعلبي آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به علي فرمود: من از خدا خواستم كه قرار دهد گوشهاي تو را اي علي فرا گيرنده آن. و مانند همين از طريق ابونعيم ذكر كرده. و اين فضيلتي است كه براي احدي غير علي حاصل نشده پس او مقدم است)).رد دليل بيستم و دروغ بودن آن:

جواب: اين خبر به اتفاق اهل علم ساخته شده است. دوم در اين سوره كه خدا فرموده: قصه ي نوح را براي شما تذكري قرار دادم و گوشهاي فرا گيرنده آنرا ميگيرند، خطاب به همه ي بني آدم است و بعلاوه حمل بني آدم در كشتي از بزرگترين آيات الهي است، در سوره ي لقمان آيه ي 31 ميفرمايد: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ) و در سوره ي يس آيه ي 41 فرموده: (وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ) پس چگونه ميتوان گفت اين آيات فقط براي يك نفر عبرت است و مراد از آنها يك نفر است؟! و همچنين حمل نوح و قوم او در كشتي براي همه عبرت و از آيات بزرگ الهي است چه گوشهاي ابوبكر و عمر و چه ساير امت باشد و بدون شك همه بايد عبرت گيرند.( آري آيات قرآن براي موعظه و عبرت عموم مردم است نه براي علي تنها. و عجب اين است كه اين رافضه هر كجا در قرآن صفت خوبي است منحصر به علي دانسته و هر جا صفت بدي است براي ديگران و اين كشف از انحصار طلبي رافضيان و بيخبري ايشان از آيات الهي است. ) دوم: شما چنين خيال نكنيد كه گوش پيغمبر ما فراگيرنده نبود و گوش حسن و حسين و عمار ياسر و ابوذر و ابن مسعود و سايرين فرا گيرنده نبود، پس انحصار طلبي و برتري جويي را رها كن، چه قدر امر خود را بنا ميكني بر مقدمات سست متلاشي شده مانند عادت پيشوايان خويش آيا سلمان فارسي و سهل بن حنيف و غير ايشان كه شما قائل به فضيلت و ايمان ايشان ميباشيد گوش شنوا و فرا گيرنده نداشتند پس چون ايشان گوش فراگيرنده داشتند پس چنين فضيلتي را نميتوان منحصر به علي دانست و براي غير او نيز حاصل است. اما شما همواره براي عوام از شاگردان خود و يا صاحبان هوي و هوس و عصبيت مطالبي دور از حقيقت و عاري از حقيقت ذكر ميكنيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:135.txt">دليل بيست و يكم رافضي بر ثبوت امامت براي علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:136.txt">جواب دليل بيست و يكم به چند وجه</a><a class="text" href="w:text:137.txt">دليل بيست دوم بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:138.txt">جواب دليل مذكور و نادرست بودن احتجاج به آن</a><a class="text" href="w:text:139.txt">برهان بيست و سوم بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:140.txt">رد بر دليل مذكور و بطلان آن از چند وجه</a><a class="text" href="w:text:141.txt">دليل بيست و چهارم بر اينكه علي امام است و جواب آن</a><a class="text" href="w:text:142.txt">رد بر دليل مذكور و نادرست بودن آن</a><a class="text" href="w:text:143.txt">دليل بيست و پنجم بر امامت علي رضى الله عنه ، و جواب آن</a><a class="text" href="w:text:144.txt">رد بر دليل حلي و افتراء او بر ثعلبي</a><a class="text" href="w:text:145.txt">دليل بيست و ششم بر افضليت علي رضى الله عنه  حقدار بودن امامت و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:146.txt">رد بر دليل مذكور و اينكه ساقط الاعتبار است</a><a class="text" href="w:text:147.txt">دليل بيست و هفتم بر امامت علي و جواب آن از چندين وجه</a><a class="text" href="w:text:148.txt">دليل بيست و هشتم بر امامت علي و رد آن</a><a class="text" href="w:text:149.txt">دليل بيست و نهم به سزاوار بودن علي رضى الله عنه  به امامت</a><a class="text" href="w:text:150.txt">رد بر دليل مذكور به سزاوار بودن علي بر امامت</a><a class="text" href="w:text:151.txt">دليل سي ام بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:152.txt">رد بر دليل مذكور و بطلان استدلال به آن از چند وجوه</a></body></html>دليل بيست و يكم رافضي بر ثبوت امامت براي علي رضى الله عنه :

گويد: ((برهان بيست و يكم بر امامت علي سوره ي (هل أتي) ميباشد. در تفسير ثعلبي به چند طريق آمده كه گويد: حسنين بيمار شدند و جدشان و عموم عرب به عيادتشان آمدند و گفتند يا ابا الحسن بر فرزندانت نذر كن پس علي نذر سه روز روزه نمود. و همچنين مادرشان و كنيزشان فضه نذر كردند پس خوب شدند و نزد ايشان چيزي نبود، پس علي سه صاع جو قرض كرد و فاطمه از آن پنج قرص نان بعمل آورد كه براي هر يك از افراد خانه يك قرص نان باشد، و علي نماز مغرب را با پيغمبر صلى الله عليه و سلم  خواند و منزل آمد و طعام جلو او نهاده شد. ناگاه مسكيني آمد و ايستاد و سوال كرد و ايشان طعام را به او دادند و آن روز و شب چيزي نچشيدند جز آب، پس چون روز دوم شد فاطمه برخاست و صاعي را نان كرد و علي براي افطار آمد كه يتيمي آمد و به درب خانه ايستاد و گفت يا اهل بيت محمد صلى الله عليه و سلم  يتيمي از اولاد مهاجرينم پدرم روز عقبه شهيد شد مرا طعام دهيد خدا شما را از مائده هاي بهشتي بخوراند پس همه غذاي خود را به او دادند، و دو روز و دو شب گرسنه ماندند. و چون روز سوم شد فاطمه صاع سوم را آرد كرده نان پخت و علي رضى الله عنه  براي افطار آمد و طعام نهاده شد كه اسيري آمد و گفت مرا طعام دهيد كه اسير محمدم خدا شما را از طعام بهشتي اطعام كند، پس علي امر به اطعام او نمود و همه غذاي خود را به او دادند و سه روز با شبهاي آن ماندند كه چيزي جز آب نچشيدند. و چون روز چهارم شد علي دست حسن را بدست راست و دست حسين را بدست چپ گرفت و خدمت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمد در حالي كه ايشان مانند  جوجه از گرسنگي مي لرزيدند پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با ايشان به منزل فاطمه آمد در حاليكه از گرسنگي پشت او به شكم او چسبيده بود و چشمهاي او فرو رفته بود، پس جبرئيل آمد و گفت يا محمد بگير آنچه خدا به تو تبريك گفته درباره اهل بيت تو و براي او قرائت كرد سوره ي (هَلْ أَتَى عَلَى الْأِنْسَانِ حِينٌ) را و آن دلالت بر فضائل بسياري دارد كه كسي به آن سبقت نجسته، پس او امام است)).جواب دليل بيست و يكم به چند وجه:

جواب: اول: از شما مطالبه ميشود مدرك صحت ابن حديث را بيان كنيد و مجرد نقل ثعلبي و مانند او دلالت بر صحت آن ندارد. و اين حديث باطل است به دلايل و قرائن ديگر از آن جمله آنچه در خود اين حديث است. و اين حديث از ساخته شده هاي راه گذري است كه محدثين شكي در جعل آن ندارد. و تو هم كه از مسند معتبر و كتاب معتمدي نقل نكرده اي، و كتاب خصائص علي از نسائي با اينكه در آن صحيح و ضعيف است و ليكن مانند اين خرافات كه تو آورده اي در آن نيست. و هم چنين ابونعيم در كتاب خصائص و همچنين در جامع ترمذي احاديثي ضعيف در مناقب و صفات علي ذكر كرده اند و ليكن حاشا چنين افترائي در آن باشد و به اتفاق اهل حديث اين حديثي ساختگي است.دوم: علي همانا با فاطمه در مدينه ازدواج كرد و حسنين در سال سوم و چهارم هجرت متولد شدند و سوره ي انسان (هَلْ أَتَى) به اتفاق مفسرين مكي است و در مكه حسن و حسيني نبوده تا مريض شوند و نذر كنند پس كذ