ت كه تقويت و تأييد رسول خدا و قيام دين او به مجرد موافقت يك نفر علي نبوده يا ابوبكر تنها نبوده، بلكه پس از تأييد الهي بوجود مهاجرين و انصار بوده است.دليل بيست و چهارم بر اينكه علي امام است و جواب آن:

گويد: ((برهان بيست و چهارم قول خداي تعالي در سوره ي انفال آيه ي 64: (حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) كه از طريق ابونعيم آمده كه گويد در حق علي نازل شده، و اين فضيلتي است كه براي احدي از صحابه و غير ايشان نيست. پس علي امام است)).رد بر دليل مذكور و نادرست بودن آن:

جواب: اين نقل صحيح نيست و معنايي كه از آيه استنباط كردي خطاست و خيال كردي كه معناي آيه چنين است، خدا و آنكه پيرو توست براي تو كافيند، كه ((من موصوله)) در جمله: من اتبعك عطف به الله باشد، و اين خطا و موجب كفر بلكه شرك است، زيرا خدا بتنهايي براي تمام خلق كافي است چنانكه خود در سوره ي آل عمران آيه ي 173فرمود: (الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ) پس خدا براي همه كس بتنهايي كافي است و شريك نميخواهد و بنده حتي براي خودش كافي نيست چه رسد باينكه براي ديگري كافي باشد. پس اين شرك است كه بگوييم مؤمنين و يا فردي از ايشان مانند علي رضى الله عنه  براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كافي است. انسان نبايد براي قول ابونعيم و يا هزاران نفر ديگر، آيات قرآني كه در توحيد است تفسير به شرك نمايد، پس معني آيه اين است كه اي محمد خدا براي تو و براي آن مؤميني كه تو را پيروي كنند كافي است يعني خدا براي تو و پيروانت كافي است مانند قول شاعر كه گفته:  فحسبك والضحاك سيف مهند/ يعني: تيغ تيز هندي براي تو و ضحاك كافي است.دوم: قبلا گفته شد كه قرار دادن ((من)) موصوله مستلزم شرك است پس چرا شرك را فرض كنيم؟ و نيز بايد گفت كه استدلال شما درست نيست، و حتي بناء به گفته ي شما كه من موصوله است درست نمي آيد زيرا مقصود از مؤمنين كه جمع است، بر خلاف لغت و قواعد، به معني فرد باشد و آن فرد علي باشد آيا اين تفسير صحيح و مطابق نزول است. مسلما چنين نيست زيرا وقت نزول آيه عده ي بسياري براي جهاد با كفار حاضر بودند و هيچ عاقلي نگفته كه در جهاد كفار براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فقط يك نفر علي كافي است، و اگر فقط علي بود آيا بر كفار غلبه ميكرد؟ اگر چنين است پس چرا هنگامي كه در مكه بود با وجود علي بر كفار غلبه نكرد و دين خدا برپا نشد و ياري نشد مگر پس از هجرت. گذشته از اين علي رضى الله عنه  با اينكه اكثر لشكر مسلمين با او بودند بر خصم خود غلبه نكرد، و نتوانست معاويه را دفع كند با اينكه همت گماشت((و در نامه ي 45 نهج البلاغه ي منسوب به او درباره معاويه مينويسد: سأجهد في أن أطهر الارض من هذا الشخص المعكوس والجسم المركوس، يعني بزودي كوشش خواهم كرد تا زمين را از اين شخصي وارونه و جسم سرنگون (معاويه) پاك نمايم. و در نامه 39 به عمرو بن عاص نوشته، ((فإ يمكن الله منك ومن ابن أبي سفيان اجزكما بما قدمتما، وإن تعجزا وتبقيا فما أمامكما شر لكما)). پس آنكه نتوانست خود را كفايت كند چگونه براي ديگري كافي است. ايشان كه آيات قرآن را به دلخواه تفسير مي كنند جمع بين ضدين و نقيضين كرده اند. از يك طرف علي را كاملترين بشر در قدرت و شجاعت قرار ميدهند، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را محتاج به او مي گردانند و يك نفر او را برپا دارنده ي دين ميدانند، و از طرف ديگر او را يك بشر عاجز ترسوي تقيه كننده وصف ميكنند كه در خانه نشست عيالش را كتك زدند و كشتند و حق او را گرفتند، حال جاي سؤال است نظر شما علي به تنهايي براي مشركين جن و انس كافي بوده و در صدر اسلام با كمي نفرات مسلمين و كثرت اعداء اسلام همه را مقهور ميكرده، چگونه عده اي كه بر او باغي شدند مانند معاويه را نتوانست دفع كند؟! پس معلوم ميشود كه او به تنهايي مشركين را مقهور نكرده است. و نبايد مغرور شد به اين جنگهايي كه بازاري ها و دكانداران و دزدان دين براي گرفتن پول درست كرده اند كه اصلا وجود نداشته است. خدا بكشد كساني كه اين افسانه ها را حكايت مي كنند. نظير اين رافضيان نصاري مي باشند از يك طرف مسيح را خدا قرار ميدهند از طرف ديگر دشمنان او را بر او تسلط داده خار بر سر او گذاشته و او را به دار آويخته و براي او صليب قرار داده اند كه دارد استغاثه مي كند ولي كسي به داد او نميرسد. بايد گفت اين خداي به دار آويخته اگر به رضاي خودش بوده، پس يهود اطاعت و عبادت كرده اند كه به رضاي او عمل نموده اند و او را به دار آويختند، پس بايد مورد مدح باشند نه مذموم و هكذا بسياري از مرشدان و اقطاب و فقراء نادان از يك طرف مدعي خدايي و رهبري اند و از طرف ديگر در نهايت عجز و ناتواني مي باشند، و لذا در حديث صحيح آمده كه سه طايفه را خدا به نظر رحمت نمي كند: يكي فقير خود خواه (و در لفظ ديگر متكبر)، از يك طرف نماينده ي خدا هستند و از طرف ديگر گدا و در خانه ي حكام متملقند چنانكه خدا مثل ايشان را در آيه ي 41 عنكبوت زده كه (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ). آري هر كس خودخواه باشد، عاقبت خوار گردد و مانند يهود مفهوم اين آيه (وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ)، شامل حالش باشد، بايد حق را گفت، دين نصاري جهل و غلو و تصديق به اباطيل است و دين يهود كبر و حسد و مخالفت با حق و ذلت و تقيه و دنيا طلبي است و شيعيان رافضه متأسفانه همه اين صفات شيطاني را در خود جمع كرده اند و از هر باطلي سهمي برده اند و به هر علف هرزه اي چنگي زده اند. اللهم اهدنا وإياهم، بايد عبرت گرفت و فهميد كه جهل و هوي پرستي با اهل خود چه ميكند!!.دليل بيست و پنجم بر امامت علي رضى الله عنه ، و جواب آن:

ابن مطهر حلي گويد: ((برهان بيست و پنجم قول خداي تعالي در آيه ي53 سوره ي مائده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ).يعني: ((اي مؤمنين هر كس از شما مرتد شود و از دين خود برگردد بزودي خدا قومي را مي آورد كه ايشان را دوست ميدارد و ايشان او را دوست ميدارند نسبت به مؤمنين ذليل و نسبت به كافرين عزيزند و در راه خدا جهاد مينمايند)) (حال اينان كيانند) ثعلبي گفته اين آيه درباره ي علي نازل شده است. و اين دليل برآنست كه او افضل و امام است)).رد بر دليل حلي و افتراء او بر ثعلبي:

گوييم: اين افتراء بر ثعلبي است و او در اين آيه گويد: علي بن ابي طالب و قتاده و حسن بصري گفته اند كه مقصود ابوبكر و اصحاب اوست. و مجاهد گفته اي