ياري از بني هاشم فضيلت دارند. و اهل بدر كه 313 نفر بودند از بني هاشم سه نفر بينشان بود و باقي كه از بني هاشم نبودند بر ساير بني هاشم فضيليت داشتند.)دليل سي ام بر امامت علي رضى الله عنه :

گويد: ((برهان سي ام از آياتي كه دلالت بر امامت علي دارد قول خداي تعالي در سوره ي الرحمن آيه ي 19 تا 22: (مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ) از تفسير ثعلبي و طريق ابي نعيم نقل شده از ابن عباس كه گفت: بحرين علي و فاطمه است و (بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ) پيغمبر است و (يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ) حسنين است، و چنين فضيلتي براي غير علي از صحابه حاصل نشده پس او اولي به امامت است)).رد بر دليل مذكور و بطلان استدلال به آن از چند وجوه:

والجواب: اين تأويلات دلخواهي ركيكه هذيان است و تفسير قرآن نيست. بلكه ملاحده و باطنيه كه خواستند با قرآن بازي كنند و آنرا از اعتبار بياندازند آمدند اين كار را كردند، و هر كس به دلخواه خود هر چه خواست گفت. و نظير اين عمل از جهال و نادانان شيعه و سني بسيار است. چنانكه گفته اند: (الصَّابِرِينَ) يعني محمد، و (صَادِقِينَ) يعني ابوبكر و (قَانِتِينَ) يعني عمر، (وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ) يعني علي، و مانند اينكه گفته اند: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ ) يعني ابوبكر، و (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ) يعني عمر و (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ) يعني عثمان و (تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً) يعني علي. و مانند اينكه گفته اند: (وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ) يعني ابوبكر و عمر و (وَطُورِ سِينِينَ) يعني عثمان و (وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ) يعني علي، و نيز گفته اند (وَالْعَصْرِ إِنَّ الْأِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا) يعني ابوبكر و (وَعَمِلُواالصَّالِحَاتِ) يعني عمر و )وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ) يعني عثمان (وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)  يعني علي. و رافضه تأويلات ركيكه بسيار دارند مانند آنكه ميگويند (وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ) يعني علي.دوم: ما يقيناً ميدانيم كه ابن عباس چنين نبوده كه به ميل خودش هر چه خواست با قرآن بازي كند و چنين نگفته است.سوم: هر كس به تفسير ثعلبي در مورد اين آيه و اسناد روايتي كه آورده است نظر كند ميفهمد كه اسناد روايت اعتباري ندارد و ظلمات بعضها فوق بعض مي باشد.چهارم: سوره ي الرحمن به اجماع مسلمين مكي است. و علي در مدينه ازدواج نموده و حسن و حسين در مدينه متولد شدند، و بعلاوه حسنين را لؤلؤ و مرجان ناميدن و نكاح را مرج ناميدن چيزي است كه لغت عرب آنرا به هيچ وجه قبول نمي كند. به اضافه اگر كسي ازدواج نمود و براي او دو فرزند متولد شد چنين چيزي موجب امتياز او بر ساير بني آدم نيست و موجبي براي تخصيص نيست اگر بخاطر فضيلت زوجين است گفته ميشود ابراهيم و اسحق و يعقوب از علي افضل بوده اند و آل ابراهيم شامل انبياء بزرگي همچون اسماعيل و اسحق و يوسف مي باشد كه افضل تر از علي مي باشند، به اضافه خداي تعالي در سوره ي فرقان آيه ي 53 (مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ) را بيان نموده و فرموده: (وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخا وَحِجْراً مَحْجُوراً). پس نزد تو كداميك از اين دو شور و تلخ و كداميك شيرين است آيا علي كداميك آن دو و فاطمه كدام است؟ و اگر منظور از شور و تلخ هر يك از فاطمه يا علي باشد براي او ذم است نه مدح؟ به اضافه جمله ي: ((لا يبغيان)) كه برزخ مانع از بغي و ستم علي و فاطمه به يكديگر است اين به مذمت شبيه تر است تا به مدح، و همچنين پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را برزخ بين اين دو ناميده اي مدحي براي او نيست. و بعلاوه علماي تفسير معناي آيه را بر خلاف آنچه تو فكر ميكني بيان كرده و ذكر نموده اند كه آن دو دريا كجا و چگونه است. و در اينمورد از ابن عباس بر خلاف آنچه تو گفتي نقل كرده اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:154.txt">دليل سي و يكم بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:155.txt">رد بر دليل مذكور و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:156.txt">دليل سي و دوم بر امامت علي رضى الله عنه  و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:157.txt">دليل سي و سوم حلي بر وجوب امامت براي علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:158.txt">رد بر دليل حلي و جعلي بودن آن به اتفاق تمام طوائف مسلمين</a><a class="text" href="w:text:159.txt">برهان سي و چهارم حلي بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:160.txt">رد بر دليل حلي و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:161.txt">دليل سي و پنجم بر امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:162.txt">رد دليل حلي و نادرست بودن استدلال او</a><a class="text" href="w:text:163.txt">دليل سي و ششم بر امامت علي رضى الله عنه  و جواب آن به جعلي بودن دليل</a><a class="text" href="w:text:164.txt">دليل سي و هفتم بر امامت علي و بطلان و دروغ بودن آن</a><a class="text" href="w:text:165.txt">دليل سي هشتم بر امامت علي و نادرست بودن استدلال</a><a class="text" href="w:text:166.txt">دليل سي و نهم از دلالت آيات بر امامت علي</a><a class="text" href="w:text:167.txt">نادرست بودن استدلال و دروغ بودن حديث مذكور</a><a class="text" href="w:text:168.txt">دليل چهلم بر ادعاي امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:169.txt">رد اين دليل به چندين وجوه</a></body></html>دليل سي و يكم بر امامت علي رضى الله عنه :

گويد: ((برهان سي و يكم از آياتي كه دلالت بر امامت علي دارد قول خداي تعالي در سوره ي رعد آيه ي 43: (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) يعني: ((كفار به محمد صلى الله عليه و سلم  ميگويند تو رسول خدا نيستي، بگو خدا براي شهادت بين من و شما كافي است و آنكه نزد او علم كتاب است))، از ابن الحنفيه روايت شده كه مقصود از (وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) علي است، و در تفسير ثعلبي از عبدالله بن سلام روايت شده كه گفت: گفتم كيست آن كه نزد او علم كتاب است؟ گفت او علي است)).رد بر دليل مذكور و بطلان آن:

گوييم: مدرك صحت اين نقل كجاست، و قول اين دو حجيت ندارد با اينكه دانشمندان با قول اين دو مخالفند. و اين دروغي است بر اين دو نفر. و اين قطعا دروغ است زيرا اگر مراد علي باشد بايد پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بر كفار استشهاد كرده باشد و براي رسالت خود علي را شاهد گرفته باشد، و اين شاهد براي ايشان حجيت و مورد قبول نمي باشد كفاري كه رسالت او را قبول ندارند به شهادت طفلي كه در منزل او و زير دست او بزرگ شده آيا رسالتش را قبول ميكنند؟ البته خير، بلكه ميگويند خودت براي خودت شهادت تراشيدي، پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در جواب كفار كه رسالت او را قبول نداشتند بايد دليل بياورد نه آنكه ايشان را 