 و هم وحي كامل نشد تا علي به سن سي ساله ( 30) رسيد و اكثر قرآن را در بزرگي فرا گرفت، اختلاف شده در اينكه علي قرآن را حفظ كرد يا خير؟ و اين ابوهريره است كه قرآن را در سه سال حفظ كرد و او چيزهايي حفظ داشت كه ديگران نداشتند.گويد: ((او واضح نحو است كه به ابي الاسود گفت: كلام تمام آن سه چيز است. اسم و فعل و حرف، و به او اقسام اعراب را تعليم نمود)). گوييم: اين از علوم نبوت نيست بلكه قواعد زبان و استنباط شده از مكالمات عرف عرب است. و در زمان خلفاء غلطي در زبان عرب نبود و چون مسلمين ممالك عجم را گرفتند و عرب و عجم مخلوط شدند علي ساكن كوفه گرديد، ديدند عجم قرآن را غلط ميخواند، اين قواعد زبان عربي را محتاج شدند، چنانكه ديگران خط را تغيير دادند، و براي قرآن نقطه گذاري و علامت مد و تشديد نهادند براى اينكه عجم بتواند كلام عرب را صحيح تلفظ نمايد. و مثلا سيبويه قواعد نحو را آورد و خليل قواعد عروض را وضع نمود.گويد: ((و فقهاي تمامشان به علي رجوع ميكردند)).گوييم: در زمان علي فقهايي نبود تا به علي رجوع كنند و پس از علي فقهاي و ائمه اربعه كسي كه به فقه علي رجوع كند نبوده. مثلاً مالك علم خود را از دانشمندان مدينه گرفته و دانشمندان مدينه از سابقين خود از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فقه دين و روايات ديني را گرفتند. و آنقدر كه به روايات عمر و زيد بن ثابت و عبدالله بن عمر و ديگران چنگ زده اند، به فقه علي چنگ نزدند.( و اصلا معلوم نيست كه علي آيا تأليفي در فقه داشته يا خير؟!.) سپس شافعي آمده و علم خود را از اهل مكه مانند اصحاب ابن جريج كه علم خود از ابن عباس رضى الله عنه  گرفته است گرفت، و بعدا به مدينه آمد و از مالك و ديگران اخذ كرده و كتب عراقيها را گرفته و نوشته. و اما ابوحنيفه استادش حماد بن ابي سليمان شاگرد ابراهيم نخعي و او از علقمه و علقمه از ابن مسعود گرفته و نيز ابوحنيفه در مكه از عطا و ديگران اخذ نموده. و اما احمد بن حنبل بر مذهب ائمهء حديث و از هشيم و ابن عيينه. و وكيع و شافعي و غير ايشان گرفته، و هم چنين ابن راهويه و ابوعبيد و ديگران.و قول تو كه مالكيان علمشان را از علي و اولادش گرفته اند اين دروغ است، اين كتاب مالك بنام موطأ رواياتي در آن از علي و اولادش نيست مگر خيلي كم. و هم چنين كتب سنن و مسانيد ديگران (آري علامه حلي اين سخنان را به عوام شيعه مي گويد و آن بي خبران ممكن است باور كنند)( اين عالم نماها چنان كه مكرر شنيده ايم مي گويند دانشگاه امام صادق چهار هزار شاگرد داشته است كسي نيست به اين كذابان بگويد نام آن دانشگاه چه بود و در كجاي مدينه بود؟! اصلا در تمام ممالك اسلامي دانشگاهي نبوده تا اينكه در قرن پنجم در بغداد و مصر تاسيس شد آري امام صادق براي عبادت در مسجد مدينه مي آمد و كساني او را در مسجد ميديدند و يا گاه گاه از او سؤال ميكردند همانان اصحاب اويند و يا به منزل او رفته و از او سؤالي ميكردند اصلا در آن زمان دانشگاه معمول نبوده است تعجب آن است كه عوام شيعه اين سخنان دروغ را چگونه بدون تحقيق مي پذيرند؟! آري كساني كه از خدا نمي ترسند و مي گويند علي معلم جبرييل و شيعيان نادان اين قبيل كفريات را مي پذيرند سخنان ديگرشان نيز مانند همين است.)و قول تو كه ابوحنيفه بر امام صادق قرائت كرده دروغ است زيرا ابوحنيفه هم قرين صادق بود و از امثال و اقران او بود و دو سال قبل امام صادق از ابوحنيفه فوت كرد.تولد ابوحنيفه و جعفر بن محمد در يك سال بوده و شناخته نشده كه يك حديث از او گرفته باشد بلكه از بزرگتران از خود حديث گرفته مانند عطاء بن ابي باح و استاد اصلي او حماد بن ابي سليمان در حالي كه جعفر بن محمد در مدينه بود و ابوحنيفه در مدينه نبوده است.قول تو كه شافعي از محمد بن الحسن شيباني اخذ علم نموده بايد گفت، خير چنين نيست زيرا شافعي امام و پيشوا بود و چون با او مجالست كرد و طريق او را شناخت با او مناظره كرد و در رد بر او كتابي تأليف نمود، مختصر آنكه علماي اهل سنت از جعفر بن محمد مسائل و اصولي را نگرفتند و ليكن روايات كمي از او نقل كرده اند كه از غير او چندين مقابل نقل كرده اند. و آنقدر كه بر جعفر بن محمد دروغ بسته شده بر احدي بسته نشده است با اينكه او بيزار است از آنچه رافضه بر او بسته اند و بر او علم بطاقه و جدول و اختلاج الاعضاء و منافع القرآن و جفر و رمل و رعود و بروق و قرعه و استقسام به ازلام و اخبار غيبي نسبت دادند. اگر كسي بخواهد به دروغهاي شاخدار و كذبهاي سرشاري كه به آن جناب نسبت داده اند به كتاب كافي كليني و ارشاد مفيد نظر كند. مثلا مفيد گويد آن جناب گفته الواح موسي و عصاي او و خاتم سليمان و طشتي كه موسي در آن قرباني ميكرد نزد من است. و كليني از آن حضرت روايت كرده ملائكه مي آيند و با اطفال ما بازي مي كنند و پرهاي آنها ميريزد و ما براي اطفال خود از آن پرها متكا مي سازيم، اين دروغهاي زياد باعث شد كه علماي زمان او و پس از او از او نقل روايت نكنند و از احاديث او دوري كنند چنانكه خود جعفر بن محمد مكرر از شيعيان و اصحاب خود بيزاري جسته و بلكه از اكاذيب آنان تعجب نموده است.گويد: ((از مالك نقل شده كه او قرائت كرده بر ربيعه و ربيعه قرائت كرده بر عكرمه و عكرمه بر ابن عباس، و ابن عباس شاگرد علي است)). گوييم: اين دروغ است ربيعه از عكرمه چيزي نگرفته بلكه از سعيد بن مسيب گرفته و سعيد در علم خود به عمر و زيد بن ثابت و ابوهريره رجوع مي كرد. و قول تو كه ابن عباس شاگرد علي بوده باطل است، زيرا روايت او از علي كم است و غالباً از عمر و زيد بن ثابت علم خود را گرفته و در چيزهايي به اقوال ابوبكر و عمر فتوي ميداد و در مسائلي مخالف علي بود.گويد: ((و اما علم كلام، پس علي اصل آنست و از خطب او مردم تعلم نمودند و مردم شاگردان اويند)).گوييم: اين دروغي است كه فخري در آن نيست، زيرا مطالب كلامي كه مخالف كتاب و سنت است باطل است و علي منزه از آنست. مثلا در صحابه و تابعين كسي نبوده كه طبق علم كلام بر حديث استدلال به حديث اجسام كند و حديث اجسام را بدليل اعراض و حركت و سكون عارضه بر اجسام ثابت كند. بلكه اول كسي كه اين علم را ظاهر كرد جعد بن درهم و جهم بن صفوان بود پس از قرن اول، سپس نوبت رسيد به عمرو بن عبيد و واصل بن عطاء، و اين دو تكلم كردند در قضاء و قدر و وعد و عيد تا نوبت رسيد به ابي الهذيل علاف و نظام و بشر المريسي و اينان از بدعت گذاران مطالب كلامي هستند. در خطبه هاي ثابت شده ي علي چيزي از اصول معتزله نيست. و قدماي معتزله به علي معتقد نبودند، بلكه در عدالت او شك داشتند و در حق او توقف داشتند و درباره ي اهل جمل مي گفتند يكي از دو طايفه ي طرفين لا بعينه فاسق بودند. و قدماي شيعه به علم كلام توجه داشتند و اثبات صفات ميكردند و اقرار به قدر داشتند تا اينكه هشام بن حكم به جسم بودن حق تعالي تصريح كرد. و از جعفر بن محمد نقل شده كه سؤال شد از قرآن؟ و او گفت: قرآن نه خالق است و نه مخلوق و لكن كلام خداست. و شكي نيست كه ابوالحسن اشعري شاگرد ابي علي جبايي بو