ز اصحاب خود نماز عصر را بجا آورد و بسياري از ايشان نمازشان فوت شد پس او از خدا برگشت خورشيد را سؤال كرد، پس خورشيد برگشت، و سيد حميري آنرا به نظم آورده:
ردت عليه الشم لما فاته 		    وقت الصلاة وقت دنت للمغرب
حتي تبلج نورها في وقتها 		       لعصر ثم هوت هوي الكوكب
وعليه قد ردت ببابل مرة 		     أخري وما ردت لخلق مغرب))
گوييم: ما فضيلت علي را به يقين ميدانيم و محتاج به آوردن اين دروغها نيستيم، و اما برگشت خورشيد پس جعلي بودن چنين اخباري روشن است. بهر حال رد خورشيد را در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي او عده اي به لفظ ديگري نقل كرده اند و از معجزات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شمرده اند، ليكن مرد خبير حاذق ميداند كه چنين اتفاقي رخ نداده است. و ابن جوزي اين حديث را از ساخته شده ها شمرده و گفته راويان آن يكي فضيل بن مرزوق است كه او را ضعيف شمرده اند و گفته اند او راوي ساخته شده هاست و بر ثقات نسبت ميدهد. و از ابن عقده نقل كرده از احمد بن يحيي الصوفي كه عبدالرحمن بن شريك گفته روايت كرده پدرم از عروه بن عبدالله بن قشير كه گفت وارد شدم بر فاطمه بنت علي بن ابي طالب پس او برايم روايت كرد حديث رجوع خورشيد را، ابوالفرج گفته اين باطل است. اما ابن شريك حديث او واهي است و اما ابن عقده رافضي است و از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بدگويي ميكرده و عقده در دل داشته و مردمان بزرگ را به دروغ وادار ميكرده است و دار قطني گفته او مرد بدي بوده است، و همين گونه راويان ديگر اين حديث.پس اگر گفته شود خورشيد براي بعضي از انبياء برگشته است. گوييم خير بر نگشته بلكه غروب آن تأخير شده و براي او با بركت شده و طول روز و كوتاهي آن گاهي مخفي است( ممكن است بگوييم بعضي از اشخاص مغرض مانند ابن سبأ كه يوشع را وصي موسي ميدانسته خواسته علي را نيز وصي محمد كند و چون براي يوشع رد آفتاب قائل بوده، او و ابن عقده براي تثبيت وصايت علي براي او نيز رد آفتاب قائل شده اند و نسبت به راوياني مانند اسماء بنت عميس و يا فاطمه بنت علي داده اند تا مردم گول بخورند و قبول كنند در صورتي كه علي دختري بنام فاطمه معلوم نيست داشته يا خير؟ تعجب است از علامه حلي كه با اين چيزها مي خواهد براي مردم امام بتراشد آن هم امامي كه صدها سال قبل وفات كرده است و بعلاوه امام براي اهل زمان خود امام مي شود نه براي زمانهاي ديگر.). و همانا ما دانسته ايم كه براي يوشع عليه السلام به واسطه نص حديث اگر حديث ثابت باشد قائل خواهيم بود كه خورشيد براي او ايستاده است. ليكن چنين حادثه ي عظيمي را كه آفتاب غروب كند سپس طلوع كند بايد به تواتر نقل كرده باشند، و راوي منحصر به يك يا چند نفر نباشد بلكه همه دنيا مطلع شوند و قرآن آنرا ذكر كرده باشد و حال آنكه ذكر نكرده است. به اضافه قتل و قتال پس از مغرب بر يوشع حرام بوده و به وقوف آفتاب محتاج بوده، زيرا خدا بر او قتال شب شنبه را حرام كرده بود. و اما امت ما به رد خورشيد حاجتي ندارد و آن كسي كه نماز عصرش فوت شده، اگر تفريط كرده كه گناه او ساقط نمي شود مگر به توبه و باب توبه احتياجي به رد آفتاب نيست. و اگر تفريط نكرده مانند خواب و يا فراموشي پس مورد ملامتي نيست و نماز خود را پس از مغرب مي خواند. به اضافه به مجرد غروب آفتاب وقت نماز آن وقت گذشته، پس نماز گزار بعد از آن، نماز را در وقتش نخوانده است. و اگر غروب كرد و صائم افطار كرد سپس برگشت آيا ميتوان گفت روزه ي صائم باطل شده؟!. بعلاوه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روز خندق نماز عصرش فوت شد و او و بسياري از اصحاب او نماز خود را قضا كردند و از خدا جل جلاله سؤال نكرد كه خورشيد را برگرداند و خورشيد بر نگشت. و ممكن است بگوييم ابر بوده و خورشيد در حجاب ابر بوده، سپس كشف حجاب شده و اينان خيال كرده اند كه پس از غروب طلوع كرده، و به اضافه از علي رضى الله عنه  بعيد است كه براي احترام رسول صلى الله عليه و سلم  نسبت به امر خدا بي اعتناء باشد و نماز عصر را انجام ندهد و يا به ايماء و اشاره انجام دهد. و اگر اين خبر راست باشد از شأن و مقام علي بسيار كاهيده شود. و اما رد خورشيد در بابل از اباطيل و ساخته هاي رافضه است.
رافضي گويد: ((و آب در كوفه زياد شد و همه از غرق شدن ترسيدند، پس علي قاطر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را سوار شد در حاليكه مردم با او بودند، پس علي بر لب فرات آمد و نماز خواند و دعا نمود و با چوب دست خود به آب زد پس آب فرو نشست و بسياري از ماهيان به او سلام كردند ولي جري كه مارماهي باشد سلام نكرد. پس از علي سؤال شد؟ او گفت آن ماهي كه سلام كرد پاك بود و آنكه سكوت كرد اخرس يعني لال و انجس و دورتر بود.))گرييم: سند اين كجاست و گر نه مجرد حكايت را همه كس ميتواند ادعا كند و بسازد، به اضافه اين باطل است و اگر چنين چيزي بود، دواعي بر نقل آن زياد و متواتر مي شد. در حاليكه احدي از كتب مورد اعتماد آنرا نقل نكرده است. بعلاوه تمام ماهيان پاكند و به اجماع حلالند. و خدا فرموده: (أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعاً لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ) و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  درباره دريا فرمود: ((هو الطهور ماؤه الحل ميتته)) و امت و پيشوايان ايشان اجماع دارند بر اينكه تمام انواع ماهيها حلال مي باشد و علي همچون ساير صحابه تمام انواع ماهي را حلال ميدانست ولي رافضه مردم جاهلي هستند كه به مجرد چنين حكايت دروغي و مانند آن بعضي از حلالها را بر خود حرام مي كنند. پس تمام انواع ماهيان پاكند و حلال مي باشند، پس چگونه ميتوان گفت خدا آنرا نجس قرار داده است؟! آيا ما مي توانيم آنچه را كه خداي تعالي حلال نموده بمانند چنين خرافاتي حرام بدانيم. به اضافه نطق ماهي مقدور نيست مگر از خوارق عادت باشد و آن كار خداست و براي خشنودي رافضيان خدا اين كار را نمي كند. و شأن علي رضى الله عنه  بلند از اين است كه به چنين دروغهايي در فضيلتش نيازمند باشد. و به اضافه ماهي چه گناهي داشته غير از اينكه سلام نكرده چرا خدا او را نجس كند.رافضي گويد: ((جماعتي روايت كرده اند كه علي بر منبر كوفه خطبه مي خواند پس اژدهايي پيدا شد و از منبر بالا رفت و مردم ترسيدند و خواستند آنرا بكشند. و علي ايشان را منع كرد و با اژدها سخن گفت. سپس پائين آمد، مردم از علي از آن سؤال كردند؟ او گفت حاكم جنيان بود مسئله اي بر او اشتباه شده بود، برايش واضح كردم، و اهل كوفه آن دري را كه اژدها از آن داخل شده بود آنرا باب الثعبان مي ناميدند پس بني اميه خواستند اين فضيلت را نابود كنند و بر آن در كه اژدها از آن داخل شده بود كشته هاي زيادي در مدت درازي نصب كردند تا اينكه آن در باب القتلي ناميده شد.))
گفت ميشود: جن به اشخاصي كمتر از علي محتاج مي شود و سؤال و استفتاء ميكند و اين از قديم و جديد معلوم است. و اگر اين قضيه واقع نشده باشد قدر علي كم نمي شود. و اين فضيلت براي كمتر از علي نيز مي شود. و كسي كه با اهل خير و دين معاشرت كرده باشد خوارقي از اين بزرگتر مي بيند و در نفسش