و هيچكدام چنين ادعايي نداشتند مثلا زيد بن علي به شيطان الطاق در محضر امام صادق مي گويد كه پدرم چنين ادعايي نداشت، و خود شيعه اين قضيه را نقل كرده اند( به تنقيح المقال ممقاني جلد اول صفحه 470 مراجعه شود.)و در صحيحين آمده از جابر بن سمره كه شنيد از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه ميفرمود: ((همواره امر مردم با عزت گذر است مادامي كه دوازده مرد والي ايشان باشند)) سپس كلمه اي بر زبان آورد كه بر من پنهان بود، پس از پدرم سؤال كردم از آن كلمه؟ گفت فرمود: ((كلهم من قريش.)) پس مقصود از اين كلام اثني عشر رافضه نبود و جايز و صحيح نيست كه آنان مراد باشند زيرا به عقيده ي رافضه در مدت آن دوازده نفر امر امت فاسد و رياست بدست ستمگران و بلكه كافران بوده و اهل حق عزيز نبودند بلكه ذليلتر از يهود بوده اند و نيز نزد شيعيان ولايت منتظر تا آخر روزگار دائمي است.رافضي گويد: ((از ابن عمر روايت شده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((در آخر الزمان مردي از فرزندانم خروج مي كند كه نام او نام من و كنيه او كنيه من است، زمين را از عدل پر ميكند چنانكه از جور پر شده)) پس او مهدي است)).در جواب گوييم احاديثي كه بر خروج مهدي احتياج كرده مي شود صحيح است. و احمد بن حنبل و ابوداود و نيز ترمذي از ابن مسعود حديث مرفوعي روايت كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يخرج رجل من أهل بيتي يواطى اسمه اسمي و اسم ابيه اسم أبي يملا الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جورا وظلمًا)) و ابوداود و ترمذي حديثي از طريق ابي سعيد كه فرمود: ((المهدي من عترتي من ولد فاطمه)) و از علي روايت كرده كه رو به امام حسن نمود و گفت: ((سيخرج من صلبه رجل يسمي باسم نبيكم يشبهه في الخلق ولا يشبهه في الخلق يملآ الأرض قسطاً)) و حديث ضعيف ديگري آمده كه: ((لا مهدي إلا عيسي بن مريم)) و معارض با احاديث فوق نيست. در احاديث فوق چنانكه ملاحظه مي شود مي گويد اسم او محمد بن عبدالله است. پس اين احاديث رد است بر آنكه گمان كرده آن مهدي منتظر محمد بن الحسن است. به اضافه دلالت دارد كه از فرزندان امام حسن است نه امام حسين و باطنيه ادعا كرده اند كه او همان است كه مهديه را بنا كرده، همانا او از فرزندان ميمون قداح بوده، پس ادعا كردند كه ميمون همان فرزند محمد بن اسماعيل بن جعفر الصادق است كه مذهب اسماعيليه به او منسوبست و آنان كفاري هستند كه مذهبي مركب از مجوسيت و فلسفه و صابئه دارند و اظهار تشيع نيز مي كنند.و در مورد ايشان گروهي از علماء تأليفاتي دارند مانند پسر باقلاني و قاضي عبدالجبار و غزالي. . . و اين محمد بن عبدالله بن تومرت بربري است كه به او نسبتي درست كرده اند كه به امام حسين پسر علي رضى الله عنه  مي رسد و او را لقب به مهدي داده اند كه او دعوي عصمت كرد( بهر حال كساني كه ادعاي مهدي بودن كردند بسيار بودند و از بعضي ايشان نيز نفع مورد مدح حاصل شد و بعضي ايشان مورد مذمت اند، ولي از مهدي رافضه كه خبر واثري از او نيست واحدي از وي نفع دنيا و آخرت نبرده بلكه شر و فسادي از اعتقاد به وجود او حاصل شده كه جز خدا كسي نميداند، پس آن كساني كه ادعاي مهدي بودن داشته و بعضي از آنان منافع مورد مدحي داشتند از مهدي رافضه بهترند بايد دانست كه براي بر هم زدن خلافت خلفاي اموي و عباسي، گاهگاهي حديثي نيز جعل مي كردند از جمله آنكه شخصي ((قائم)) يعني قيام كننده خواهد آمد و با شمشير شما را از بين ميبرد.) رافضي گويد: ((ما بيان كرديم كه در هر زماني واجب است امام معصومي باشد و غير اينان به اجماع معصومي نيست)).جواب اين است كه ما قبول نداريم كه در هر زماني معصومي باشد چنانكه گذشت. اين اجماعي كه ادعا كرده ايد در بين غير رافضه وجود ندارد. سپس ميگوييم خيلي خوب. اين معصومي كه شما ادعا كرده ايد در اين زمان كه هزار سال است اثري از او نيست. بلكه يك نفر قاضي خوب و يا والي نيكو بيشتر از او فايده دارد. آيا چه منفعتي براي چنين وجودي اگر موجود باشد؟!! و حال آنكه معدوم و موهوم است!! آيا چه لطفي و چه نفعي براي شما از او حاصل شده؟! و چه مصلحتي به امتها رسيده، از قديم و جديد هميشه نزد شما مفقود و نزد ما معدوم بوده.( اصلا نفعي نداشته نه خياباني را آسفالت كرده نه كارخانه اي را به راه انداخته و نه ميكروبي كشف كرده و نه اختراع و اكتشافي نموده و نه حق مظلومي را از ظالمي گرفته است))!! مترجم.)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:207.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:208.txt">بخش دوم</a></body></html>فصل پنجم
زبان درازي هاي شيعه در امامت صديق و فاروق و ذي النورين

رافضي گويد: ((كساني كه قبل از علي بودند امام و زمامدار نبودند به چند وجه)).
گوييم: شما منكر بديهيات شده ايد، آنان ائمه و زمامداران صالحي بودند كه خدا به وسيله ي ايشان بلاد كفر و اقاليم جهان را به روي مسلمين باز كرد و همه جا را فتح نمودند و مسلماني مخالف اين بديهيات نيست مگر گروهك رافضه، اين مطلب قطعي و بديهي است. و ممكن نيست عاقلي و يا مرد با انصافي بدليل ظني و يا بدليل خيالي كه نزد خودش بافته و قطعي دانسته باشد آنرا رد كند. اما قطعي ممكن نيست با قطعي ديگر تناقض داشته باشد و اما ظني معارضه با قطعي نمي كند. و اين رافضي عيبجو دليل او يا نقلي است كه صحت آن معلوم نيست و يا دلالت بر امامت ائمه ي خودش ندارد. و هركدام باشد صلاحيت معارضه با معلوم قطعي ندارد و براي ما لازم نيست كه جواب دهيم.رافضي گويد: ((از جمله قول ابوبكر است كه گفت مرا شيطاني است كه مرا فرا مي گيرد پس اگر مستقيم بودم مرا ياري كنيد و اگر كج شدم مرا راست كنيد و از شأن امام كامل نمودن رعيت است چگونه از رعيت كمال ميجويد؟)).گوييم: آنچه روايت شده اين است كه گفت: مرا شيطاني است كه عارضم مي شود يعني غضب، و ديگر اينكه گفت مرا اطاعت كنيد مادامي كه خدا را اطاعت كنم پس هرگاه عصيان كردم برايم طاعتي بر عهده ي شما نيست. و اين گفتار مدح و بهترين مدح اوست كه ميترسيد از غضب و يا از وسوسه ي شيطان تا بر كسي تعدي كند( در بين تمام زمامداران خودكامه ديده نشده كسي كه متملقين و چاپلوسان: ثناخوانان را دور خود جمع نكند و مغرور به تملق اطرافيان نشود. ا لآن در ايران يك امام و زمامداري پيدا شده كه هزاران نفر متملق را در دربار خود نگاه داشته كه هر وقت سخنراني كند همه فرياد راه بياندازند و دم درست كنند كه روح مني فلاني روح مني فلاني. با اينكه ادعاي تقدس و اعلميت و نايبيت بحق دارد اما اگر زمامداراي بگويد من ممكن است بلغزم و اشتباه كنم شما اشتباه مرا بگوييد نه اينكه هر چه كردم و يا هر چه گفتم بله قربان بله قربان اطاعت بگويد اين بزرگترين شايستگي و فروتني و عدم غرور است. گويا اينان نمي دانند كه بجز انبياء كه در حد وحي اشتباه نمي كنند ساير افراد بشر از لغزش و اشتباه مصون نيستند و بايد به كمك مردم از انحراف و لغزشها مصون بمانند و تا مردم نظارت بر امور زمامدارانشان نكنند كارشان اصلاح نخواهد شد.)و در صحيحين 