مده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((قاضي قضاوت نكند بين دو نفر در حال غضب)) وقتي چنين باشد حاكم بايد بيشتر مواظب باشد كه در حال غضب حكومت نكند و غضب حالت شيطاني است كه عارض تمام بني آدم حتي انبياء مي شود. حتي اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سيد ولد آدم فرمود: ((همانا من بشري هستم غضب مي كنم مانند ساير افراد بشر)). و اين حديث متفق عليه است. و در صحيح مسلم آمده كه دو مرد بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وارد شدند و او را به غضب آوردند و آن جناب هر دو را نفرين كرده و دشنام داد.پس كسي كه ابوبكر را نافرماني كرده او را احراج كند و او را از حالت طبيعي خارج كند جايز است كه او را ادب كند چنانكه براي علي نيز جايز است. و در حديث صحيح از ابن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمده كه فرمود: ((احدي از بشر نيست مگر اينكه به او قريني از جن موكل است يعني شيطاني، عرض كردند يا رسول الله بر تو هم چنين وكيل است؟ فرمود: بر من نيز مي باشد، مگر اينكه خدا مرا بر او ياري كرده و تسليم من شده در صحيح از عايشه رضى الله عنه  از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مانند آن نيز روايت شده است)). و قول ابوبكر كه اگر كج شدم مرا راست كنيد از كمال تقوي و عدل و انصاف اوست. و تو رافضي كه گفتي شأن امام تكميل رعيت است پس چگونه تكميل را از رعيت مي طلبد. گوييم: نه امام مردي را تكميل مي كند و نه مردم امام را تكميل مي كنند، بلكه همه بايد با يكديگر در پرهيزگاري و نيكوكاري همكاري كنند تا خدا ايشان را به كمال توفيق دهد، و همانا تكميل از جانب خداي غني بالذات است كه به احدي محتاج نيست. و به تحقيق رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با اصحاب خود مشورت مي كرد و به رأي ايشان عمل مي نمود.رافضي گويد: ((و از آن جمله قول عمر است كه گفت بيعت ابوبكر عجله بود خدا شر آنرا حفظ كرد، پس هر كس بمانند آن رجوع كند او را بكشيد، و اين موجب طعن است)).گوييم: لفظ و عبارتي كه عمر صلى الله عليه و سلم  گفته اين است كه در صحيحين آمده كه خبر به او رسيد كه قائلي مي گويد اگر عمر بميرد با فلاني بيعت مي كنم، پس عمر گفت البته كسي مغرور نشود به قول او همانا بيعت ابوبكر عجله بود و تمام شد و ليكن خدا از شر آن نجات داد و در ميان شما كسي نيست كه مانند ابوبكر مورد توجه باشد.                                        رافضي گويد: ((و قول خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 124 (لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) خدا خبر داده امامت به ظالم نمي رسد. و ظالم كافر است براي آنكه خدا در آيه ي 254 فرموده: (وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ) و شكي نيست كه خلفاي سه گانه كافر بودند و بتها را مي پرستيدند تا پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ظاهرشد)).جواب: اي رافضيگك مغرور جواب تو از چند وجه است:
1- كفري كه عقب آن ايمان باشد مورد ذم نيست زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((الإسلام يجب ما قبله)) هر چه قبل از اسلام بوده محو و نابود مي شود و اين بديهي از دين است و كساني كه تولدشان به اسلام باشد از كساني كه خود مسلمان شده اند افضل تر نيستند و گر نه لازم مي آيد اولاد صحابه بهتر از صحابه باشند و حال آنكه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه از كفر به اسلام رو آوردند افضل تر از ديگرانند و خبر صحيح است كه بهترين قرنها قرن اول اسلام است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در ميانشان مبعوث شد. و لذا اكثر علماء گفته اند بر خدا جايز است كسي را كه به يكي از انبياء ايمان آورده خدا او را به نبوت مبعوث گرداند، خداي تعالي در سوره ي عنكبوت آيه ي 26 فرموده: (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ) و در سوره ي اعراف آيه ي89 خداوند جل جلاله از شعيب گويد: (قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا).
2- چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم  مبعوث شد احدي از قريش ايمان نداشت نه صغيرشان و نه كبيرشان، هم مردانشان و هم اطفالشان بت پرست بودند و اين كلي شامل علي و غير علي نيز مي شود. اگر گفته شود كفر طفل ضرري ندارد، گوييم ايمان او هم مانند ايمان مردان نيست، پس مرد داراي حكم ايمان است ولو اينكه پس از كفر باشد، و طفل داري حكم كفر و ايمان است در حاليكه كمتر از بلوغ باشد. و طفل بين والدين كافرين به اجماع در دنيا حكم كفر را دارد. سپس از كجا جزم پيدا كردي كه علي بتي را سجده نكرده باشد و هم چنين زبيركه قبل از بلوغ اسلام آورد. پس كسي كه بعد از كفر خود ايمان آورد و تقوي پيشه كرد جايز نيست كه او را ظالم بنامي، پس آيه ي (لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) شامل او نمي شود، و معني آيه اين است كه عادل به امامت مي رسد نه ظالم. پس اگر فرض شود شخصي ظالم بود و توبه كرد مشمول آيه نيست و ممدوح است و آيا مدح شامل او مي شود كه در سوره ي انفطار و جاي ديگر قرآن فرموده: (إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ) ، (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ) پس آنكه بگويد مسلمان پس از ايمان و اسلامش كافر است او به اجماع خودش كافر است( و ما پيرامون آيه ي 1124  (لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) قبلا توضيحي كافي داديم.)رافضي گويد: ((از جمله قول ابوبكر است كه گفت خلافت را پس بگيريد كه من بهتر از شما نيستم و اگر امام بود اقام براي او جايز نبود)). گوييم: اولا صحت اين كجاست و گر نه هر نقلي صحيح نيست. پس اگر صحيح هم باشد اين كه گفتي براي امام جايز نيست، قبول نداريم اين صرف ادعا است.( - ثانيا: اگر گفته باشد دليل بر تواضع و شكسته نفسي اوست و اين مدح است نه ذم مگر به چشم بدبين:   وعين الرضا عن كل عيب كليلة        ولكن عين السخط تبدي المساويا  رافضي گويد: ((هنگام فوت خود گفت اي كاش از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سؤال كرده بودم كه انصار در خلافت حق دارند؟ و اين دلالت دارد بر شك او در بيعت خود، با اينكه او خود انصار را روز سقيفه دفع كرد)). گوييم: اول اين دروغ است، زيرا از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شنيده بود كه الأئمه من قريش)) و اين كلام حق است و با اين كلام ديگر جاي شك نيست كه انصار حق ندارند، او و همه اصحاب قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را شنيده بودند. و اگر چنين سخني را فرضاً ابوبكر گفته باشد شايد خبر الائمة في قريش در نظرش نبوده.و ثانيا: اگر براي انصار حقي باشد دليل مي شود كه نصي براي علي نبوده است.رافضي گويد: ((هنگام قوت خود گفت اي كاش من خانه ي فاطمه را ترك كرده و باز نمي كردم و اي كاش در روز سقيفه با يكي از آن دو مرد بيعت كرده بودم و او امير و من وزير مي بودم. و اين دلالت دارد بر اقدام او بر خانه فاطمه وقت اجتماع علي و زبير و ديگران و دلالت دارد كه او براي غير خود برتري ميديد.))گوييم: بدگويي پذيرفته نيست مگر با مدرك ثابت شود و صحت آن معلوم شود، و ما ميدانيم كه ابوبكر بر علي و زبير آزاري نرسانيده است. بلكه بر سعد بن عباده نيز آزاري نرسانيد با اينكه فوت نمود و با او بيعت نكرد. و نهايت چيزي كه گفته شود داخل خانه شد تا ببيند چيزي از بيت المال در آن وجود دارد و يا خير، سپس دي