 اينگونه تلاوت نشده است. 
علامه شوكاني مي نويسد: يكي از شرايط ثبوت آيات الهي تواتر است و اين روايت بالفرض اگر از ابن عباس روايت شده باشد هرگز به تواتر نرسيده است بنابراين جزو آيات الهي نيست و از آن نمي توان استدلال نمود. 
علامه ابن تيميه مي نويسد: اين روايت به حد تواتر نرسيده است و ما منكر حلت متعه در اوايل اسلام نيستيم شايد اين روايت در حد اخبار آحاد پذيرفته شود ولي چون به حد توانر نرسيده است بنابر روايات متواتر و آيات الهي منسوخ گرديده است و از آن نمي توانيم حلت نكاح متعه را براي هميشه و تا روز قيامت ثابت نماييم و در آن آيه بيان نشده است كه ﴿أُحِلَّ لَكُمْ أن تستمتعوا بهن إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ بلكه مطلق استمتاع و بهره گيري را بيان مي دارد و آن و طي با شبهه و حلال را نيز در بر مي گيرد. 
علامه ابوالفتح مقدسي مي گويد: اين نوع قرائت هرگز جزو آيات الهي نيست و آن گونه از جانب خداوند متعال نازل نگرديده است و در صحيفه اجماعي صحابه يافته نمي شود لذا فاقد اعتبار است. 
ابن عباس يكي از افرادي است كه ابتدا نكاح متعه را جايز و سپس آن را حرام اعلام داشتند و اين روايت مشهوري است كه از او باقي مانده است و ايشان فقط در جهاد و در آن زماني كه زنان تعدادشان اندك بودند معتقد به حلت نكاح موقت بودند ولي بعداً از آن رجوع نمودند. 
از حضرت ابوجمزه روايت است كه ايشان مي فرمايند من از ابن عباس شنيدم كه در پاسخ سوال حلت نكاح موقت ايشان فرمودند: ازدواج موقت در زماني كه زنان اندك بودند و در جهاد مسلمانان شركت داشتند و نياز شديد و مبرمي به آن داشتند جايز بود. 
اين سخن كه آن را به ابن عباس جناب آقاي خويي نسبت داده اند بسيار سخن نابجا و نادرستي است و علاوه بر آن عباس در نزد شيعه جزو افرادي است كه آيه كريمه الهي درباره ي آنان مي فرمايد: ﴿وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ و او را جزو سارقين بيت المال مي دانند در روايتي كه از زهري نقل مي كنند ايشان مي فرمايند از حارث شنيدم كه ايشان فرمودند: حضرت علي عبدالله بن عباس را در شهر بصره به عنوان استاندار و، والي گذاشتند ولي ايشان دو ميليون ريال از مال بيت المال را برداشتند و به مكه رفتند هنگامي كه اين سخن به حضرت علي رسيد ايشان بر منبر رفتند و در حالي كه گريه مي كردند فرمودند: اين پسر عموي رسول الله است كه با آن مكانت علمي و مملكتي خود با او چنين كردند پس با ديگران كه از او در درجه و مقام پايين تري هستند چه كار مي كنند. 
از معلي بن هلال روايت است كه ايشان مي فرمايند هنگامي كه عبدالله بن عباس متولي بيت المال بصره بودند و آن را به تاراج بردند حضرت علي به او نامه اي نوشت كه در آن چنين نوشته بود: من شما را در امانت خويش شريك و سهيم كردم و هيچ كس از شما بر من امين تر و نزديكتر نبود ولي هنگامي كه خيانت و رسوايي شما را در آن يافتم چنين فهميدم كه شما براي خداوند جهاد ننموده ايد بلكه براي جمع آوري مال و ثروت و زر اندوزي به جهاد رفته بوديد و شما از مكاران امت محمد هستيد خطبه اي طولاني را نوشته اند كه در اينجا تا اين مبحث بسنده شده است. 
عبدالله بن عباس در جواب مي نويسد: نامه ي شما به دستم رسيد ولي قسم به خدا كه حق من از مال بيت المال از آن بيشتر بوده است و من حق خود را برداشته ام. سپس نامه هاي ديگر در بين حضرت علي و ابن عباس رد و بدل شده است كه از ذكر آن به خاطر اطاله نشدن كلام صرف نظر مي كنيم- برخي از علماي شيعه كوشيده اند تا اين روايت را ضعيف جلوه دهند ولي محسن الأمين در كتاب اعيان الشيعه آن را صحيح قرار داده است و مي فرمايد: انكار اخذ بيت المال توسط ابن عباس و انكار نامه هاي اين دو به يكديگر امري بسيار مشكل و سنگين است و در آن نيازي به روايت كشي نيست. 
تشيع تنها به اتهام سرقت به ابن عباس اكتفا ننموده اند بلكه معتقدند كه حضرت علي صبحگاهان و شامگاهان فرزندان ابن عباس را لعنت و نفرين مي نمودند از فضيل بن يسار روايت است كه ايشان از ابو جعفر روايت مي كند: حضرت علي بن ابي طالب فرمودند: خدايا چشمان دو فرزند فلاني – عبدالله ابن عباس- را كور و آنان را نفرين نما و كوري چشمان آنان را دليلي بر كوري قلوبشان نما. 
از حضرت حسن بن عباس روايت است كه ابو عبدالله روايت مي كنند كه ما نشسته بوديم كه فردي از ما به حالت تمسخر و مسخره خنديد و از ما پرسيد آيا مي دانيد چه چيزي مرا به خنده آورده است ما گفتيم خير ما نمي دانيم ايشان گفتند ابن عباس گمان برده بود كه از زمره ي افرادي است كه مصداق آيه ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ قرار گرفته است ولي من به او گفتم آيا با ملائكه خداوند ملاقات نموده ايد و آيا آنان به شما خبر داده اند كه شما مصداق اين آيه قرار مي گيريد و در آخرت هيچ حزن و خوفي نداريد ايشان گفتند مومنين با يكديگر برادرند سپس همه ي ما بر او خنديديم. 
آنچه تاكنون خوانديد برخي از رواياتي بود كه توسط آنها به ابن عباس اتهام مي زدند او را مجروح قرار مي دادند ولي از طرفي ديگر نظر و قول او را براي اباحت و حلت متعه معتبر و مستدل مي دانند؟! محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و دوره في حل مشكلات الجنس در صفحه 41 مي نويسد: يكي از كساني كه منكر ازدواج موقت شده اند فرزند عمر بن الخطاب يعني عبدالله بن عمر است از او درباره حكم نكاح موقت پرسيدند ايشان گفت: قسم به خدا ما در زمان رسول الله زنا كار نبوديم و يك بار ديگر نيز از او پرسيدند فرمود: آن حلال است سائل به او گفت: پدرت عمر آن را حرام گردانده است عبدالله بن عمر در جواب گفت: اگر پدرم آن را حرام و رسول الله آن را حلال گردانده باشد بر ما اتباع چه كسي لازم و ضروري است، از اين روايت و داستان نه تنها حلت نكاح موقت را اثبات مي نمايند بلكه از آن اين مسئله را نيز ثابت مي نمايد كه حضرت عبدالله بن عمر به اجتهاد در مقابل نهي معتقد بودند و نظريه پدر خويش را قبول نداشتند حربه ي ديگري كه در اينجا بكار مي بندند در پاورقي مصادر و مراجع اهل سنت از جمله كتاب ترمذي را حواله مي دهند در حالي كه اين روايت هرگز در كتابهاي اهل سنت موجود نيست و اين داستان دروغين در كتاب المسائل الفقهيه صفحه 93 و كتاب المتعه نوشته فكيكي در صفحه 54 نقل شده است كه هر دو مولف آن كتابها اهل تشيع هستند، روايت حلت نكاح متعه هرگز از حضرت عبدالله بن عمر ثابت نيست بلكه خلاف آن رواياتي كه دال بر حرمت نكاح موقت هستند از ايشان ثابت است كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود. 

1- از حضرت نافع روايت است كه ايشان از حضرت عبدالله بن عمر نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: آن حضرت در روز فتح خيبر از گوشت الاغ و نكاح متعه و موقت ما را بازداشتند. 
2- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه ايشان مي فرمايند از پدرم در باره ي نكاح موقت سوال شد ايشان فرمودند: نكاح موقت زنا است. 
3- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه در نزد عبدالله 