 ما هم دليلي بر خلاف آن سراغ نداريم. ابوهريره (رض) گفت که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«يَمينُکَ عَلَي مَا يُصدّقُکَ بِهِ صَاحبکَ».
«سوگندِ تو به آن چيزي حمل مي شود که هم صحبتت، تو را در آن تصديق مي کند».
و نيز پيامبر (صلي الله عليه وسلم) فرمود :
«ألْيَمِينُ عَلَي نِيِّتِ الْمُستحلفِ».
«سوگند براساسِ نيّتِ کسي است که (از حالف)، طلبِ سوگند مي کند».
هر دو حديثِ فوق را امام مسلم روايت کرده است (2) .
سوّم اين که کسي که سوگندش داده اند نه ظالم باشد نه مظلوم :
هر گاه کسي که قسم داده مي شود (آن کس که سوگند متوجّهِ اوست يا کسي که در ابتدا سوگند مي خورد)، نه ظالم باشد و نه مظلوم در اين صورت ظاهرِ نظر و رأيِ امام احمد اين است که او مي تواند قسمش را تأويل کند، و يک معناي محتملِ ديگر غير از معناي اصليِ آن را که خلافِ معناي اصلي است و به ذهنِ شنونده خطور مي کند، نيّت نمايد. مثالي از اين دست سوگند، سوگندِ مهنا (رحمه الله)، هم نشينِ امام احمد مي باشد که به امام احمد گفت :
«مي خواهم بيرون بروم (يعني به شهرم سفر کنم) پس مي خواهم که فلان قسمت را برايم توضيح دهي» و امام احمد نيز آن کار را انجام داد. مدّتي بعد از آن موضوع، امام احمد او را ديد و به او گفت : «مگر نگفتي که مي خواهي به شهرت سفر کني؟! مهنا به او جواب داد : «آيا به من تو گفتم که اکنون مي خواهم بروم؟ و امام احمد نيز او را از آن کار باز نداشت. اين، نظر و مذهبِ امام شافعي نيز مي باشد و در آن خلافي نيست (1) .
سوگند (صيغه ي يمين)
سوگند خوردن به وسيله ي حروفِ قسم (2)
سوگند، از روي عادت، به وسيله ي به کار بردنِ حروفِ قَسَم ساخته مي شود.
حروفِ قسم عبارتند از : باء واو، و تاء. مثلاً گفته مي شود «بِاللهِ»، «وَاللهِ»، «تَاللهِ» و ... . در قرآنِ کريم نيز سوگند با اين حروف آمده است؛ مانندِ اين آيه :
(تَاللهِ تَفْتَاُ تَذْکُرُ يُوسُفَ( (يوسف : 85).
«به خدا سوگند پيوسته يوسف را به خاطر مي آوري».
ويا اين آيه که مي فرمايد :
(وَ يَسْنَفْتُونَکَ أحَقٌّ هُوَ؟ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ( (يونس : 53).
«(
کافران برسبيلِ استهزاء) از تو مي پرسند که آيا آن (رستاخيز و عذابي که مي گويي) راست است؟! بگو آري، به خدا سوگند قطعاً راست است و شما نمي توانيد (از آن جلوگيري کنيد و با فرار و سرپيچي از آن، خدا را) درمانده و ناتوان سازيد».
و نيز اين آيه :
(َو أقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أيْمَانِهِمْ( (نور : 53 و فاطر : 42).
«آنان مؤکّدانه به خدا سوگند مي خورند».
اگر کسي بگويد «قسم به خدا يا اين که خدا را شاهد مي گيرم (أقسم أو أشهدُ بالله)» چه نيّتِ سوگند داشته باشد و چه نداشته باشد، کلامش سوگند به حساب مي آيد. اين نوع سوگند در قرآن نيز آمده است؛ خداوندِ بزرگ مي فرمايد : (فَيُقْسِمَانِ بِاللهِ (1) و نيز مي فرمايد : (وَأقْسَمُوا بِاللهِ (2) امّا وقتي که بگويد «أعزم بالله» اگرنيّتش چيزي غير از سوگند بوده باشد سوگند به حساب نمي آيد ولي اگر در گفتنِ آن، نيّتِ خاصّي نداشته باشد در اين صورت نظرِ خرقي حنبلي اين است که در اين حالت هم سوگند به حساب مي آيد ولي امام شافعي مي گويد که سوگند به حساب نمي آيد.
اگر شخص گفت : «سوگند مي خورم (أقسمت، حلفت، شهدت يا آليت) که چنين و چنان کنم» ولي به دنبالِ آن، کلامِ «به خدا» (باللهِ) را نگفت در اين حالت دو روايت از امام احمد وجود دارد :
نظرِ اوّل : اين نوع کلام، چه شخص، نيّتِ سوگند کرده يا اين که نيّتِ خاصّي نداشته باشد، سوگند محسوب مي گردد. اين نظر از عمر، ابن عبّاس، نخعي، ثوري و ابوحنيفه نقل شده است.
نظرِ دوّم : اگر لفظ «به خدا» (باللهِ) را نيّت کرده باشد سوگند محسوب مي گردد و در غيرِ اين صورت، سوگند به حساب نمي آيد. و اين، نظرِ امام مالک، اسحاق و ابن منذر است.
امام شافعي مي فرمايد شخص حتّي اگر نيّتِ سوگند نيز داشته باشد، سوگند به حساب نمي آيد زيرا که اين گفته ي او از نامِ خدا و صفاتِ او خالي است پس سوگند نيست. اين، نظرِ فقهاي مذهبِ ظاهري نيز مي باشد.
کساني که صيغه ي «سوگند مي خورم» (أقسمت يا حلفت) بدونِ ذکرِ لفظِ «به خدا» را به عنوانِ سوگند، معتبر مي دانند دليلشان اين است که اين نوع سوگند در شرع واستعمالِ عمومي ثابت شده است. اين گفته ي حضرت ابوبکر (رض) نيز به همين امر دلالت مي کند که به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عرض کرد : «اي رسولِ خدا قسمت مي دهم که مرا از آنچه از اعمالم که صحيح بوده و يا اشتباه کرده ام آگاه نمايي». پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در جوابش فرمود : «اي ابوبکر قسم نخور». در کتابِ خداوندِ عزيز، اين آيه آمده است که :
(إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ أنَّکَ لَرَسُولُ اللهِ ...( تا آنجا که مي فرمايد : (... اتَّخَذُوا أيْمَانَهُمْ جُنَّهً( (منافقون : 1-2).
«هنگامي که منافقان نزدِ تو مي آيند سوگند مي خورند و مي گويند : «ما گواهي مي دهيم (نشهدُ) که تو حتماً فرستاده ي خدا هستي تا آن جا که مي فرمايد آنان سوگندهاي (دروغينِ) خود را (سپري براي رهايي از گرفتار آمدن به دستِ عدالت و پنهان کردن چهره ي واقعي خود) مي گردانند».
مي بينيم که خداوند صيغه ي «نشهدُ» را سوگند ناميده است (بدون اين که سخني از نام يا صفتي از خداوند نيز به ميان آمده باشد) (1) .

صيغه ها و الفاظي که سوگند به حساب نمي آيند
هر وقت کسي بگويد : «تصميم دارم يا مي خواهم» (أعزم يا عزمت)، چنين لفظي سوگند محسوب نمي گردد زيرا که براي اين لفظ، مصداقي نه در شرع و نه در کاربردِ عادّي يافت نمي شود که در آن، اين لفظ به عنوانِ سوگند در نظر گرفته شده باشد.
صيغه ي سوگندِ معلّق [به شرطي]
در تعريفِ سوگند، آنچه را که در «درُّ المختار» که در فقه حنفي است بيان کرديم و گفتيم که سوگند، شرعاً عبارت است از پيماني که عزم و تصميمِ سوگند خورنده را بر انجام يا ترکِ عملي تقويت مي نمايد و صيغه ي معلّق نيز در اين تعريف وارد مي شود زيرا شرعاً سوگند محسوب مي گردد. ابن عابدين در توضيحي که بر عبارتِ «و صيغه ي معلّق نيز در اين تعريف وارد مي شود زيرا شرعاً سوگند محسوب مي گردد» نوشته است، مي گويد : «زيرا که عزم و اراده ي سوگند خورنده را تقويت مي کند بر انجامِ کاري مانند اين که بگويد : اگر واردِ خانه نشود، زنش مطلّقه باشد و يا بر ترکِ کاري مثلاً بگويد : اگر واردِ خانه شود، زنش مطلّقه باشد (1) .
در «البدائعِ» کاشاني آمده است : «و امّا سوگند به غيرِ خدا در اصل، دو نوع است : اوّلي ... و ديگري سوگند به شرط و جزا و اين نوع نيز خود به دو نوع تقسيم مي شود : يکي سوگند به آنچه که موجبِ قربت و نزديکي به خداوند است و ديگري سوگند به چيزي خلافِ موردِ قبل. موردِ اوّل مانندِ تطبيق گردد احتمالاً اين که بگويد اگر فلان کار را انجام دهم، روزه اي يا نمازي و يا حجّي بر من واجب باشد». اين نوع سوگند به دليلِ وجودِ رکنِ سوگند که همان چيزي است که سوگند خورنده ذکر کرده و نيز وجودِ معناي سوگند که همان تواناييِ بر، خودداري از حصولِ شرط