 به علّتِ ترس از جزاي مذکور در سوگند است درست مي باشد و امّا سوگند به غيرِ موردِ فوق شاملِ سوگند به طلاق و آزاد کردن زن مي باشد 
استثنا در لفظِ سوگند 
هر گاه کسي در سوگند، استثنا قايل شود يعني بگويد : «إن شاء الله»، اگر خواست مي تواند به آن عمل کند و اگر نخواست مي تواند به آن عمل نکند و کفّاره نيز بر او واجب نمي گردد. براي درستيِ اسثنا شرط، اين است که استثنا بايد متّصل به سوگند باشد، به گونه اي که کلامِ ديگري بين آنها فاصله نيندازد و يا بين آنها سکوتي ايجاد نشود که کلام در طولِ آن سکوت، ممکن باشد. و اين نظرِ امام مالک، امام شافعي، حنبليان، ثوري و اصحابِ رأي و غيرِ آنها است و نيز شرط است که استثنا با زبانِ سوگند خورنده صورت گيرد و استثنا به وسيله ي قلب، همان گونه که عمومِ علما گفته اند، کافي نيست. دليل اين که استثنا از منعقد شدن سوگند جلوگيري مي کند حديثِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است که ابوهريره از ايشان روايت مي کند که فرمود :
«مَنْ حَلَفَ وَ قَالَ إِنْ شَاءاللهُ لَمْ يَحْنَثْ».
«کسي که سوگند بخورد و (به دنبالِ آن) بگويد إن شاء الله (اگر خدا بخواهد) (در صورتِ عمل نکردن به سوگندش) مرتکبِ شکستنِ سوگند نشده است» و ترمذي از ابن عمر (رض) روايت کرده است که رسولِ خدا (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«من حلف علي يمين فقال : إن شاءالله، فلاحنث عليه».
«کسي که سوگند بخرد سپس بگويد : إن شاء الله، (در صورتِ شکستن آن) گناهي بر او نيست».

حکمِ سوگند
انواعِ سوگند از نظرِ تأثيراتشان
سوگند از نظرِ آثاري که بر آن مترتّب مي شود چند نوع است : 1- سوگندِ منعقد شده 2- سوگندِ غير منعقد 3- سوگندِ لغو 4- سوگندِ غموس (سوگند دروغ).
روشِ بحث :
اين فصل را به چهار مبحث تقسيم مي کنيم و در هر مبحث يکي از انواعٍ سوگند را به ترتيب زير بررسي مي کنيم :
مبحثِ اول : سوگندِ منعقد شده و حکمِ آن
مبحثِ دوم : سوگندِ غيرمنعقد و حکمِ آن
مبحثِ سوم : سوگندِ لغو و حکمِ آن
مبحثِ چهارم : سوگندِ دروغ و حکمِ آن

مبحثِ اوّل : سوگندِ منعقد شده و احکامِ آن
تعريفِ سوگندِ منعقد شده
سوگندِ منعقد شده و معتبر، سوگندي است که به اسمي از اسماء خداوندِ بزرگ يا صفتي از صفاتش يا به چيزي باشد که سوگند به آن، مجاز است و در بينِ مسلمانان، به شکلي که قبلاً بيان کرديم معتبر مي باشد.
اِبرارِ قسم و شکستنِ آن :
اِبرارِ قسم، انجامِ عملي است که شخصِ سوگند خورنده نيّتِ انجامِ آن را کرده تا به وسيله ي انجامِ آن، در قسمش راست گو بوده باشد، يعني عمل به مقتضاي سوگند توسطِ سوگند خورنده.
شکستنِ قسم يا يمين، نقضِ آن و عمل نکردن به مفاد و مقتضاي آن است. گفته مي شود که سوگندش را شکست يعني به مقتضاي سوگندش يا آنچه که بر آن سوگند خورده بود، عمل نکرد (1) .
حکمِ اِبرارِ قسم و شکستنِ آن (2)
هر گاه سوگند، بر انجامِ عمل واجبي يا ترکِ حرامي منعقد شده باشد، عمل به قسم، واجب مي گردد و شکستنِ آن، حرام مي باشد، زيرا که شکستنِ آن به معنيِ ترکِ واجب يا انجامِ عملي حرام مي باشد و اين جايز نيست.
و اگر سوگند بر انجامِ عملي مندوب يا ترکِ عملي مکروه باشد عمل به آن سوگند نيز مندوب و شکستنِ آن هم مباح مي گردد.
اگر سوگند بر انجامِ عملي مکروه يا ترکِ عملي مباح باشد، شکستنِ آن هم مستحب و عمل به آن مکروه مي باشد. در حديثِ نبويِ شريف آمده است که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«إذَا حلفتَ علَي يَمينٍ فَرأيتَ غَيرهَا خَيراً مِنهَا فَأتِ الَّذي هوَ خيرُ وَلْتکفرْ عنْ يَمِينکَ» (3) .
«هر وقت که (بر انجامِ عملي) سوگند خوردي و بعد، عمل به غيرِ آن را بهتر ديدي، آن عملِ بهتر را انجام بده و براي سوگندت کفّاره بپرداز».
«...
وَ إِنِّي وَ اللهِ – إِنْ شَاءَ اللهُ – لَاأحْلِفُ عَلَي يَمِينٍ ثُمَّ أرَي خَيْراً مِنْهَا إلَّا کَفَّرْتُ عَنْ يَمِيِني وَ أتَيْتُ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ» (1) .
«... و من سوگند به خدا – اگر خدا بخواهد – هيچ گاه سوگند نخواهم خورد مگر اين که اگر عملي غير از آن را بهتر ببينم، براي سوگند کفّاره مي دهم و عملي را که بهتر است انجام مي دهم».
اين حديثِ شريف و حديثِ قبل از آن بر اين دلالت مي کنند که اگر کسي بر انجام يا ترکِ عملي سوگند بخورد در حالي که شکستنِ آن بهتر از عمل به آن باشد، مستحب است که سوگندش را بشکند و کفّاره بر او لازم مي شود (2) .
اگر سوگند بر انجامِ عملِ حرام يا ترکِ عملِ واجبي باشد، در اين صورت نقض و شکستنِ آن، واجب است زيرا عمل به خلافِ سوگند به وسيله ي عملي واجب صورت مي گيرد و عمل به واجب، واجب است و عملِ حرام را بايد ترک کرد و به عبارتِ ديگر اين عمل نيز واجب است.

اِبرارِ سوگندِ ديگران
هر گاه کسي، ديگري را قسم دهد تا کاري را انجام دهد يا ترک نمايد به اين صورت که مثلاً به او بگويد : «سوگند به خدا بايد چنين و چنان کني» مستحب است که او به سوگندِ حالف عمل نمايد به دليل اين حديثِ نبويِ شريف که براء بن عازب از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نقل مي کند و مي گويد که : «رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ما را به هفت چيز امر فرمودند : عيادتِ مريض، تشيعِ جنازه، دعا کردن براي عطسه زننده (1) ، عمل کردن به سوگند خود يا ديگري، ياري کردنِ مظلوم، استجابت کسي که تو را دعوت مي کند و آشکار نمودنِ سلام». امام شوکاني بعد از آن که اين حديثِ شريف را آورده و گفته که متّفقٌ عليه است در ادامه مي گويد : «عمل به سوگندِ ديگري (در اين حديث) به عنوانِ مستحب در نظر گرفته مي شود». ابن قدامه ي حنبلي نيز چنين گفته و اضافه کرده است : حتّي ممکن است که عمل به سوگندِ ديگري، هر گاه ضرري در آن نباشد، واجب باشد و اين همان قولي است که ما ترجيح مي دهيم».
(1) - اينکه در جواب عطسه زننده که سنت است بگويد «الحمدُلله»، بگويد «يَرْحَمُک الله». (مترجم)مقدمة مترجم
ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي نَحْمَدُهُ وَ نَسْتَعِينُهُ وَ نَسْتَهْدِيِه وَ نَسْتَغْفِرْهُ وَ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُرُُورِ أنْفُسِنَا وَ سَيِّئَاتِ أعْمَالِنَا. مَنْ يَهْدِهِ اللهُ فَلَامُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَاهَادِيَ لَهُ. وَ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ الَّذِي زَادَهُ اللهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ رَفْعَهً وَ عَلَي آلِهِ وَ أصْحَابِهِ أجْمَعِين.
شکر مي گوييم خداوندِ بي همتا را که انسان را از نيستي به هستي آورد و نعمتِ زندگي را به او بخشيد و گوهرِ علم را در اختيار او نهاد تا به وسيله ي آن به دُرّ و مرواريدِ عمل برسد و اين جهان را رستنگاهِ نيکوي آخرتش نمايد.
پس شرف و منزلتِ انسان به علم و آگاهيِ او و عمل به آن مي باشد؛ الله (جل و جلاله) مي فرمايد :
(يَرْفَعُ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِينَ أوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ( (مجادله : 11)
«خداوند به کساني از شما که ايمان آوردند و بهره از علم دارند درجاتِ بزرگي مي بخشد».
ابن عبّاس (رض) در تفسيرِ اين آيه مي گويد که علماي مؤمن بر ديگرِ مؤمنان، هفتصد درجه برتري دارند که فاصله ي 