. اي کاش! اين شيعه در زمان حضرت علي هم مي‌بود تا امام خود را پند مي‌داد که در اين مجلس شرکت نکن!....
خلاصه حرف اينکه يا داستان غدير خم دروغ است! يا در تاريخ، دو علي صحابه پيامبر بوده‌اند يک علي که قهربان داستان غدير است و يک علي که در مجلس عمر رفت و آمد مي‌کرد و دختر به عمر داد! و خير خواه او بود.
اين علي دوم را هم شيعه قبول دارد هم سني و آن علي اول را فقط شيعه مي‌شناسد.
و هم سني و هم شيعه مي‌گويند که رسول الله فقط يک صحابي بنام علي داشته! پس آن علي که شيعه و سني هر دو قبول دارند حقيقي است و علي شيعه‌ها خيالي است. در دانش جرم‌شناسي به سابقه متهم مي‌نگرند اگر مظنون سوء پيشينه داشته باشد بيشتر به او شک مي‌كنند.
حالا در افسانه غدير و در افسانه پهلوي شکسته فاطمه حضرت ابوبکر و عمر متهم شده‌اند شيعه آنها را متهم کرده است!
اگر ما قاضي عادلي باشيم اگر ما پليس با هوشي باشيم بايد براي کشف حقيقت سابقه حضرت ابوبکر و عمر را نيز بررسي کنيم.
حضرت ابوبکر و عمر و باقي متهمان در زمان وقوع حادثه غدير سابقه پاک و شريفي دارند. وقتي به پيامبر ايمان آوردند که اسلام آوردن بازي کردن با جان بود. اما آنها تمام خطرات را به جان خريدند و تمام فشار مشرکين مکه بر آنها تنها تاثيرش اين بود که آندو را در راه حمايت از رسول الله مصم‌تر کرد. بعد هجرت کردند. مال و خانه و زمين و فاميل و موقعيت اجتماعي و شغل خود را رها کردند! و به مدينه رفتند و بعد از آن از حماسه‌آفرينان حماسه‌هاي بزرگ بدر و اُحد و خندق، فتح مکه و جنگ خيبر و غيره شدند.تا روز غدير خم سابقه آنها درخشان است! بلکه تا لحظه وفات پيامبر سابقه آنها درخشان است اينجا ناگهان شيعه داد مي‌زند که آي دزد! آي دزد! دزد کسيت؟ شيعه مي‌گويد ابوبکر و عمر! اينها از اول هم به خاطر کسب کرسي خلافت، مسلمان شده بودند!
ما وکيلان مدافع ابوبکر و عمر مي‌گوييم: اين خيلي بي‌انصافي است، اين يک تهمت شرمناک است! روزي که ابوبکر و عمر مسلمان شدند مسلمانان رياست را حتي در خواب هم نمي‌ديدند!
در روز مسلمان شدن عمر، حضرت محمد ص در خانه زيد بن ارقم جلسه پنهاني داشت! علني نمي‌توانست جلسه تشکيل دهد. رياست و کرسي رياست کجا بود؟ 13 سال وضع به همين منوال بود! اگر کسي کوچکترين هوس حکمراني در سر داشته باشد بايد راه ابوبکر و عمر و عثمان را (در مقياس‌هاي مادي) انتخاب نکند! 
کسيکه جنس او شيشه خرده دارد اگر هوس رياست به سرش بزند همان راه را انتخاب مي‌كند که در دنيا رواج دارد، يعني اول مي‌رود در خم شدن و تملق کردن دکترا مي‌گيرد، بعد عملاً به حاکمي تملق مي‌كند و کم کم جلو مي‌رود.
پس صحابه سابقه پاکي دارند و اصلاً سوء پيشينه ندارند، همين دليل است که بگوييم داستان يوم غديرخم دروغ است! و غير از اين ما دهها دليل ديگر هم داريم! که بعضي را گفته و برخي ديگر را خواهيم گفت: علماي اهل تشيع که اين پيشينه پاک را مي‌بينند چونکه استادان در داستان‌سرايي هستند مي‌گويند:
عمر و ابوبکر و عثمان و ديگران به اين خاطر زود به حضرت محمد ايمان آوردند که ساحري به آنها گفته بود کار اين مرد بالا مي‌گيرد و پادشاه مي‌شود.
آفرين به اين جواب! ببينيد چگونه خود را از تنگنا نجات مي‌دهند. اين مصبيت بزرگ علماي شيعه است، همين باعث مي‌شود که راه حق را پيدا نکنند چون هر وقت در بحث در تنگنا قرار گرفتند. داستاني شبيه به اين مي‌سازند! آيا داستانسرايي و خيالبافي کار سختي است؟ تنها اميد ما به عوام شيعه است! شايد که حق‌جويان آنها هدايت شوند!
در هيچ تاريخ معتبري ذکري از جادوگر چيره دست و غيب‌گوي مکه نيست. 
در تاريخ بشريت ساحران و جادوگران هميشه دشمن حق بوده‌اند اسلام تمام ساحران را بدون استثناء کافر مي‌داند.
جادوگران هرگز به دين کمک نمي‌کنند در زمان فرعون، عليه موسي صف بستند، در زمان حضرت محمد ص، لبيد جادوگر به تحريک يهوديان پيامبر را سحر کرد، جادوگران اگر که به فرض محال علم غيب مي‌داشتند و مي‌دانستند اسلام حتماً پيروز مي‌شود باز براساس فطرت شيطاني خود هرگز کسي را تشويق نمي‌كردند که برو به حضرت محمد کمک کن!
خيالپردازان و فرضيه‌سازان شيعه حتما مي‌گويند جادوگر با فرستادن عمر و ابوبکر قصد داشت اسلام را از درون ضربه بزند، اما شيعه هم مجبور است قبول کند که جادوگران غيب نمي‌دانند، شيعه غيب‌داني را از صفات امامان خود مي‌داند و گمان نمي‌كنم که بخواهند جادوگران را به مقام امامان برسانند، يا امامان را به سطح جادوگران تنزل مقام دهند.
وقتي جادوگر غيب نمي‌داند (و حداقل خودش مي‌داند که نمي‌داند) پس بر اساس فطرت ناپاک خود محال است کسي را تشويق کند که برو به پيامبر کمک کن تا دينش غالب شود و بساط جادوگري و بت‌پرستي برچيده شود (و عملا هم همين طور شد)، اين حرف بي‌اساس را شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک عمر و ابوبکر ساخته، و نه قبل از واقعه غدير اين داستان دروغين، نظيري در تاريخ ندارد، و نه بعد از و قايع غدير تا امروز در جايي ديگر تکرار شده و گوشي چنين حرف عجيبي را باز دوباره نشنيده است!. 
 در زمانه فرعون تمدن مادي در اوج، و علم جادوگري پيشرفت حيرت‌آوري داشت ولي يک جادوگر هم به فرعون نگفت که آينده موسي درخشان است. جادوگران را چه به اين غلطها؟ جادوگر هرگز غيب نمي‌داند لذا ما مي‌بينيم که جادوگران همگي به کمک فرعون شتافتند.
اين فقط شيعه است که جادوگر خيالي مکه را غيب‌دان دانسته. والا هيچکس که نداند جادوگران خودشان مي‌دانند که حقه بازند و غيب نادان.
 پس محال است که ابوبکر و عمر را به اين ماموريت 23 ساله خطرناک بفرستند. ماموريتي که تيشه به ريشه علم جادوگري و شيطان صفتي مي‌زد و عملاً هم زد! شيعه يک نمونه ديگر در تاريخ نشان دهد که کساني به حرف جادوگري به کمک يک آدم نيک سرشت رفته‌اند تا ما حرف خود را پس بگيريم!
اين خيالپردازي منحصر بفرد براي اين گفته شده که شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک اصحاب پيامبر (و براي توضيح و توجيه ايمان آوردن عمر و  ابوبکر از همان روزهاي اول) هيچ چيزي بهتر از اين به عقلش نرسيده!!اين جادوگري که شيعه ساخته حتماً غيبگويي‌هاي ديگري هم داشته که درست در آمده. حتماً آدم مشهوري بوده که اينطور به خاطر يک حرف او ابوبکر و عمر به آب و آتش زدند. و از فاميل، وطن و جان دست کشيدند!
آخر او کيست؟ غيب‌گويي‌هاي ديگر او در چه باره بود؟ شيعه جواب ندارد.
اما تاريخ به ما مي‌گويد در زمان ظهور حضرت محمد، کافران مکه فقط يک ساحر بزرگ را مي‌شناختند اما به حرفهاي او يقين نداشتند و حاضر نبودند بر سر حرفهايش يک پول هم سرمايه‌گذاري کنند چه برسد که جان فدا نمايند. کافران مکه، هر کسي که به اين شخص (از نظر آنها ساحر) ايمان مي‌آورد را فردي احمق و ديوانه خطاب مي‌کردند آري کافران مکه حضرت محمد را جادوگر و ساحر مي‌پنداشتند که پيشگويي‌هايش درست در مي‌آمد، پيشگويي کرده بوده که روميان شکست خورده، دوباره فارسي‌ها را شکس