در اين آيه، معناي اولي را حاكم يا خليفه گرفتن اصلاً ممكن نيست. چرا كه پيروان ابراهيم ع چگونه مي توانند حاكم بر ابراهيم ع باشند؟آري بطور حتم نزديكترين بودند.
همچنين در قرآن كريم مي فرمايند:
 [النَّبِيُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللهِ مِنَ المُؤْمِنِينَ وَالمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الكِتَابِ مَسْطُورًا]{الأحزاب:6} 
ترجمه: پيغمبر از خود مؤمنان نسبت به آنان اولويت بيشتري دارد و همسران پيغمبر، مادران مؤمنان محسوب مي شوند و خويشاوندان نسبت به همديگر (از نظر ارث بردن بعضي از بعضي) از مؤمنان و مهاجران، در كتاب الله از اولويت بيشتري برخوردارند مگر اينكه بخواهيد در حق دوستان خود كار نيكي انجام دهيد. اين، در كتاب مكتوب و مقدر است.
در اين آيه كريمه، اولي در دو جا بكار برده شده است. مفهوم حاكم وخليفه اينجا هم مخالف با عقل و نقل است؛ بلكه مفاهيم قريب تر، مرتبط تر، حق دارتر و سزاوارتر در اينجا هم متعين و مشخص است. حديث صحيح بخاري شرح اين آيه را بيشتر واضح نموده است. ايشان r فرمودند:
«ما من مؤمن الا و انا اولي الناس به في الدنيا و الاخره، اقروا ان شئتم، النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم فايما مؤمن ترك مالاً فليرثه عصبته من كانوا فان ترك دينا او ضياعا فلياتني فانا مولاه».(8) 
نيست هيچ مؤمني مگر اينكه در دنيا و آخرت، نسبت به ديگران من به او از همه بيشتر نزديكترم. اگر مي خواهيد كه اين آيه را بخوانيد:[النَّبِيُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ] حال اگر مؤمني مالي از خود به جاي گذاشته بميرد عصبات او (بستگان نزديكش) وارثش خواهند شد هر چه كه مي خواهد باشد. البته اگر بدهكار شده از دنيا رفته يا چيزي از خود به جا گذاشته كه احتمال از بين رفتنش است پيش من بيايد من ياورش خواهم بود.
اين حديث در حالي كه ترجمه و مفهوم «اولي» را تعيين مي كند معناي آيه كريمه را واضح مي كند كه قرب و ارتباط عميق و صميمي كه نبي اكرم ص با مسلمانان امت خود دارد و آن قدر كه ايشان به فكر صلاح و فلاح دنيوي و اخروي آنان هستند خود مؤمنين اين قدر به فكر و خيال خود نيستند.
بنابراين با مراجعه به كتب لغت، غلط بودن اين ادعاي شيعه كه مراد نبوي از كلمات «ولي، مولي، اولي» در حديث غدير خم «امام يا خليفه» مي باشد كاملاً به اثبات رسيد.
.........................
(1) مفردات القرآن راغب ص 555 عربي طبع نورمحمد كراچي
(2) صحيح بخاري، كتاب الادب، باب تبل الرحم لبلالها ج 10 ص 420
(3) النهايه في غريب الحديث و الاثر 5: 228 مطبوعه موسسه مطبوعاتي اسماعيليان قم - ايران
(4) حديث معروف به غير اذن وليها راجع مشكوه المصابيح ص 270 و جمع الفوائد 1/377
(5) متفق عليه، مشكوه المصابيح ص 551
(6) مجمع الزوائد و منبع الفوائد 10/178 و قد رواه الطبراني و احمد، مناجات مقبول.
(7) حديثي در صحيح بخاري هست كه رسول الله ص رو به زيد بن حارثه رض  فرمودند: ((انت اخونا مولانا)) يعني تو برادر ما و مولاي ما هستي. اينجا هم امكان ندارد كه ترجمه مولي به ((حاكم)) يا ((امام)) كرده شود. بخاري، كتاب الصلح ص 372 و مشكوه ص 293
(8) صحيح بخاري، به نقل از روح المعاني 21/151الفاظ عربي و ترجمه تمام روايات بحث خطبه غدير را هر خواننده بي طرفي پيش روي خود گذاشته آن را مسلسل ترجمه كند ترجمه اش با ترجمه ما كه جمهور امت آن را اتخاذ كرده, فرقي نخواهد داشت.
اگر طبق گفته نويسندگان شيعي، كلمات «اولي» و «مولي» در حديث موالات به معناي «حاكم» گرفته شود پس ترجمه «موالات» چه خواهد شد؟ معناي موالات چگونه ممكن است حكومت باشد؟ آنجا كه بطور قطع ترجمه اش محبت است.
در صفحات پيش به نقل از ابن ماجه، احاديثي را نقل كرديم كه دوباره در اينجا تقديم حضورتان مي شود:
(1)	آيا من براي مؤمنين بيشتر از جان هايشان، محبوب (اولي) نيستم؟ عرض كردند: بله, ايشان فرمودند: (2) آيا من براي هر فرد مؤمن بيشتر از جانش محبوب (اولي) نيستم؟ حاضرين عرض كردند: بله, ايشان فرمودند: (3) هر كس را من محبوبش (مولي) باشم علي محبوب (ولي) اوست. (4) اي الله! هر كه با علي محبت (موالات) كند تو با او محبت (موالات) بفرما (5) و اي الله! هر كه از علي نفرت (معاداه) كند تو از او نفرت (معاداه) كن.(1) 
هر شخص داناي بي طرفي با توجه به اين روايت به راحتي مي تواند بفهمد كه اگر در جملات اول و سوم معناي حاكم گرفته شود در جمله دوم چطور ممكن است ترجمه به حاكم مناسب باشد؟ در جمله چهارم ترجمه كردن موالات به حكومت يا به لفظي مترادف آن چگونه درست خواهد بود؟ در جمله پنجم ترجمه معاداه به ضد حكومت و يا به كلمه اي هم معنا با آن چطور ممكن است؟
البته اگر شخصي از عوامل زمينه ساز خطبه، موقعيت، سياق و سباق آن قطع نظر كرده در يكي دو جمله خود خواهانه بخواهد حرف خود را به كرسي بنشاند علاجش چيست؟
افسوس كه نويسندگان شيعه با اين خطبه، اين گونه برخورد كرده اند و به عوامل به وجود آورنده، موقعيت، سياق و سباق خطبه، به همه اينها بي توجهي كرده و از تسلسل كلام نبوي كاملاً صرف نظر كرده در چند جمله، خودخواهانه خواسته اند بنياد مذهب خود را بر آن بگذارند.)انا لله و انا اليه راجعون( (هداهم الله تعالي و وقاهم من الضلال و الطغيان)
........................
(1) ابن ماجه.
استدلال شيعه، از لحاظ عقلي نيز غلط است براي اينكه:
1-	اگر حرف آقايان شيعه را بپذيريم كه هدف از خطبه غدير، تنها اين بود كه رسول الله ص در حضور صحابه كرام رض امامت و خلافت علي رض را اعلام بفرمايد (به قول شيعه اظهارش بر الله تعالي واجب بود و بر رسول اكرم ص نيز واجب گردانيده شده بود) اين سوال كاملاً بجاست كه درباره مهمترين مسئله (عقيده امامت و خلافت بلافصل) چرا كلماتي مبهم و غير واضح به كار برده شده است؟ آخر چه امري مانع از اين بود كه پيغمبري عظيم المرتبت مانند رسول اكرم ص به جاي الفاظ: ولي، مولي و اولي، كلماتي از قبيل: والي، ولات، حاكم، حكام، امام، ائمه و خليفه بلافصل بكار مي بردند تا شك و شبهه اي باقي نمي ماند و اين مسئله كاملاً واضح و آشكار مي شد. رحمت عالم رسول اكرم ص مبعوث شده بودند تا تمام تعليمات ديني را واضح و آشكارا به امت بيان كنند تا كه امت به سهولت بتواند بر آن جامه عمل بپوشاند. رسول الله ص، مسائل بسيار جزئي از قبيل: وضو، غسل و تيمم را نيز صاف، واضح و با الفاظ كاملاً روشن بيان فرموده اند تا عمل بر آنها آسان گردد. اين چگونه ممكن است كه در خطبه اي در مجمع صحابه كرام، ايشان خواسته باشند خلافت بلافصل علي رض را اعلام نمايند به همين منظور هم صحابه را جمع كرده باشند و محبت علي را در ملأ عام اعلام كنند اما به جاي به كار بردن كلمات: والي، حاكم، خليفه و امام، الفاظي را استعمال كنند كه فقط محبت علي از آن برآيد؟
واقعيت اين است كه اگر رسول الله ص مي خواستند سه ماه پيش از وفات خويش در موقعيت غدير خم، امامت بلافصل ع