د مذكور شركند و هر كس چنين اعتقادي داشته باشد مشرك است، هر چند اعتقاد داشته باشند  كه مقام آن انسان، قبر و غير كه اعمال فوق را برايش انجام مي‌دهند از الله پايين‌تر است، و خداوند خالق آنهاست آنها بنده و مخلوق‌اند. و در اين مورد هيچ فرقي بين اولياء، پيامبران، جنها، شياطين، ديوها و پريها نيست، هر كس چنين اعمالي داشته باشد مشرك است، به همين دليل خداوند يهود و نصارا را كه در محبت عالمان و پارسايان خويش زياده روي مي‌كردند در رديف مشركاني قرار داده كه در خصوص معبودانشان غلو و زياده روي مي‌كردند و آن منحرفان(غلو كنندگان) را همانند غلو كنندگان مشرك مورد خشم و غضب قرار داده است.    
خداوند متعال در سوره‌ي توبه آيه‌ي /31 مي‌فرمايد:(اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ) التوبة:  ٣١ (يهوديان و مسيحيان علاوه از خدا علماي ديني و پارسيان خويش و همچنين عيسي ابن مريم را به خدايي پذيرفتند، حال آنكه به آن‌ها جز اين دستور داده نشده بود كه تنها معبود يگانه را عبادت كنند، معبودي به حق جز او نيست و از آن‌چه با او شريك قرار مي‌دهند، پاك و منزه است.
در اين آيه خداوند متعال يادآور شده است كه همه‌ي مخلوقات، اعم از علماء زاهدان، حاكمان و يا پادشاهان در اين‌كه بندگان خاضع در برابر پروردگار، و عاجز و ناتوان‌اند، برابرند. هيچ يك از آنها مرگ، زندگي برانگيختن پس از مرگ را در اختيار ندارد و آنگاه كه خداوند آنان را پس از مرگ برانگيزد و احضار كند، چيزي ندارند جز اينكه فروتن، تسليم، فرمانبردار و منقاد در برابر خداي متعال بايستند.
خداوند متعال در سوره‌ي مريم مي‌فرمايد:(إِن کُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا(93) لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا(94) وَکُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا(95)) مريم: ٩٣ - ٩٥ (هيچ كدام از آنان كه در آسمان‌ها و زمين‌اند، جز به بندگي و خضوع ـ به پيشگاه الله ـ رحمان نمي‌آيند. به راستي ـ خداوند ـ همه‌ي آنها را حساب كرده و بر شمرده است، و هر يك از آنان تنها در نزد او حاضر خواهند شد).
بنابراين روشن شد كه تنها متصرف و صاحب اختيار خداست، خداوند كسي ديگر را مالك و متصرف نگردانيده و به كسي چنين تواني نداده است و هر كس به تنهايي به حضور پروردگارشان حاضر مي‌شود و كسي نمي‌تواند جلوي  احضارشان را بگيرد و يا مانع حضور ديگري شود، و آيات بسياري اين حقيقت را تأييد مي‌كند.
هر كس دو يا سه آيه از آياتي كه ذكر كرديم و ديگر آياتي را كه مجال ذكرشان نيست مورد تأمل و انديشه قرار دهد، فرق توحيد و شرك را بخوبي مي‌شناسد و حقيقت اين دو برايش روشن مي‌شود.
در اين جا شايسته است، اعمال و رفتاري را كه خداوند مخصوص ذات بلند مرتبه‌اش قرار داده و اجازه نداده كسي ديگر از آن‌ها بهره‌اي داشته باشد، ذكر كنيم، اين اعمال بسيار زيادند، و از آنجايي كه ذكر همه‌ي آنها زياداست و موجب طولاني شدن بحث مي‌شود. ناگزير  به ذكر بعضي از آنها بسنده مي‌كنيم. و فقط آن دسته از اين اعمال را ذكر مي‌كنيم كه خواننده‌ي با هوش بتواند ديگر اعمال از اين نوع را به آن قياس كند و حق را از باطل و هدايت را از گمراهي باز شناسد.در مقدمه‌ي اين مسائل بايد بدانيم كه اين فقط از شأن و مقام خداوند متعال است كه هر جا حاضر باشد و ريز و درشت امور را بداند و از دور و نزديك، پوشيده و ظاهر آگاه باشد. و هيچ پنهاني براي او پوشيده نيست و او آن‌ها را مي‌داند و در علم خداوند بين نور و ظلمت، آسمان‌ها و زمين، و بين قله‌ي كوه‌ها و اعماق درياها، تفاوتي وجود ندارد.
اين علم محيط و فراگير خداوند در هر زمان و مكان، علمي است كه به اندازه‌ي ذره‌اي از او پوشيده نيست و اين صفت خاص خداوند است، بدون اين‌كه كسي در اين صفت شريك او باشد.
هر كسي  شيفته‌ي نام احدي از مخلوقات شود و او را ايستاده و نشسته، از دور و نزديك و در هنگام گرفتاري‌ها صدا بزند، با زاري و فرياد از او براي نجات از دشمنان ياري بطلبد و با نام او مهر تأييد بر هر چيزي بزند و از او بترسد و فكرش را بر او متمركز و سعي و همت خويش را به سمت او مصروف سازد و چنان تصور كند كه گويا صورتش را مي‌بيند و معتقد باشد كه هرگاه نام او را بر زبان جاري سازد و يا در دل او را به ياد آورد و يا صورت و قبرش را در ذهن ترسيم كند، آن شخص از اين موضوع آگاه و مطلع مي‌شود و هيچ كارش از او پوشيده نيست و او از تمام حالات او از قبيل بيماري و سلامتي، سختي و آساني، مرگ و زندگي، غم و شادي خبر دارد و هر چه بگويد و هر اندوهي كه به او برسد و هر انديشه‌اي كه به ذهنش خطور كند، همه‌اش را مي‌داند و از همه آگاه است؛ چنين فردي مشرك است و همه‌ي موارد مذكور در شرك داخلند و اين نوع شرك را «شرك در علم الهي» مي‌نامند و اين اثبات صفت علم محيط و فراگير براي غير الله است، هر چند اين صفت را به پيامبر، ولي، شيخ، امام، امامزاده، ديو و يا جني نسبت دهد، برابر است فرد معتقد باشد، علم و آگاهي مذكور از خود افراد است يا از بخشش و عنايت الهي كه بعداً آن علم براي فرد صفتي مستقل شده و از او جدا نمي‌شود، همه‌ي موارد مذكور شرك به خداست. 
«خداوند به حيث كمالي كه دارد با قدرت و اراده‌ي خويش بر تمام هستي تصرف كامل دارد و اين از ويژگي‌هاي اوتعالي‌ست».
دومين چيزي كه واجب است انسان به آن اعتقاد داشته باشد، اين است كه تصرف در علم با اراده و صادر كردن امر و نهي، ميراندن و زنده كردن آنگونه كه بخواهد، ايجاد تنگي و گشادگي در روزي دادن، سلامتي و بيماري، پيروزي و شكست، مسخر كردن قضا و قدر براي انسان، دوست دائمي هم پيمان خويش بودن و همه‌يي امور دنيا در جهت سعادت و بهرورزي وي باشد و يا بر عكس امور دنيا از وي روي‌گردان شود و در جهت شقاوتش قرار گيرد، موفق گرانيدن در جهت رسيدن به خواسته‌ها و برآورده كردن آرزوها و دفع فتنه‌ها و ياري دادن در گرفتاريها و متوجه نمودن گنه‌كاران، دستگيري از افتادگان و درماندگان، همه از ويژگيها و خصوصيات خداوند متعال است و كسي از پيامبران و اولياء، شهداء، نيكان، ديوها و پري‌ها در موارد مذكور با خداوند شريك نيست.
بنابراين هركس اين نوع تصرف مطلق را براي كسي ديگر ثابت‌ بداند و نيازهايش را از خداوند بخواهد به خاطر برآورده شدن نيازها براي غير الله قرباني و نذر كند و يا در هنگام گرفتاريها و اتفاقات ناگوار غير الله را به ياري بطلبد، مشرك است و اين نوع شرك «شرك در تصرف» ناميده مي‌شود، برابر است فرد معتقد باشد، افراد مذكور في نفسه قادرند يا الله اين نوع قدرت را به آن‌ها بخشيده و اين بزرگواري را به آن‌ها داده است.سومين چيزي كه خداوند به خودش اختصاص داده اعمالي است كه به قصد تعظيم و بزرگداشت ان