یام الهی را مستقیماً دریافت می‌کرد و آن‌را برای مردم تبلیغ می‌نمود. پس رسول اکرم(ص)، هم انسانی بزرگ و هم پیامبری بزرگ بود و اطرافیانش او را فقط به خاطر این که انسان بزرگی بود، دوست نداشتند؛ بلکه علاوه بر آن، او را بدین خاطر که با خدا ارتباط داشت دوست داشتند و این دو نوع محبت، در هم آمیخته شده بود. این محبت عمیق و خدایی، کانون احساسات و عواطف یک انسان مؤمن را تشکیل می‌دهد. 
و همین محبت بود که نخستین نسل مسلمانان را به حرکت در آورد و آنان را الگوی تربیت اسلامی و منبع خیزش انقلابها و تحولات ایمانی گردانید.(3)  آن‌ها به برکت همراهی با رسول خدا (ص)و آموزش و پرورش ایشان تزکیه شدند و به وضعیت ایمانی والایی دست یافتند. چنان که سید قطب می‌گوید: تزکیه و طهارتی که از ناحیه‌ی رسول خدا(ص) نصیب آنان شد، طهارتی فراگیر بود. یعنی روان و شعور، اعمال و رفتار و زندگی اجتماعی و فردی آن‌ها را در نوردید و قلبهایشان را از شرک و عقاید به‌ عقیده‌ای صحیح و از افکار نادرست و خرافات واهی به‌ یقینی واضح و روشن، پاک گردانید. بدین‌سان از مفاسد اخلاقی تزکیه شدند، از معامله‌های ربوی فاصله گرفتند، به اخلاق ایمانی آراسته گشتند و به کسب روزی حلال روی آوردند. پس این تزکیه و طهارت، هم فردی بود و هم اجتماعی، هم زندگی درونی را در بر می گرفت و هم زندگی بیرونی را. این طهارتی بود که انسان و نگرش او را نسبت به همه چیز، به قدری ارتقا می‌داد که او را به افقهای نورانی و جهان برین می‌رساند.(4)  
آری! عمر(رض) در مقابل رسول خدا(ص) زانوی شاگردی زد و قرآن کریم و سنت نبوی و احکام تلاوت و تزکیه‌ی وجود را فرا گرفت. خدای متعال می‌فرماید: 
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَکِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ) آل عمران: ١٦٤
«یقیناً خداوند بر مؤمنان منت نهاد و تفضل کرد بدآن‌گاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (پیغمبری که) بر آنان، آیات او را می‌خواند و ایشان را (از عقاید نادرست و اخلاق زشت) پاکیزه می داشت و بدیشان قرآن و حکمت (یعنی سنت و احکام شریعت) تعلیم می‌داد و آنان، پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند».
عمر(رض) به‌ رهنمودهای نبوی در حین انجام غزوه‌ و در زمان صلح و آشتی به‌ شدت توجه‌ می‌نمود و از آن بهره‌ می‌گرفت، ایشان تا آن‌جا در فراگیری علوم نبوی رشد کرد که به آموزه‌های گرانبهایی از سنت پاک دست یافت و این علوم، در شکل گیری شخصیت و دانش وی تأثیر به سزایی نهاد. عمر(رض) همواره با رسول خدا(ص) بود و تا پایان مجالس ایشان می‌نشست. 
همچنین علاقه‌ی زیادی به پرس‌و‌جو داشت و چیزهایی را که در خاطرش پدید می‌آمد، از رسول خدا(ص) می‌پرسید(5) . بدین ترتیب عمر(رض) از رسول خدا(ص) معلومات و دانستنی های ارزشمندی در مورد حکمتها و اهداف این دین بزرگ فرا گرفت. چنان که خود آن حضرت (ص) نیز توجه ویژه‌ای به عمر(رض) داشت و به دانش وی گواهی داد و فرمود: 
(بينما أنا نائم أتيت بقدح لبن، فشربت منه حتى أني لأرى الري يخرج من أظافري، ثم أعطيت فضلي يعني عمر. قالوا: فما أوَّلته يا رسول الله؟ قال: العلم)
«در خواب دیدم که به من ظرفی پر از شیر دادند؛ من از آن به قدری نوشیدم که شیر از انگشتان دستم بیرون گردید. آن‌گاه باقیمانده‌ی شیر را به عمر(رض) دادم». گفتند: آن‌را چگونه تعبیر نمودی؟ فرمود: آن‌را به علم تعبیر نمودم».(6)  
ابن حجر می‌گوید: در اینجا مراد از علم، دانش مربوط به راهبرد اداره‌ی امور مردم به وسیله کتاب و سنت است.(7) 
این علم و شناخت، در صورتی به دست می‌آید که انسان گامی‌آساسی به قصد بهره بری از مفاهیم کتاب و سنت بردارد و لازمه‌اش، آگاهی کامل از ادبیات عرب است که خوشبختانه عمر(رض) از این ویژگی برخوردار بود(8) . علاوه بر این، محبت عمیقی میان رسول خدا(ص) و عمر(رض) وجود داشت و بر کسی پوشیده نیست که محبت، نقش به سزایی در ایجاد فضای علمی و فرهنگی بین استاد و شاگرد دارد.
آری! عمر(رض) رسول خدا(ص) را بسیار دوست داشت؛ تا جایی که به خاطر رسول خدا(ص) و نشر دعوتش خود را به خطر می‌آنداخت.
در حدیثی آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: 
((لا يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من والده وولده والناس أجمعين)). 
«هیچیک از شما مؤمن (واقعی) نمی‌شود تا این که من (پیامبر) نزد او از پدر، فرزند و همه‌ی مردم، محبوب تر نباشم».(9) 
عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! شما نزد من از هر کسی جز خودم، محبوب‌تری. رسول خدا(ص) فرمود: 
((لا يا عمر، حتى أكون أحب إليك من نفسك)).
«خیر تا آن که مرا از خودت هم بیشتر دوست داشته باشی». 
عمر(رض) گفت: پس تو را از خودم نیز بیشتر دوست دارم. رسول خدا(ص) فرمود: 
((الآن يا عمر)). 
«اکنون ای عمر! (به کمال ایمان رسیدی)».(10) 
باری عمر(رض) از رسول خدا(ص) جهت ادای عمره اجازه خواست. رسول خدا(ص) به ایشان اجازه داد و فرمود: 
((لا تنسنا يا أخي في دعائك))(11) .
«ای برادر! ما را در دعاهایت فراموش نکنی».
عمر(رض) می‌گوید: من، این سخن رسول خدا(ص) را که مرا برادرش خطاب کرد، با همه‌ی دنیا عوض نمی‌کنم.
آری! این محبت عمیق، یکی از عواملی بود که عمر(رض) را به شرکت در همه‌ی غزوات رسول خدا(ص) تشویق می‌نمود. چنان که این امر، به او کمک شایانی در یادگیری فنون و مهارت‌های جنگی و شناخت طبیعت مردم و خواسته‌هایشان کرده بود. لذا آثار این ملازمت و همراهی، در صراحت‌گویی، فصاحت و بیان و بلاغت گفتاری عمر(رض) نیز تبلور یافته بود(12) .
به‌ یاری خداوند در فصلهای بعدی از موضعهای عمر در میدان جهاد با رسول خدا(ص) پرده‌ برمی‌داریم و به‌ پاره‌ای از زندگانی اجتماعی ایشان در مدینه‌ و در حضور پیامبر(ص) اشاره‌ خواهیم داشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر ابن کثیر(4/524).
2) مرجع سابق ص87
3) منهج التربیه الاسلامیه، محمد قطب ص34
4) الظلال (6/3565)
5) عمربن الخطاب، د. محمد أبو النصر ص91 .
6) البخاری ش3681
7) فتح الباری (7/36)
8) عمربن الخطاب، د. محمد أبو النصر ص93 .
9) بخاری، شماره 15
10) بخاری، 6632
11) ابوداوود (1498)، ترمذی (3562)، ابن ماجه (2894)
12) عمربن الخطاب، د. محمد أبو النصر ص94 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:351.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:352.txt">مهم‌ترین پیامدهای معرکه‌ی پل ابوعبید</a></body></html>آنگاه که‌ جالینوس به‌ دیار خود بازمی‌گشت و از دست مسلمانان فرار می‌کرد، فارسها میان خود به‌ شکایت و گلایه‌ پرداختند، از این‌رو رستم وزیر جنگ ایران از شکست سپاه ایران در کسکر و نمارق سخت خشمگین شد و برای حمله به سپاه اسلام، سپاه بزرگ و مجهزی تدارک دید و بهمن را به فرماندهی این سپاه گمارد. و پرچم ویژه‌ی کسرا به نام درفش کاویانی را به دست او داد که از پوست پلنگ ساخته شده بود و ایرانیان آن‌را نشانه‌ی پیروزی می‌دانستند.
بهمن با نیروهایش به مصاف نی