که اجر و پاداش افراد به میزان کوشش وسبقت آنان بستگی دارد. پس در شهادت راه خدا با آنان مسابقه دهید و از مرگ در راه خدا استقبال کنید. چرا که این برای زنده ماندن بیشتر کمک می‌کند. و اگر واقعاً بمیرید به آرزویتان که آخرت است، می‌رسید.
ـ اشعث بن قیس گفت: ای گروه عرب! مبادا این قوم، در مردن از شما دلیرتر و در پشت کردن به دنیا از شما سخی‌تر باشند. فکر زنان و فرزندانتان را از سر بیرون کنید و از مرگ هراس نداشته باشید، چرا که مردن در اینجا، آرزوی انسان‌های بزرگوار و شهدا است.(7) 
ـ حمیضه بن نعمان بارقی به افراد قبیله‌ی جعفی که در مقابل دسته‌ای از زره‌پوشان سپاه ایران قرار داشتند و به خاطر عدم تأثیر سلاح در آنان، دست از جنگ برداشتند، گفت: شما را چه شده است؟ گفتند: سراسر وجود آنان با آهن پوشیده شده و شمشیر، کارگشا نیست. حمیضه گفت: ببینید من چه کار خواهم کرد. آن‌گاه به فردی از آنان حمله‌ور شد و دوری زد و از پشت سر، با ضربه‌ی نیزه‌اش او را از پای در آورد. سپس خطاب به همراهانش گفت: می‌بینید که هنوز دست شما به آن‌ها نرسیده است، می‌میرند. مسلمانان بر آن‌ها یورش بردند وهمه را از دم تیغ گذراندند و متلاشی ساختند.(8) 
در آن شب، جنگ سختی، پیاپی جریان داشت و سران قبايل جنگجویان خود را به صبر و پایمردی دعوت می‌دادند. طبری به نقل از انس بن حلیس که خود شاهد جنگ بوده است می‌گوید: من در شب زمزمه (هریر) حضور داشتم. آن شب تا صبح فقط صدای چکاچک شمشیرها به گوش می‌رسید. عجب صبر و تحمل داشتند. سعد تاکنون شبی مثل آن شب نگذرانده بود و عرب وعجم تاکنون چنین تجربه‌ای ندیده بودند. فرماندهان هر دو سپاه از اخبار جنگ بی خبر بودند. سعد، به دعا و راز و نیاز روی آورد. تا این که نیمه‌های شب صدای قعقاع را شنید که می‌گفت: 
نحن قتلنا معشراً وزائداً
نحسب فوق اللّبد الأساودا
		أربعة وخمسة وواحداً
حتى إذا ماتوا دعوت جاهداً

الله ربي واحترست عامداً(9) 
«ما گروهی را کشتیم و اضافه بر آن افراد زیادی را
آن‌ها را بالای زین اسبها، مار می‌پنداشتیم و وقتی مردند پروردگارم را صدا می‌کردم و .... ».
سعد با شنیدن صدای قعقاع پی برد که سپاه اسلام پیروز است. 
آری سعد شب را تا صبح در دعا و زاری به سر برد. لازم به یاد آوری است که او از جمله کسانی بود که دعاهایشان زود پذیرفته می‌شوند.(10) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (4/378)
2) تاریخ الطبری (4/378)
3) تاریخ الطبری (4/382)
4) تاریخ الطبری (4/378)
5) تاريخ الطبري (4/381).
6) التاريخ الإسلامي (10/472).
7) تاریخ الطبری (4/384)
8) تاریخ الطبری (4/386)
9) تاريخ الطبري (4/386)
10) التاریخ الاسلامی (9/474)مسلمانان در حالی وارد روز چهارم شدند که تا صبح جنگیده بودند. قعقاع خطاب به مسلمانان گفت: نتیجه‌ی جنگ پس از لحظاتی به نفع کسی خواهد بود که جنگ را آغاز نماید. بنابراین لحظه‌ای درنگ کنید و بعد از آن، حمله را آغاز نمایید و بدانید که نصرت خدا همراه با صبر است. پس صبر را پیشه سازید و ناله و بی‌صبری را رها کنید.
جمعی از سران قوم به او پیوستند و به رستم و اطرافیانش حمله کردند. و در میان هر یک از قبايل، افرادی برخاست و آن‌ها را برای ادامه‌ی جنگ تشویق و آماده نمودند. چنان که قیس بن عبدی‌غوث، اشعث بن قیس، عمرو بن معدی کرب، ابن ذی سهمین خثعمی و ابن ذی بردین هلالی مردم را با این کلمات تشویق می‌نمودند. نباید ایرانیان از شما در مردن دلیرتر و در بی رغبتی از دنیا سخی‌تر باشند. در میان قبیله‌ی ربیعه نیز مردانی برخاستند وگفتند: شما ایرانیان را بهتر می‌شناسید و بیش از دیگران به جنگ با آنان مشتاق بودید، پس چه چیزی مانع شده که امروز به جرأت با آن‌ها بجنگید؟(1) 
بدین صورت قعقاع رشادت دیگری به رشادتهای خود افزود. او که از شجاعت بی‌نظیر و رأی صایب و قدرت ایمان برخوردار بود، همه‌ی این‌ها را در راه خدمت به اسلام و مسلمانان به کار برد. در واقع شرکت او در این جنگ، پیروزی بزرگی برای مسلمانان به شمار می‌رفت. قعقاع متوجه این مطلب شده بود که دشمن پس از چهار روز جنگ متوالی خسته شده و توان مقاومت ندارد، همچنین او به خوبی می‌دانست که پایان معرکه به نفع کسی است که پس از این همه سعی و تلاش، صبر و مقاومت کند. بنا براین او و قهرمانان همراه توانستند، شکاف عمیقی در قلب دشمن ایجاد نمایند. و خود را به نزدیک جایگاه ویژه رستم برسانند. در آن اثناء مددهای غیبی خدا به کمک اولیای خدا رسید و باد تندی همراه گرد و غبار وزیدن گرفت و جایگاه رستم را از بیخ برکند. و به داخل نهر انداخت و عرصه را بر ایرانیان به قدری تنگ کرد که توان مقاومت و دفاع را از دست دادند .(2) 
أـ کشته شدن فرمانده‌ی سپاه دشمن
قعقاع و همراهانش بی درنگ خود را به محل فرماندهی سپاه دشمن رساندند، رستم را در آن‌جا نیافتند. او در همان گوشه و کنار پشت قاطری مخفی شده بود و کیسه‌ای بر روی خود انداخته بود. مردی از مسلمانان کیسه را برداشت و او را دید. رستم به سوی رودخانه پا به فرار گذاشت، ولی هلال او را فرصت نداد و محکم پایش را چسپید و با شمشیر خود به جانش افتاد و او را از پای درآورد و بر تخت رستم نشست و با صدای بلند گفت: به خدای کعبه سوگند که رستم را کشتم، مسلمانان اطراف او حلقه زدند و با صدای بلند تکبیر سر دادند. وقتی جالینوس اطلاع یافت که رستم کشته شده است در آن سوی نهر بر تپه‌ای قرار گرفت و سپاه ایران را به عقب نشینی فرا خواند. و بدین صورت همه پا به فرار گذاشتند و حدود سی هزار نفر که به عنوان دژ محکمی در کنار هم زنجیر به پاهایشان بسته شده بود، نتوانستند فرار کنند و روی یکدیگر می‌افتادند و نابود شدند و بقیه از تیغ مسلمانان گذشتند و کشته شدند.(3) 
ب ـ پایان معرکه
با توفیق خـدا و کوشش قهــرمانان اسلام و بینش و درایت فرمـانده‌ی مسلـمانان (سعد) جنگ به پایان رسید. براستی که‌ جنگ سخت و جان فرسایی بود؛ سپاه دشمن تا سه روز در مقابل جنگجویان مسلمانان استقامت ورزید و روز چهارم شکست خورد . 
معمولاً مسلمانان، در میادین جنگ یک روزه کار دشمن خود را می‌ساختند، اما علت سرسختی و استقامت دشمن در این نبرد، سرنوشت‌ساز بودن این جنگ بود. آن‌ها می‌دانستند که با پیروزی در این جنگ پایه‌های دولت ایران تثبیت می‌گردد و با شکستشان دولت ایران برای همیشه از صحنه‌ی گیتی محو خواهد شد.
و یکی دیگر از علل استقامت ایرانیان، حضور بزرگترین فرمانده‌ی آنان (رستم) در جنگ بود. کسی که همواره در جنگها بر حریفان خود پیروز می‌شد. همچنین تعداد زیاد جنگجویان سپاه ایران که حدود صدوبیست هزار نفر بودند یکی دیگر از علل مقاومت آنان به شمار می‌رفت در حالی که تعداد جنگ جویان مسلمانان از سی‌هزار و اندی تجاوز نمی‌کرد.(4) 
اما با این حال، سپاه اسلام با تقدیم هشت هزار و پانصد شهید(5)  که تا آن روز بی سابقه بود، بر دشمن پیروز گردید که این رقم بیانگر شدت نبرد و خود گذشتگی و شهادت طلبی مسلمانان است.(6)  
ج ـ تعقیب فراریان ش