مر(رض) است. او را نیز از آن‌چه‌ رسول خدا(ص) فرموده بود با خبر کردم، گفت: الحمدلله. سپس مرد دیگری در زد. رسول خدا(ص) فرمود: درب را باز کن و او را هم در مقابل مشکلاتی که‌ سر راهش می‌آید، بشارت به بهشت ده. وقتی درب را باز کردم دیدم عثمان است او را از آن‌چه‌ رسول خدا(ص) فرموده بود باخبر کردم، گفت: الحمدلله و به توفیق خدا(1).
---------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاري، ك الصحابة ش: 3290.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">نخست: نام، نسب، کنیه و القاب عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:9.txt">دوم: تولد و ویژگیهای جسمی عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:10.txt">سوم: خانواده‌ی عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">چهارم: زندگانی عمر(رض) در دوران جاهلیت</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:71.txt">1- موضعگیری عمر(رض) در بیماری وفات رسول خدا</a><a class="text" href="w:text:72.txt">2- موضع گیری عمرفاروق در روز وفات رسول خدا(ص)</a></body></html>عبدالله بن زمعه می‌گوید: هنگامی که رسول خدا(ص) در بیماری وفات به سر می‌برد، بلال ایشان را برای نماز فراخواند. آن حضرت فرمود: کسی را بگویید تا با مردم نماز گزارد. عبدالله بن زمعه می‌گوید: سراغ ابوبکر را گرفتم، ولی او را نیافتم. بنابراین، به عمر گفتم: برخیز و با مردم نماز بگزار. عمر جلو رفت و نماز را اقامه کرد. و چون دارای صدای بلندی بود (رسول خدا صدایش را تشخیص داد و) گفت: ابوبکر کجا است و افزود که مسلمانان و خدا جز ابوبکر کسی را نمی‌پسندند. این جمله را دو بار تکرار کرد. سپس کسی را دنبال ابوبکر فرستاد. او آمد و نمازهای بعدی را اقامه کرد. عمر به عبدالله بن زمعه گفت: وای بر تو چرا مرا ضایع نمودی؟ من فکر کردم رسول خدا به تو دستور داده تا مرا به اقامه‌ی نماز امر کنی، و اگر چنین تصوری به‌ من دست نمی‌داد هرگز با مردم نماز نمی‌گزاردم، گفتم: نه‌ به‌ خدا سوگند رسول خدا چنین دستوری به‌ من نداده‌ بود، اما وقتی ابوبکر را نیافتم، شما را برای انجام این وظیفه‌ از همه‌ بهتر یافتم.(1)  
ابن عباس(ص) می‌گوید: وقتی که بیماری پیامبر شدت گرفت، آن حضرت (رض) فرمود: دفتری بیاورید تا برای شما مطالبی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید.
عمر گفت: درد بیماری بر پیامبر چیره شده است. کتاب خدا برای ما کافی است. مردم در این باره اختلاف نظر پیدا کردند و سر و صدا زیاد شد. رسول خدا(رض) فرمود: نزد من اختلاف و منازعه شایسته نیست برخیزید و بروید. ابن عباس در حالی بیرون شد که می‌گفت: چه مصیبتی بزرگتر از این است که از نوشتن نامه‌ی رسول خدا جلوگیری به عمل آمد(2).  
علما پیرامون این حدیث سخنان زیادی گفته‌اند که ما در اینجا بخشی از سخنان نووی شارح صحیح مسلم را متذکر می‌شویم: باید اذعان نمود که رسول خدا از تحریف و کتمان حق و دستورات شریعت چه‌ در حال سلامتی و چه‌ در حال بیماری معصوم می‌باشند و نمی‌توانند چیزی را اضافه و یا کم کنند. اما از این که دچار بیماری جسمی بشوند معصوم نیستند، لازم به‌ ذکر است که‌ بیماری جسمی باعث هیچ گونه‌ نقصی در مقام وی نمی‌شود و به‌ شریعت او ضربه‌ای وارد نمی‌کند، چنان که باری دچار سحر و جادو شد و بیمار گردید و چیزهایی را فراموش می‌کرد، اما از آن‌جا که خداوند حفاظت دین را خود به عهده گرفته است، آن حضرت در مسايل شرعی دچار فراموشی نگردید.
در مورد نامه‌ای که رسول خدا(ص) در بیماری وفات می‌خواست بنویسد، سخنان مختلفی گفته شده است. بعضی گفته‌اند: می‌خواسته خلیفه‌ی بعد از خود را مشخص نماید، تا در این خصوص دچار فتنه‌ و آشوب نگردند. برخی گفته‌اند: می‌خواسته خلاصه‌ای از امور مهم اسلام را به صورت منصوص بنویسد تا در آن‌ها اختلافی رخ ندهد. عده‌ای بر آنند که آن حضرت قصد نوشتن مطالبی را داشت ولی بعدا مصلحت را در ترک نوشتن آن دید.
اما این سخن عمر(رض) که گفت: «کلام خدا ما را کفایت می‌کند». علما اتفاق نظر دارند بر اینکه‌ سخن عمر بیانگر دانش عمیق ایشان در کلام خدا است، زیرا ایشان ترسید از اینکه‌ مبادا پیامبر(ص) متنی را بنویسد که‌ چه‌ بسا نتوانند آن‌را انجام دهند و در قبال آن دچار عقوبت گردند، زیرا آن‌چه‌ پیامبر(ص) می‌نوشت عبارت از نصوصی بود که‌ قابلیت اجتهاد نداشت، از این‌رو عمر گفت: کتاب خدا ما را کافی است، زیرا خداوند می‌فرماید: 
(مَّا فَرَّطْنَا فِي الکِتَابِ مِن شَيْءٍ) الأنعام: ٣٨ 
«ما هیچ چیزی را در کتاب فرو نگذاشته‌ایم». 
همچنین آیه:(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ) المائدة: ٣ 
«امروز دینتان را برایتان تکمیل نمودم». 
عمر می‌دانست که‌ خداوند دین خود را کامل نموده‌ است و دیگر جامعه‌ بشری با گمراهی دچار نمی‌شود و خواست که‌ پیامبر(ص) را آسوده‌ گرداند. بنابر این عمر از ابن عباس و موافقانش داناتر و از فقه بیشتری برخوردار بود.
خطابی می‌گوید: هرگز جایز نیست که‌ گفته‌ شود عمر(رض) معتقد بوده‌ که‌ ممکن است پیامبر(ص) دچار اشتباه شود و یا اینکه‌ گمانی دیگر نسبت به‌ شخص پیامبر(ص) داشته‌ باشد که‌ شایان حال آن حضرت نمی‌باشد، اما با توجه به اینکه‌ بیماری رسول خدا شدت یافته‌ بود و احتمال این که رسول خدا احکام جدیدی را صادر نمایند که امت توان عمل کردن بر آن‌ها را نداشته باشد، عمر(رض) به عنوان پیشنهاد گفت: ای رسول خدا! نیازی نیست شما خود را به زحمت بیندازید، کتاب خدا ما را کفایت خواهد کرد و در پرتو آن ما هرگز گمراه نخواهیم شد. 
و این نخستین بار نبود که عمر(ص) ابراز رأی می‌نمود، بلکه معمولا ایشان در حضور رسول خدا(رض) بیش از سایر صحابه جرأت ابراز رأی داشت و چه بسا رسول خدا پیشنهادات وی را می‌پذیرفت و در مسايلی که به ایشان وحی نمی‌شد، نظر او را تایید می‌کرد. پس چه اشکالی دارد که این مسأله را نیز جزو همان مسايل به شمار آوریم. وگرنه رسول خدا کسی نبود که تصمیم به انجام کاری بگیرد و فردی چون عمر مانع از اجرای آن شود. مگر همین عمر و دیگران در مسأله صلح با قریش و تن دادن به شروط آن‌ها شدیدا معترض نشدند اما رسول خدا به اعتراض آنان اهمیتی نداد و قاطعانه آن‌چه‌ را خود مصلحت می‌دانست، انجام داد(3) .
قاضی می‌گوید: کلمه‌ی «اهجر رسول الله‌؟» (لازم به‌ یاداوری است که‌ در صحیح مسلم و ... به‌ این صورت آمده‌ است، یعنی به‌ صورت استفهام؛ و این روایت صحیح‌تر از آن روایت می‌باشد که‌ با «هجر یهجر » روایت شده‌ است). یکی از حاضران به عنوان اعتراض و به صورت پرسش انکاری گفت: مگر رسول خدا هذیان می‌گوید؟! یعنی خیر. بلکه آن‌چه‌ می‌گوید حقیقت است و باید برای ایشان آن‌چه‌ می‌خواهد فراهم سازیم که عمر(رض) در جواب این شخص گفت: کتاب خدا ما را کفایت می‌کند.(4) 
شیخ طنطاوی می‌گوید: عمر(رض) به اظهار نظر در حضور رسول خدا عادت کرده بود و رسول خدا گاهی پیشنهادات او را می‌پذیرفت و گاهی نمی‌پذیرفت. در اینجا احتمال دارد که رسول خدا پیشنهاد عمررا پذیرفته و از خواستن قلم و کاغذ منصرف شده است و ا