ود که دارای چهارده پینه و بعضی از پوست بودند، او شلاق به دست در بازار مدینه دور می‌زد.(3) 
همچنین ذهبی از قتاده نقل کرده که گفته است: عمر(رض) را در زمان خلافتش در حالی که عبایی دارای پینه پوشیده بود دیدم که شلاق به دست داشت و در بازارها دور می‌زد.(4) 
همچنین امام مسلم از مالک بن اوس بن حدثان روایتی نقل کرده است که می‌گوید: من به بازار رفتم و گفتم: چه کسی به من پول خورد می‌دهد؟ طلحه بن عبیدالله گفت: طلاهایت را به من بده و وقتی خادم من آمد، بیا و پولهایت را تحویل بگیر. عمر(رض) که در آن‌جا نشسته بود گفت: خیر. بلکه هرگاه خادمت آمد طلاهای او را از او بگیر. چرا که رسول خدا(ص) فرمودند: 
(الورق بالورق ربا الا هاء، وهاء، و الذهب بالذهب ربا الا هاء، وهاء، و البر بالبر ربا الا هاء، وهاء، و الشعیر بالشعیر ربا الا هاء، وهاء، و التمر بالتمر ربا الا هاء، وهاء). (5) 
«نقره در مقابل نقره و طلا در مقابل طلا و گندم در مقابل گندم و جو در مقابل جو و خرما در مقابل خرما دست به دست معامله می‌شود و اگر نه ربا محسوب خواهد شد».
همچنین روایت شده است که عمربن خطاب شیرهای مردی را که با آن آب آمیخته کرده بود به زمین ریخت.(6)  و از احتکار در بازارهای مسلمین جلوگیری می‌کرد. چنان که از حاطب بن ابی بلتعه پرسید که چگونه معامله می‌کنی؟ او گفت: از آن‌چه‌ به دست ما می‌رسد چیز اندکی را به بازار عرضه می‌کنیم. عمر(رض) گفت: شما در بازارها و در فنا و درب منازل ما می‌ایستید و روزی‌ای را که خدا برای ما می‌فرستد با پول اضافی که در اختیار دارید خریداری می‌کنید، سپس به هر قیمتی که دلتان می‌خواهد به ما می‌فروشید. دست از این کار بردارید و یا این که در بازارهای ما داد و ستد نکنید و خودتان بروید و از شهرهای دیگر مال بیاورید، آن‌گاه هر طور دلتان خواست بفروشید.(7) 
همچنین روزی به بازار رفت و متوجه شد که بعضی از تجار داخلی اجناس زیادی جهت احتکار خریداری می‌کنند. عمر(رض) گفت: به خدا سوگند چنین چیزی ممکن نیست که خداوند برای ما روزی بفرستد، آن‌گاه عده‌ای آن‌را خریداری نموده و احتکار بورزند و مساکین و بیوه زنان را محروم بنمایند تا بعد از این که بازرگانان بروند، با هر قیمتی که دلشان بخواهد به مردم بفروشند و افزود که بازرگانان وقتی با مالی وارد این شهر می‌شوند، دست از فروش عمده‌ (به محتکران) باز دارند و به صورت خرده‌ بفروشند و این مدت را مهمان عمر باشند.
عمر(رض) احتکار را فقط به خوراکیهای مردم و چارپایان منحصر نمی‌دانست، بلکه از نظر او جمع کردن هر َآن چیزی که مردم با فقدان آن در مضیقه می‌افتادند، احتکار به شمار می‌رفت. چنان که مالک در کتاب «موطأ» خود روایت کرده که عمر گفته است: در بازارهای ما کسی دست به احتکار نزند و کسانی که پول اضافی دارند، جلوی روزی خدا را که به بازارهای ما سرازیر است، نگیرند و بازرگانان خارجی بدانند که آن‌ها در این شهر چه در زمستان و چه در تابستان مهمان عمر هستند. بنابراین شتاب به خرج ندهند و مستقیما اجناس خود را عرضه نمایند.(8) 
و سعی بر آن داشت تا اجناس مورد نیاز مردم را به قیمت مناسب و ارزان در بازار فراهم نماید همان طور که گاهی به نفع تجار نیز اقداماتی به عمل می‌آورد. چنان که یک بار فردی روغن را وارد بازار کرد و ارزان‌تر از آن‌چه‌ در بازار فروخته می‌شد، فروخت. عمر(رض) به آن شخص هشدار داد که یا به نرخ دیگران بفروشد و یا بازار را ترک نماید. این برخورد عمر بیان‌گر آن است که ایشان هم رعایت حال مصرف کنندگان و هم تاجران را می‌نمود.(9) 
ـ تاجران و الزامی بودن آموزشهای شرعی مربوط به تجارت
عمرفاروق تاجرانی را که احکام حلال و حرام در معاملات را نمی‌دانستند با شلاق تنبیه می‌کرد و می‌گفت: کسانی که معاملات ربوی را نمی‌دانند در بازار معامله نکنند.(10) 
همچنین می‌گفت: کسانی که آموزشهای لازم در مورد معاملات را یاد نگرفته‌اند در بازارهای ما حق خرید و فروش را ندارند، چرا که این گونه افراد نادانسته گرفتار معاملات ربوی می‌شوند.(11) 
بدین صورت دولتی که عمر(رض) در رأس آن قرار داشت به همه‌ی شئون مملکت اهمیت می‌داد و دولتی فراگیر بود که همه چیز مستقیما زیر نظر حاکم می‌چرخید تا جایی که مقررات ویژه‌ای برای تجارت و بازرگانی مقرر کرده بود که در پرتو آن، نظم، ثبات و استقرار در بازارها حاکم بود و هیچ گونه کلاه‌برداری و احتکاری صورت نمی‌گرفت و به قول معروف، بازار سیاهی وجود نداشت و تجار و بازرگانان آموزشهای لازم را فرا می‌گرفتند، زیرا عمر(رض) دستور داده بود که کسی در بازارهای ما خرید و فروش نماید که روش شرعی معامله کردن را فرا گرفته باشد. چنان که امروز نیز برای هر حرفه و فنی متخصصینی آموزش لازم را می‌بینند سپس به آن حرفه و فن روی می‌آورند و در آن استخدام می‌شوند. و تا کسی مدرک لازم در یکی از حرفه‌ها را نداشته باشد، نمی‌تواند مجوز کسب و یا آموزش آن‌را دریافت نماید. چنان که اطاقهای بازرگانی نیز جهت نظارت و ضبط کالاهای غیر استاندارد و کنترل بازارها تأسیس شده‌اند.
پس عمر(رض) در واقع پیشتاز این میدان است و او در آن زمان دست به این گونه ابتکارات زد و بازار را بدون قانون و مقررات نگذاشت، بلکه هیأتی جهت نظارت بر آن گماشت، چنان که سائب بن یزید و عبدالله بن عتبه به دستور ایشان بازار مدینه را کنترل می‌نمودند. چرا که قطعا بازار و اقتصاد ستون فقرات جامعه و مسأله‌ی حیاتی آن است که با اصلاح آن، جامعه در رفاه و آسایش به سر خواهد برد و حاکمی که به این جنبه از جوانب جامعه اعتنا بورزد در واقع به جنبه‌ی مهمی توجه داشته و مستحق پاداش الهی می‌گردد.
علاوه براین، تصرفات شایسته، به جا، علمی و دقیق عمر، حکایت از آن دارد که اسلام دین پاسخگویی به هر زمان و مکان است و ملتهای عقب مانده با تمسک به دستورات آن می‌توانند به قله‌های ترقی و پیشرفت دست یازند و ملتهای پیشرفته می‌توانند، پیشرفت خود را ثبات بخشند. پس اسلام مانع رشد و پیشرفت ملتها نمی‌شود، بلکه آن‌ها را از خواب غفلت بیدار می‌نماید(12) .
ـ عمر(رض) و تشویق نمودن مردم جهت کسب و کار
عمر(رض) همواره مردم را جهت کسب و کار و تلاش برای روزی حلال تشویق می‌نمود. چنان که محمد بن سیرین به نقل از پدرش می‌گوید: روزی عمربن خطاب مرا در حالی دید که لباسهایی در دست من بود. گفت: این‌ها چیست؟ گفتم: در بازار مشغول داد و ستد هستم. آن‌گاه خطاب به اطرافیان خود گفت: ای گروه قریش! مواظب باشید در تجارت این‌ها از شما پیشی نگیرند. چرا که تجارت یک سوم امارت است(13) .
همچنین حسن می‌گوید: عمر(رض) گفت: هر کس در کاری سه بار دست به تجارت زد و ضرر کرد، آن‌را ترک نماید و به کار دیگری روی آورد.(14) 
همچنین می‌گفت: کار و حرفه را بیاموزید که به آن نیاز پیدا می‌کنید.
و می‌گفت: اگر معامله و خرید و فروش نکنید باری بر شانه‌ی دیگران می‌شوید. و نیز می‌گفت: شغل مذلت آمیز بهتر از سؤال کردن و تکدی‌گری است. و به ا