 داد و همچنین عطایايی به آن‌ها اختصاص داد. این گروه نیز در کوفه جای گرفتند. و فردی به نام دیلم سرپرست آن‌ها بود. بنابراین به آن‌ها می‌گفتند: سرخ پوستان دیلم(13) . سپس گروهی از یهودیان و مسیحیان نجران بعد از این که توسط عمر(رض) از شبه جزیره‌ی عربستان اخراج شده بودند به آن‌جا آمدند و در محله‌ای در کوفه که بعدا به محله‌ی نجرانیها معروف گشت، مسکن گزیدند.(14) 
به هرحال دیری نگذشت که شهرهای بصره و کوفه از نظر نظامی در جهان معروف شدند و پرچم دار علم و ادب در جهان اسلام گردیدند و به تدریج قدرت از حجاز به آن‌جا منتقل شد، چنان که خلیفه‌ی چهارم به جای مدینه، کوفه را مرکز خلافت قرار داد.(15) 
آری عمرفاروق شهر بصره و کوفه را بر اساس نقشه‌ی منظم و محکم و زیبایی با خیابان‌های وسیع و عریض ساخت که بیانگر سلیقه‌ی والای ایشان در امر ساخت و ساز و عمران می‌باشد و در مجموع ترکیب شهر کوفه بگونه‌ای در آمد که آمیخته‌ای از شهر نشینی و بادیه نشینی بود. و این بهترین ترکیب برای بهداشت و سلامتی جسم و روان می‌باشد، چرا که وسعت راه‌ها و معابر شهرها به مثابه ریه‌ی جسم هستند (که اگر گرفتگی و مشکلی در آن‌ها پدید آید، جسم دچار بیماری می‌گردد).(16) 
ـ ترس عمر(رض) از رو آوردن مسلمانان به رفاه و نعمت
عمر(رض) از این که مسلمانان به رفاه و آسایش روی بیاورند و از پیامدهای نامطلوب این مسأله که به تباهی دنیا و آخرت می‌انجامد سخت بیمناک بود. بنابراین وقتی مسلمانان در بصره و کوفه مستقر شدند و احساس امنیت و آسایش نمودند، از خلیفه اجازه‌ی ساخت خانه‌های چوبی گرفتند. نظر خلیفه بر این بود که زندگی در خیمه‌ها از نظر نظامی برای خودشان بهتر و برای دشمنانشان رعب انگیزتر است. ولی سرانجام رضایت داد و آن‌ها به ساختن خانه‌های خود از نی پرداختند.(17) 
اما وقتی در اثر آتش سوزی خانه‌های چوبی بصره و کوفه از بین رفت، سعد گروهی را به مدینه فرستاد تا خبر آتش سوزی را به خلیفه برسانند و از او اجازه‌ی ساخت خانه‌هایی از خشت خام و گل بگیرند. آن‌ها معمولا خلیفه را در جریان رویداد کوچک و بزرگ می‌گذاشتند و نظر او را جویا می‌شدند. سرانجام خلیفه به آن‌ها اجازه‌ی ساخت خانه‌های گلی و خشتی خام را داد، ولی توصیه نمود که هیچ کس بیش از سه اطاق نسازد، همچنین توصیه کرد که خانه‌هایشان در حد متوسط باشد به گونه‌ای که در ساخت آن‌ها دچار اسراف نشوند و فرمود: در ساخت و ساز خانه از حد نگذرید و پیرو سنت باشید تا دولت‌تان دوام یابد.(18) 
با خواندن این ماجرا، با ملتی بر می‌خوریم که رغبت و توجه زیادی به دنیا و مظاهر آن نداشتند. بنابراین فقط دنبال سرپناهی بودند که بتواند در مقابل سرما و گرما و بارندگی، حفاظت‌شان بکند. و نیازی به ساختن کاخ و ساختمان‌های بلند و بالا نداشتند. برای این منظور به ساختن خانه‌هایی از نی که بیش از موارد دیگر در اختیارشان بود، اکتفا نمودند. و بعد از این که چاره‌ای جز ساختن خانه‌های گلی و خشتی نداشتند به آن روی آوردند. اما با این حال می‌بینیم که عمربن خطاب شروط و محدودیتهایی قايل می‌شود تا مبادا در ساخت و ساز خانه‌ها به رقابت بپردازند و با این کار، بر یکدیگر فخر بفروشند. و این چیزی بود که عمربن خطاب بیم داشت که امت بعد از دستیابی به مال و ثروت به آن رو بیاورد. بنابراین با طرز حکیمانه‌ای آن‌ها را از اسراف و زیاده‌روی در ساخت و ساز منع کرد. بی تردید یکی از بزرگترین مظاهر اسراف، زیاده‌روی و رقابت در ساخت و ساز می‌باشد چرا که هم مال فراوان و هم وقت زیاد در آن صرف می‌شود. و اگر انسان بدان مشغول شود به تدریج، ساخت و ساز بزرگترین آرزو و مشغله‌ی فکری او خواهد شد. و آن‌چه‌ عمربن خطاب از بروز آن در میان امت می‌ترسید وآن‌ها را از آن باز می‌داشت، بنای بسیار ناچیز و محدودی بود، اما مسأله‌ی ساخت و ساز در زمان ما به جایی رسیده است که در بنای یک ساختمان چندین سال از عمر انسان صرف می‌شود. این علاوه بر اموال هنگفتی است که هزینه می‌شود و چه بسا سازنده‌ی آن شدیدا مقروض می‌گردد و با این که جزو سرمایه داران بوده، کار به جایی می‌رسد که از دادن زکات عاجز می‌شود. این‌ها علاوه بر تشریفاتی است پس از تکمیل بنای ساختمان باید به آن‌ها بپردازد چرا که این‌گونه کاخها نیاز به اثاثیه و امکانات ویژه‌ای دارند که باید صاحبان آن‌ها اموال بزرگی را جابجا بکنند و قرضهای هنگفتی را متحمل شوند و وقت زیادی را صرف بنمایند تا به خواسته‌های نفسانی خود و مدهای مرسوم برسند. و چه بسا در این گیر و دار بسیاری از فرائض مهم دینی مانند نماز، زکات و طلب علم از دست می‌رود(19) .
ـ پیرو سنت باشید تا دولت‌تان دوام یابد
این جمله را عمر(رض) خطاب به کسانی گفت که اجازه‌ی ساخت خانه‌ی گلی و خشتی گرفته بودند. یعنی راه و روش رسول خدا(ص) باعث دوام دولت وقدرت یابی در زمین می‌شود. چنان که خداوند می‌فرماید: 
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِکُونَ بِي شَيْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) النور: ٥٥
«‏خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده مي‌دهد كه آنان را قطعاً جايگزين (پيشينيان، و وارث فرماندهي و حكومت ايشان) در زمين خواهد كرد (تا آن‌را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند) همان گونه كه پيشينيان (دادگر و مؤمن ملّتهاي گذشته) را جايگزين (طاغيان و ياغيان ستمگر) قبل از خود (در ادوار و اعصار دور و دراز تاريخ) كرده است (و حكومت و قدرت را بدانان بخشيده است). همچنين آئين (اسلام نام ) ايشان را كه براي آنان مي‌پسندد، حتماً (در زمين) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نيز خوف و هراس آنان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي‌سازد، (آن چنان كه بدون دغدغه و دلهره از ديگران، تنها) مرا مي‌پرستند و چيزي را انبازم نمي‌گردانند. بعد از اين (وعده راستين) كساني كه كافر شوند، آنان كاملاً بيرون شوندگان (از دائره ايمان و اسلام) بشمارند (و متمرّدان و مرتدّان حقيقي مي‌باشند)».
این دعوت عمر(رض) به بی رغبتی در مظاهر مادی، وقتی صورت می‌گرفت که مسلمانان در امور معنوی با هم به رقابت می‌پرداختند و توجه زیادی به مادیات و امور دنیوی نداشتند. که اگر حالت آن‌ها را با حالت مسلمانان نسلهای بعدی و به ویژه زمان حاضر که فقط در امور مادی و دنیوی با هم رقابت می‌کنند، مقایسه بنماییم خواهیم دید که اصلا قابل مقایسه نیست.
گفتنی است که عمربن خطاب همواره از پیشرفت مادی‌ای که در اثر فتوحات نصیب مسلمانان می‌شد نگران و همیشه مواظب اوضاع بود. چرا که بعد از