انند تا نتوان آنان را شناخت و با ایشان برخورد کرد. اما عثمان(رض) به اعزام این بازرسان اکتفا ننمود و نامه‌هایی را به سرزمین‌های مختلف ارسال کرد.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/348). 
2) فتنة مقتل عثمان (1/117). 
3) تاریخ طبری (5/349). عثمان در این نامه‌ها که به مثابه اعلامیه‌ای خطاب به عموم مسلمانان بود چنین نوشت: «ای مردم! بدانید که هر وقت کارگزاران من به حج می‌آیند آنان را مورد بازخواست قرار داده‌ام و هرگز از عملکرد آنان بی‌خبر نبوده‌ام. من از زمانی که خلیفه امت شده‌ام براساس امر به معروف و نهی از منکر حکومت کرده‌ام و چون فردی از من یا کارگزاران حکومتم درخواستی نموده است به خواست خود دست یافته. من حق و حقوق مردم را بر حقوق خود و خانواده‌ام ترجیح داده‌ام و هرگز در خصوص حقوق آنان ظلمی ننموده‌ام. اما حال می‌بینم که افرادی به من تهمت‌های ناروا می‌زنند و شایعاتی را در مورد من بر زبان می‌رانند. از همین جا اعلام می‌کنم که هر کس از من شکایتی دارد و گمان می‌کند که حق او را پایمان کرده‌ام به حج امسال بیاید و آن را از من و یا کارگزاران دولتم بگیرد و اگر هم خواست آن را بر من ببخشد که خداوند نیکوکاران را پاداش نیک عطا فرماید». نقل است چون مردم از محتوای این نامه‌ها با خبر شدند بسیار گریستند و عثمان را دعا نمودند.(1) 
حال باید نگریست که آیا دنیا چنین گذشت، صبر، درایت و شجاعتی را به خود دیده است که این پیرمرد هشتاد و دو ساله از خود به نمایش گذاشت؟! آیا می‌توان حاکمی را یافت که چنین تلاش دارد تا ریشه ظلم و ستم را بخشکاند؟! آیا مردم تا به حال، چنین عدالت والایی را به چشم خود دیده‌اند؟! این عدالت تا بدان حد عظیم بود که خلیفه اعلام می‌دارد که در راه احقاق حقوق مردم، از حق و حقوق خود و خانواده‌اش نیز می‌گذرد و تنها حد و مرز این عدالت را حدود شریعت پاک اسلام می‌داند که نباید پا را فراتر از آن گذاشت. عثمان به این مسأله اکتفا نکرد که بازرسانی امین و قابل اعتماد را به میان مردم بفرستد تا از اوضاع و احوال ایشان خبردار شود، بلکه رسماً به همه‌ي مردم اعلام می‌دارد که هر کس را علیه او و کارگزارانش شکایتی است به حج آن سال بیاید و آن را در ملأعام مطرح نماید. نیز دستور داد تا همه‌ي والیان و امرا در قلمرو خود همین رویه را در پیش گیرند و به شکایت مردم گوش فرا داده و آن‌گاه آن‌ را به خود خلیفه اطلاع دهند و دیدگاه‌های راه‌گشای خود را در این مسايل بر خلیفه عرضه دارد .(2)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان (5/349). 
2) عثمان بن عفان الخلیفة الشاکر الصابر، 212. عبدالله بن حواله از رسول خدا روایت می‌کند که حضرت(ص) فرمود: 
«مَن نَجَا مِنْ ثلاثٍ فقد نَجَا: موتی، والدجّالُ، و قتلُ خلیفةٍ مصطبرٍ بالحقِّ مُعْطِیه»(1) . 
(هرکس از سه جریان خود را حفظ کند، نجات یافته است و آن سه چیز عبارتند از: مرگ من، مسیح دجّال و قتل خلیفه‌ای بر حقّ که بر آن، صبر و استقامت می‌ورزد). 
واضح است که منظور از آن خلیفه، عثمان بن عفّان است، و دلایل و قراین نیز همین مطلب را تأیید می‌کنند. در واقع، این حدیث، مخاطب را به درگیر نشدن در آن فتنه فرا می‌خواند. این مشارکت در فتنه، ممکن است عملی و مستقیم باشد که همان مشارکت مستقیم در قتل خلیفه و تشویق و ترغیب مردم به آن آشوب و بلوا است و ممکن است زبانی و معنوی باشد که از طریق ردّ و بدل سخنان باطل و ناروا و شایعات و اکاذیب در مورد آن خلیفه صورت می‌گیرد که در این صورت، این حدیث عامّ و فراگیر است و همه¬ی مسلمانان را در هر زمان و مکانی در برمی‌گیرد.(2) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (4/419). 
2) فتنة مقتل عثمان (1/44).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:441.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:442.txt">1- عثمان(رض) پیشنهادهای معاویه را نمی پذیرد</a><a class="text" href="w:text:443.txt">2- عثمان(رض) نقشه توطئه‌گران را برملا می‌سازد</a></body></html>همچنین عثمان در راستای اقدامات پیشگیرانه خود، والیان بصره، شام و مصر را که عبارت بودند از عبدالله بن عامر، معاویه بن ابی سفیان و عبدالله بن سعد بن ابی سرح و نیز سعید بن عاص و عمرو بن عاص، والیان پیشین، را فراخواند و در رابطه با مسايل مهم جامعه مسلمانان و خطراتی که وحدت ایشان را تهدید می‌کند با آنان به مشورت پرداخت تا بتوانند راهکاری اساسی برای حل آن بحران بیابند(1) . عثمان نخست خطاب به والیان اعلام نمود که نگران آن است که این اخبار و شایعات درست باشد و والیان او در حق مردم ظلم و ستمی روا داشته باشند. والیان نیز با استناد به گزارش بازرسان، بیان داشتند که بدون شک این شایعات دروغ محض است و کاملاً بی‌پایه و اساس می‌باشند و نباید بدان‌ها اعتنایی نمود. پس از این گفتگو، عثمان نظر و پیشنهاد هر یک از آنان را خواست. سعید بن عاص به او چنین گفت: که این شایعات در خفا و پنهان جعل شده و در میان مردم پراکنده می‌شوند و آن‌گاه ایشان که از همه جا بی‌خبرند آن‌را در مکان‌ها و مجالس مختلف بازگو می‌کنند؛ او اعلام نمود که به اعتقاد او تنها راه حل این معضل این است که هر کس این شایعات را جعل می‌کنند دستگیر و سپس کشته شود تا دیگر مردم دست از این حرف و حدیث‌های دروغین بردارند. عبدالله بن سعد نیز بیان نمود که باید در قبال حقوقی که به مردم اعطا می‌شود از آنان خواست تا به وظایف خویش نسبت به حکومت عمل کنند و نباید آنان را به حال خود رها نمود. معاویه هم در مقام سخنی بر آمد و گفت: که مردم شام مردمانی مطیع و فرمانبردار هستند و عثمان تنها اخبار نیک از ایشان دریافت می‌کند و علت آن را رفتار خوب و عملکرد پسندیده حکومت در قبال آنان می‌داند. عمرو بن عاص نیز چون به سخن آمد از عملکرد عثمان(رض) انتقاد کرد و به او گفت: که او نسبت به مردم بسیار مهربانانه و با رأفت زیاده از حد برخورد می‌کند و باید به همان شیوه حکومت عمر(رض) باز گردد که در هنگام لزوم، قاطعیت و شدت از خود نشان می‌داد و چون شرایط اقتضا می‌کرد با نرمی و ملایمت رفتار می‌نمود. باید با افراد شرور و بد ذات با خشونت و شدت بر خورد نمود و در مقابل مردمانی که خیر و صلاح امت را می‌خواهند با عطوفت و ملایمت برخورد شود؛ اما تو نسبت به همه به یک صورت رفتار نموده‌ای و هیچ فرقی میان ایشان قائل نشده‌ای. در این هنگام، عثمان شروع به سخن گفتن نمود و پس از حمد و ثنای پروردگار، خطاب به حاضرین چنین گفت: «تمام پیشنهادات شما را شنیدم. اما بدانید که هر مسأله‌ای را راه حلی است و راه حل این معضلی که گریبان‌گیر امت شده است ملایمت و مدارا با ایشان می‌باشد اما نباید این مدارا و مسامحه از چارچوب حدود خداوند بزرگ فراتر روند و آن مرزها را زیر پا بگذارد، چرا که هیچ کس را چنین حقی نیست که در اجرای حدود پروردگار خللی ایجاد نماید. بدانید اگر مسأله، درِ سعادت امت