حت تاثیر خود قرار دهیم، مرحله‌ي دوم نقشه را آغاز می‌کنیم. در این مرحله، در هیأت حجاج، خود را به عثمان می‌رسانیم و او را وادار می‌کنیم که علناً از مقام خلافت استعفا دهد و در صورت مقاومت او را خواهیم کشت، همچنین آنان نزد آن دو مرد اعتراف کردند که آنان در حال حاضر، تنها سه نفر هستند. چون عثمان از این نقشه با خبر شد لبخندی زد و آنگاه دست به دعا برداشت و از خداوند(عزوجل) تقاضا نمود تا آن منافقان را هدایت کند و از شقاوت دنیا و آخرت برهاند. سپس به مسجد رفت و کوفیان و بصریان را فراخواند، صحابه نیز گرداگرد آن جمعیت جمع شدند تا به سخنان عثمان(رض) گوش فرا دهند. چون عثمان حقیقت ماجرا را به آن مردمان گفت، همه فریاد زنان از او خواستند تا آن چند نفر را به قتل برسانند. اما عثمان با این درخواست مخالفت نمود و به ایشان پاسخ داد که آن منافقان به ظاهر مسلمان هستند و نمی‌خواهم که دیگران در مورد این اقدام من بگویند که عثمان چند مسلمان را به خاطر مخالفت با او به قتل رسانید. ما آنان را نمی‌کشیم، بلکه از این اقدام آنان چشم‌پوشی می‌کنیم و آنان را می‌بخشانیم و تلاش خواهیم کرد تا آنان را به راه راست آوریم و چشمانش را به حقیقت ناب روشن سازیم. هیچ کس حق ندارد مسلمانی را به قتل برساند جز آن‌که مرتکب قتل شود و یا ارتداد و کفر خویش راعیان نماید.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/354-355). آن‌گاه عثمان، سبئیان را دعوت نمود تا در مسجد و جلوی دیدگان همه‌ي صحابه و دیگر مسلمانان ادعاهای خود را اثبات کنند و گناهان و اشتباهات و ظلم و فساد او و دستگاه خلافتش را به همگان نشان دهند. چون آن منافقان چنین نمودند، عثمان نیز با ارائه دلایل و توضیحات روشن‌گرانه پاسخ آنان و اتهامات ایشان را داد. او تک تک اتهامات سبئیان علیه او را تبیین نمود و جواب‌های محکمی را به آن‌ها داد و تمامی صحابه و بزرگان اسلام را گواه و شاهد آن ادله و توضیحات خود گرفت که هیچ کدام از آن‌ها دروغ نمی‌باشند.(1) 
1-	او گفت از من انتقاد می‌کنند که من نماز در سفر را برخلاف سنت رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر کامل خوانده‌ام. باید بگویم من نماز را هنگام مسافرت به مکه کامل خواندم و همانطور که همه می‌دانند اقوام و خویشان من در آن‌جا ساکن هستند و در واقع من در میان اقوام و نزدیکان خود اقامت داشتم و مسافر محسوب نمی‌شدم. صحابه نیز سخنان او را تأیید کردند. 
2-	او بیان داشت که او را متهم می‌کنند که چراگاه‌های وسیعی را به شتران حکومت اختصاص داده و دیگر مردمان را در تنگنا قرار داده است. باید گفت: که چراگاه شتران در عهد رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر نیز وجود داشتند و من تنها آن‌ها را توسعه دادم؛ چرا که شتران زکات و جهاد به میزان بسیار زیادی افزایش یافته بودند. از طرف دیگر من هرگز فقرا و مساکین را منع نکردم که نباید از آن چراگاه‌ها استفاده کنند. خود من هرگز حیواناتم را در آن چراگاه‌ها به چرا نفرستادم و همانطور که می‌دانید قبل از به خلافت رسیدن بیشتر از همه‌ي مسلمانان شتر و گوسفند داشتم اما حالا فقط گوسفند دارم و از آن همه شتر، تنها دو شتر برایم مانده که آن‌ها را نیز برای رفتن به مکه و ادای مراسم حج نگه‌داشته‌ام. پس از گفتن این سخنان، صحابه کلام او را تصدیق نمودند. 
3-	مرا متهم می‌کنند که همه‌ي نسخه‌های قرآن را سوزانده‌ام و تنها یک نسخه از آن‌ها را باقی گذاشته‌ام. مگر نه این است که قرآن، کلام خدا و از جانب او بر پیامبر خدا(ص) نازل شد. این کتاب واحد است و چند چیز نمی‌باشد. تنها کاری که من کردم این بود که همه‌ي مسلمانان را بر یک نسخه گرد آوردم و مانع تفرقه و اختلاف آنان شدم. پیش از من نیز ابوبکر(رض) همین کار را کرد و همه‌ي قرآن را در یک مصحف جمع نمود. 
4-	گویند که من حکم بن ابی العاص را که رسول خدا(ص) از مکه به طائف تبعید کرده بودند به مدینه آوردم. مگر نه این است که حکم اهل مکه است و از مردمان مدینه نیست. رسول خدا(ص) او را از مکه به طائف تبعید نمود اما بعد از این‌که مورد ستایش پیامبر(ص) واقع شد، او را به مکه باز گردانید. صحابه نیز سخنان او را تصدیق کردند. 
5-	ایراد می‌گیرند که من افراد جوان و کم و سن و سال را در مقامات و مناصب مختلف به کار گماشته‌ام. من تنها افراد خردمند، صبور و مقاوم و مورد اعتماد را به این مسئولیت‌ها گماشته‌ام و می‌توانید لیاقت آنان را از افرادی که زیر دست آنان بوده‌اند، سؤال کنید. از طرف دیگر خود رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر(رض) نیز افراد جوان را در مسئولیت‌های مختلفی به کار گرفتند، مثلاً خود حضرت رسول(ص) اسامه بن زید را که از همه‌ي جوانانی که من استخدام کردم کم سن و سال‌تر بود امیر لشکر نمود و انتقاداتی به مراتب شدیدتر از این انتقاداتی که از من می‌کنند در حق ایشان روا داشتند. صحابه نیز با تایید سخنان عثمان(رض) گفتند که این مردمان هر آنچه را که نمی‌توانند درک کنند به باد انتقاد می‌گیرند. 
6-	گویند که من خمس غنایم فتح آفریقا را به عبدالله بن سعد بن ابی سرح بخشیدم. اما من تنها یک پنجم خمس را که یکصد هزار درهم می‌شد به او دادم و این مبلغ را به عنوان پاداش تلاش او در فتح آفریقا به او بخشدیم. پیش از من نیز ابوبکر و عمر(رض) چنین پاداشهایی را تعیین می‌کردند. هر چند هنگامی که سربازان از این پاداش با خبر شدند به این اقدام من اعتراض کردند و حال آنکه آنان را چنین حقی نبود. من نیز به خاطر گلایه‌ها و اعتراضات آنان، آن پاداش را در میان خودشان تقسیم کردم و به ابن سعد چیزی نرسید. 
7-	از من ایراد می‌گیرند که من خانواده‌ام را دوست دارم و به آنان پول پرداخت می‌کنم. بدانید که این محبت به خانواده‌ام هرگز باعث نشده که حق دیگران را ضایع کنم و به آنان ستم روا دارم و آن را به خانواده‌ خود بدهم، بلکه بالعکس گاه حق و حقوق خانواده‌ام را به دیگر مسلمین داده‌ام. پولی را نیز که به خانواده¬ام می‌دهم از ثروت خود تأمین می‌کنم و هرگز از بیت‌المال چیزی به خانواده‌ خود نداده‌ام، چرا که اموال بیت‌المال نه تنها بر من حرام است بلکه بر دیگر مسلمانان نیز حرام می‌باشد، من در دوران رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر(رض) بخشش‌های بسیاری می‌کردم و امروز نسبت به آن دوران بسیار خسیس شده‌ام. امروز که پیر شده‌ام و قصد دارم اموالم را میان خانواده و نزدیکانم تقسیم کنم این مردمان از من ایراد می‌گیرند که چرا اموالت را به خانواده‌ات داده‌ای؟! سوگند به خدا جز خمس غنایم، همة اموالی را که از دیگر سرزمین‌ها به مدینه می‌آمد به همان‌جا باز گردانم تا در همان دیار هزینه شود و خمس غنایم را نیز خود مسلمانان، تقسیم می‌کردند و به مستحقان آن پرداخت می‌نمودند. بدانید که من یک فلس بی‌ارزش نیز از آن خمس‌ها دریافت نکرده‌ام. من و خانواده‌ام تنها و تنها از ثروت خود استفاده کرده‌ایم و هیچگاه پولی از بیت‌المال اخذ ننموده‌ایم. 
8-	می‌گویند که 