 نوع اسراف و تبذیر مخالفت کرده و انزجار خود را از آنان اعلام نموده است و امّت را از برگزیدن افراد نادان و نابخرد به عنوان متوالیان بیت‌المال برحذر می‌دارد؛ در واقع این سیاست از یک طرف قشر مستضعف و آسیب‌پذیر را تحت پوشش قرار می‌دهد و دیگر درآمدهای بیت‌المال را از راههای حرام دور نگه می‌دارد و آن‌را حفظ می‌کند، زیرا خداوند(عزوجل) هیچ خیر و برکتی را در مال حرام قرار نداده است.عثمان بن عفّان در نامه خود به والیان و کارگزاران امر مالیات، اعلام داشته است که نباید این امر، وظیفه نخست آنان را که مراقبت و رعایت احوال مردم است، تحت تأثیر قرار دهد، زیرا جمع‌آوری خراج و مالیات، یکی از وظایف دولت نسبت به مردم است و نباید بر دیگر وظایف حکومت مقدّم شود.(1) 
فقها با شناخت این بینش نبوی و راشدی، به استنباط وظایف و واجبات حکومت در قبال مردم پرداخته‌اند که عبارتند: 
ماوردی در این رابطه چنین می‌گوید: حکومت را در قبال رعیت خویش، ده وظیفه است: 
نخست: حفظ و صیانت از دین، اصول آن و چیزی که اجماع سَلَف صالح بر آن صورت گرفته. 
دوم: حلّ و فصل اختلافات و مشاجرات میان مردم براساس عدل و انصاف تا ستمکاری نتواند بر مظلومی چیره شود. 
سوم: حفاظت از شهرها، روستاها و راه‌ها و حفظ امنیت، تا مردم بتواند به کسب معاش حلال و مسافرت در اقصی نقاط بلاد اسلامی بپردازند. 
چهارم: اجرای حدود و احکام شریعت اسلام تا از ارتکاب محرّمات و حیف و میل شدن بیت‌المال ممانعت به عمل آید. 
پنجم: حفاظت از مرزها و دفاع از امت در برابر خطر حمله دشمنان و حفظ جان و مال و ناموس آنان. 
ششم: جهاد با دشمنان اسلام آن‌هم بعد از مرحله دعوت تا کسی یا مسلمان شود و یا به عنوان ذمی تحت حکومت اسلامی درآید و تا دین اسلام بر دیگر ادیان و مکاتب غالب آید. 
هفتم: جمع‌آوری خراج و مالیات و صدقات و زکات بدون ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و تحت فشار قرار دادن آنان. 
هشتم: پرداخت بهنگام سهم مردم از بیت‌المال، بدون اعمال هیچ نوع اسراف و یا مضایقه‌ای نسبت به بیت‌المال و هزینه آن. 
نهم: سپردنِ کارها و مسئولیت‌های مهم به افراد شایسته و متعهد تا کارها با موفقیت انجام گیرند و ثروت امت نیز در راه درست صرف گردد. 
دهم: حاکم باید به طور مستقیم به نظارت بر امور دین و مملکت بپردازد واز غفلت ورزیدن نسبت به آن‌ها و تفویض آن‌ها به دیگران بپرهیزد.(2) 
به طور خلاصه، باید دانست که وظایف حاکم بر دو چیز بنیان نهاده شده است: 
نخست صیانت از دین و دوم حفظ مصالح و منافع دنیوی مردم و مملکت(3) . حال اگر دانشمندی چون ماوردی به تعیین اختیارات و وظایف حاکم و حکومت پرداخته است، در واقع هرچند او و یا دیگر علما، صاحبِ علم فراوان و بینش وسیعی نسبت به این قضایا باشند، باز هم این آراء و عقاید را براساس شرایط خاصّ زمان خویش مطرح نموده‌اند و نمی‌توانند فراگیر و دربرگیرنده‌ي همه‌ي وظایف و حقوق حکومت و امّت نسبت به هم باشند.(4) 
همانطور که بیان شد، وظایف حکومت باید براساس دو رکن صیانت از دین و حفظ مصالح و منافع دنیوی مردم و مملکت باشد و می‌بایست شوراها و انجمن‌های علما و فرزانگان امّت به تطبیق آن‌ها با نیازها و شرایط زمان خود بپردازند.(5) 
این وظایف و حقوقی را که علما و فقها بیان داشته‌اند، قابل تغییر و مطابقت با تحولات و شرایط زمان است و این تغییرات هیچ‌گونه منافاتی با قرآن و احکام شریعت ندارند.(6) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیاسة المالیة لعثمان، 62. 
2) الأحکام السلطانیة و الولایات الدینیّة، 16 و17. 
3) مقدّکة ابن خلدون، 191. 
4) الخلافة بینالتنظیر و التطبیق، محمد المَرْداوی، 66. 
5) همان، 67. 
6) السیاسة المالیة لعثمان بن عفّان، 63. بدون شک عاملی که در شخصیت و روحیه عثمان(رض) تأثیری شگرف نمود و استعدادها و توانایی‌های او را بارور کرد، مصاحبت و ملازمت با رسول خدا(ص) و شاگردی آن حضرت(ص) در مدرسه نبوّت بود، زیرا عثمان(رض) چه در مکه چه در مدینه، همیشه با پیامبر(ص) بود و خود را ملزم به حضور در جلسات مدرسه رسالت و فراگرفتن انواع معارف نزد آن معلم و هدایت‌گر بشریت، حضرت رسول اکرم(ص) که خود پرورش یافته پروردگار بود، می‌دانست و با عشق و علاقه به فراگرفتن قرآن و سنّت پاک سرور مردمان، حضرت رسول اکرم(ص) پرداخت. خود ایشان درباره‌ي مصاحبت و ملازمت رسول خدا(ص) چنین فرموده است: «خداوند بزرگ و عظیم‌الشأن، محمّد را به حقّ نزد ما فرستاد و قرآن را بر او نازل نمود و من از آنانی بودم که دعوت ایشان را لبیک گفتم، در دو هجرت نخستین شرکت نمودم، افتخار دامادی رسول اکرم(ص) را یافتم و سنّت ایشان را به چشم دیدم»(1) . عثمان در مکتب قرآن و به دست مبارک رسول خدا(ص) پرورش یافت و نقطة آغازین این حرکت بزرگ، ملاقات او با نبی اکرم(ص) بود که به مجرّد پیش آمدن این دیدار تحوّلات شگرفی در او پدیدار گشت، تحولاتی که عثمان از تاریکی‌های کفر و ضلالت به سرزمین نور و ایمان رهنمون شد و او را برای تحمل سختی‌ها و مصائب این راه پرخطر اما سعادت‌بخش مهیّا نمود. 
شخصیّت رسول اکرم(ص)، از عظمت و قدرت تأثیرگذاری عجیبی برخوردار بود و این امریست که از تربیت ایشان به دست پروردگارشان حاصل آمده بود، پرورشی که آن حضرت را به کامل‌ترین انسان‌ها در طول تاریخ بشریت تبدیل نمود. این دو امر، خود، سبب گرایش مردم به سوی آن حضرت(ص) و اظهار محبت و ارادت آنان به ایشان می‌شد. اما باید به این نکته مهم توجه داشت که رسول خدا(ص) جدا از این خصائص منحصر به‌فرد، پیامبر خدا و دعوتگر مردم به سوی حق بود و این بُعد دیگری است که احساسات مؤمنان نسبت به آن حضرت(ص) را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد؛ زیرا آنان، حضرت(ص) را تنها به خاطر خود ایشان دوست ندارند، بلکه در کنار این محبت، ارادت نسبت به آن مقام والایی که خداوند به ایشان عطا فرموده‌اند و احساس حضور با آن حضرت در آستانه وحی، خود، عامل این احساسات عمیق و خالصانه نسبت به آن حضرت است. مؤمنان در پیامبرشان انسانی والا و بزرگوار و پیامبری بزرگ را می‌بینند که به صورت ذات واحدی، عشق و ارادت عمیق و خالصانه پیروانش را به هر دو بعد خویش جذب نموده است. این عشق به پیامبر همان محبت به خدا است که در وجود رسول اکرم(ص) تبلور یافته است و محور احساسات و رفتار مؤمنان گشته است. 
این عشق، کلید تربیت و پرورش اسلامی است و مسیر حرکت در آن وادی است(2) . که نسل اول مسلمانان را به چنان نهضت عظیمی واداشت. و به برکت مصاحبت و ملازمت رسول اکرم، ایمانی والا را نصیب عثمان و دیگر صحابه نمود، آنان در محضر نبی‌اکرم(ص) قرآن را آموختند، سنت ایشان را دیدند و راه و روش پرورش و تربیت روح و جان را فراگرفتند: 
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ ا