 با سپاهیانش که او را به تمام معنا دوست می‌داشتند کارها و اقداماتی را انجام دهد که از توان دیگران خارج بود.(53)  
به واقع، احنف بن قیس، چنان‌که‌ عمر بن خطاب(رض) می‌گفت: مردی بود در شکل یک امت و امتی بود در شکل و صورت یک مرد ظهور یافته‌ بود، ایشان، سرور سربازان و سرداران فتوحات فلات ایران و افغانستان و ماوراءالنهر بود(54) .
به‌ دلیل این‌که‌ احنف بن قیس –که‌ آماج حملات بی‌رحمانه‌ی مخالفان قرار گرفته‌- یکی از فرماندهان عهد عثمان بن عفان(رض) بوده‌ و در بنیان نهادن زیربنای جامعه‌ سهم بسزایی را ایفا نمود، شرح حال وی را به‌ طور مفصل نگاشتم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جمهرة انساب العرب، ص227، طبقات ابی سعد (7/95). 
2) قادة فتح السند و افغانستان، محمود خطاب، ص285. 
3) قادة فتح السند و افغانستان، محمود خطاب، ص285. 
4) جمهرة انساب العرب، ص212. 
5) قادة فتح السند و افغانستان، ص285. 
6) الاصابة فی تمییز الصحابة (1/103)، اسد الغایة فی معرفة الصحابة (1/55). 
7) قادة فتح السند و افغانستان، ص304. 
8) قادة فتح السند و افغانستان، ص304. 
9) تهذیب ابن عساکر (7/13). 
10) الاستیعاب فی معرفة الأصحاب (3/1294). 
11) وفیات الأعیان (2/188). 
12) قادة فتح السند و أفغانستان، ص306. 
13) قادة فتح السند و أفغانستان، ص306. 
14) قادة فتح السند و أفغانستان، ص306. 
15) قادة فتح السند و أفغانستان، ص306. 
16) قادة فتح السند و أفغانستان، ص306. 
17) تهذیب ابن عساکر (7/19). 
18) همان (7/21). 
19) همان (7/16). 
20) قادة فتح السند و أفغانستان، ص307. 
21) طبقات ابن سعد (7/93). 
22) قادة فتح السند و أفغانستان، ص308. 
23) قادة فتح السند و أفغانستان، ص308. 
24) تهذیب ابن عساکر (7/19) 
25) البدایة و النهایة (7/331). 
26) وفیات (الأعیان (2/187). 
27) همان (2/188). 
28) قادة فتح السند و افغانستان، ص309. 
29) قادة فتح السند و افغانستان، ص309. 
30) قادة فتح السند و أفغانستان، ص309. 
31) وفیات الأعیان (2/188). 
32) وفیات الأعیان (2/188). 
33) تهذیب ابن عساکر (7/12). 
34) تاریخ الطبری (5/319). 
35) قادة فتح السند و أفغانستان، ص313. 
36) طبقات ابن سعد (7/96). 
37) شندرات الذهب (1/78). 
38) قادة فتح السند و أفغانستا، ص314. 
39) البدایة و النهایة (7/331). 
40) قادة فتح السند و أفغانستان، ص314. 
41) قادة فتح السند و أفغانستان، ص314. 
42) تهذیب ابن عساکر (7/12). 
43) طبقات ابن سعد (7/94). 
44) البدایة و النهایة (7/331). 
45) طبقات ابن سعد (7/94). 
46) همان
47) همان (7/95). 
48) قادة فتح السند و أفغانستان، ص315. 
49) تهذیب ابن عساکر (7/16). 
50) تهذیب ابن عساکر (7/16). 
51) البدایة و النهایة (7/331). 
52) قادة فتح السند و أفغانستان، ص316). 
53) قادة فتح السند و افغانستان، ص302. 
54) همان، ص322. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:284.txt">نخست: فتوحات حبیب بن مسلمه</a><a class="text" href="w:text:285.txt">دوم: عثمان(رض) اوّلین فردی بود که فرمان نبرد دریایی را صادر نمود</a><a class="text" href="w:text:286.txt">سوم: نبرد قبرص</a><a class="text" href="w:text:287.txt">چهارم: مردم قبرص مصالحه می‌کنند</a><a class="text" href="w:text:288.txt">پنجم: تعیین عبدالله بن قیس به عنوان فرمانده‌ي ناوگان دریایی شام</a><a class="text" href="w:text:289.txt">ششم: مردمان قبرص نقض پیمان می‌کنند</a><a class="text" href="w:text:290.txt">هفتم: اگر مردمان بر خداوند(عزوجل) طغیان کنند عقاب و مجازات آنان نزد خداوند چه آسان است</a><a class="text" href="w:text:291.txt">هشتم: عباده بن صامت(رض) غنایم قبرص را تقسیم می‌کند</a></body></html>در بخش‌های قبل گفتیم که چون عمر به شهادت رسید رومیان بر آن شدند، به منظور تلافی شکست‌های پیشین، به مسلمانان حمله کنند و سرزمین‌های از دست رفته را بازیابند. عثمان نیز به ولید بن عقبه، امیر کوفه، دستور داد تا سپاهی را به کمک شامیان اعزام نمایند. او نیز سپاهی هشت هزاره نفره را به فرماندهی سلمان بن ربیعه باهلی بدان سرزمین گسیل داشت و مسلمانان توانستند سپاهیان روم را از هم متلاشی نموده و بسیاری از آنان را به هلاکت رسانند و به غنایم هنگفتی دست یابند. قبل از این رویارویی سرنوشت ساز، رومیان با ترکان پیمان بستند که در کنار هم با مسلمانان بجنگند. حبیب بن مسلمه فهری که فرمانده لشکر مسلمانان بود به این نتیجه رسید که باید بر سپاه رومیان شبیخون زند و موریان، فرمانده آنان، را به قتل رساند. اتفاقاً ام عبدالله دختر نوید کلبی، همسر حبیب، به این نقشه پی برد و در مورد آن با حبیب صحبت نمود، او از حبیب پرسید: وعده‌گاه تو کجاست؟ حبیب هم گفت: یا خیمه‌گاه موریان و یا بهشت. چون حبیب بر خیمه‌گاه رومیان شبیخون زد توانست سپاه آنان را تار و مار نماید و خود را به خیمه موریان رساند و چون بدانجا رسید دید که همسرش قبل از او خود را به آن رسانیده است(1) . پس از این موفقیت، حبیب به پیشروی‌های خود در ارمنستان و آذربایجان ادامه داد و توانست آن سرزمین‌ها را یا از طریق مصالحه و یا از طریق جنگ به تصرف خود در آورد.(2)  
حبیب به مسلمه از جمله فرماندهان بزرگی بود که در ارمنستان به نبرد با رومیان پرداخت و توانست سپاهیان بسیاری را مغلوب سازد و شهرها و قلعه‌های زیادی را فتح نماید(3) . او همچنین در آن‌سوی مرزهای عراق با رومیان به کارزار پرداخت و موفّق شد قلعه‌ها و شهرهای بسیاری چون شمشاط و ملطیّه را به تصرف در آورد. در سال (25 ه‍) معاویه بن ابوسفیان توانست در جنگی مهم، شهر عمّوریه را از دست رومیان خارج و به قلمرو خلافت ضمیمه نماید. او در حد فاصل أنطاکیه و طرسوس به قلعه‌های متعدّدی برخورد کرد که خالی از سکنه بودند، به همین دلیل دستور داد تا مردمان بسیاری از شام و شبه‌جزیره را بدان قلعه‌ها کوچ دهند. در تابستان سال بعد، قیس بن حّر دستور داد عیسی که از فرماندهان معاویه بود نبردهای او را ادامه دهد و بعد از کسب پیروزی‌هایي چند، تعدادی از قلعه‌های اطراف أنطاکیه را ویران کنند تا رومیان نتوانند از آن‌ها بر ضد مسلمانان استفاده کنند.(4)  
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/248). 
2) الدولة الاسلامیهة فی عصرالخلفاء الراشدین، حمدی شاهین، 252. 
3) حروب الاسلام فی الشام فی عهود الخلفاء الراشدین، 577. 
4) الدولة الاسلامیة فی عصر الخلفاء راشدین، 253. در دوران خلافت عمر، معاویه بارها بدو نامه نوشت که به او اذن دهد تا از طریق دریا بر رومیان حمله برد. او در آن نامه‌ها می‌نوشت که مرزهای رومیان به شهر حمص بسیار نزدیک است تا بدانجا که یکی از روستاهای اطراف آن شهر صدای پارس سگان رومیان را می‌شنوند. تا عاقبت توانست دل عمر را به رحم آورد. عمر نیز طی نامه‌ای از عمرو بن عاص خواست دریا و کشتی‌های شناور آن را برای او توصیف نماید، عمرو نیز در نامه خود به عمر نوشت که مردمان بسیاری بر کشتی‌ها سوار می‌شوند که دل هر فردی را به ترس می‌اندازد و عقل انسان را به حیرت وامی‌دارد، سرنشنیان آن کشتی‌ها یقینی بر نجات خود ندارند و آنچه بر آنان حاکم است شک و تردید در مورد سرنوشت آنان می‌باشد؛ در واقع جان آنان در گرو چند قطعه چوب است که اگر بر اثر طوفان واژگون شود همه آنان