شد پس ديگر حاجتي نبود که حديث جعل کند و وارثان پيغمبر را از ارث او منع کند.
و حرف آخر اينکه اگر اين حديث غلط ميبود حضرت علي و حسن در زمان خلافت خود به آن عمل نمي کردند
 پس اگر نام علي در قرآن ميامد ابوبکر نمي توانست حديث جعل کند و اگر ميکرد کسي نمي پذيرفت، و اين اباطيلي که ميبافي فقط به اين خاطر است که جواب نداری و راهت از هر طرف بسته است. جواب 7 خميني: به نقل صفحه109کتاب کشف الاسرار سطر 10به بعد خميني مي گويد:
«نام علي در قرآن است اما به اشاره!
در سوره نساء آمده يا ايها الذين آمنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم يعني اي ايمان آوردگان از خدا و رسول و از صاحبان امر خود اطاعت کنيد
 خداتعالي برتمام مومنان واجب نموده اطاعت خود و اطاعت پيغمبر و
اطاعت صاحبان امر را خداي تعالي در آيه تشکيل حکومت اسلام را داده است تا روز قيامت روشن است که فرمانبرداري کس ديگري جز اين سه کس را واجب نکرده چون بر تمام امت واجب کرده اطاعت الي الامر را پس ناچار بايد حکومت اسلامي يک حکومت بیشتر نباشد حالا به عقل و خرد که فرستاده خدا است آنچه را بايد مورد 
بررسي قرار دهيم آن است که اولي الامر چه کساني هستند آنها رضاخان و کمال آتاتورک و معاويه و يزيد وديگر خلفاي عباسي و اموي هستند يا کسي اولي الامر است که در تمام امارتش از اول تا آخر يک کلمه بر خلاف دستورات خدا نگويد و عمل نکند يعني حضرت علي»خميني بيخود دارد با قرآن شوخي ميکند اين به رسوايي او ميا فزايد همين آيه بزرگترين دليل است که امامت شيعه ساختگي است به شرطي که مثل خميني آيه را قيچي نکنيم.و کامل بنوسيم کامل آيه اينست:(ياايهالذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم و إذا تنازعتم في شئ فردوه إلي الله و رسوله إن کنتم تو منون بالله و اليوم الاخر ذلک خير و احسن تاوبلاً)اي ايمان آوردگان خدا و رسولش و اولي الاامري که از بين خود تان است را اطاعت کنيد . اگر در چيزي اختلاف پيدا کرديد به خدا و رسول اومراجعه کنيد اگر ايمان به الله و روز قيامت داريد اين بهترو درست تر است.
خب اگر علي«اولي الاامر» چنانکه شيعه ميگويد حرفش مرجع باشد و معصوم باشد بايد الله ميفرمود و إذا تنارعتم في شيئ فردوه إلي الله و الرسول و اولي الامر( یعنی وقت اختلاف به الله و رسول و اولی الامر مراجعه کنید) و چون الله نفرموده و قرآن هم قابل دست برد نيست خميني دست پاچه شده و راه حل را در اين ديده که نصف آيه را ننوسيد زيرا آن نصف نوشته نشده امام را در وقت اختلاف در رد يف امت قرار ميدهد پس امر اولي الامر حرف آخر نيست پس اولي الامر معصوم نيست پس اين علي که شما ساخته ايد را الله نمي شناسد تا در وقت اختلاف به ما امر کند که به او مراجعه کنيم اين قسمت نوشته نشده آيه، حضرت علي را در وقت نزاع در رديف بقيه مردم قرار داد پس اين آيه دليل است بر رد امامت شيعه و اولي الامر همان است که ما ميگويم اميري است از بين ما که حق ندارد پا را از دايره ترسیمی قرآن و سنت بيرون بگذارد و ما حق رد او، در صورتي که خلاف قرآن و سنت کاري کرد را داريم.
ميدانيم که شيعه ميگويد که علي هرگز خلاف قرآن وسنت کاري نمي کند اين حرف به فرض درست باز جواب سوال ما کجا است اين آيه هيچ اشاره اي ندارد که علي جانشين رسمي پيغمبر است يا امامت اصل سوم است اين استباطي است دورغ و ثابت کرديم آيه از اولي الامر هرگزآن معني که شيعه از امامت ميفهد را ارا ئه نمي دهد بلکه عکس آنرا مي گويد.
دوماً: ما نگفتيم اولي الامر بايد کمال آتاتورک يا رضاخان ياخميني باشد و طبق همين آيه 
حق نزاع با هراولي الامر که پايش را از دايره قرآن و سنت بيرون نهاد براي ما محفوظ است.جواب 8 خميني: به نقل صفحه.13کتاب کشف الاسرار سطر5 آخر و صفحه13 خط 1-2 ميگويد:
«نام علي در قرآن است اما به اشاره!
ما در اوايل اين گفتار ثابت کرديم که پيغمبر امام را با اسم و رسم در قرآن ذکر کند ميترسيد که مبادا پس از خودش قرآن را دست بزند يا اختلاف بين مسلمانها شديد شود و يکسره کار اسلام تمام شد و اينکه گواهي از قرآن مياوريم که در اظهار امامت با اسم و رسم محافظه کاري ميکرده و از منافقان ترس داششت و در سوره مائده آمده «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و اين لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس» 
اين آيه به اعتراف اهلسنت و نقل آنها به طرق معتبره از ابي سعيد و ابي رافع و ابي هريره و اتفاق شيعه روز غدير خم در باره تبليغ امامت علي بن ابي طالب نازل شده و سوره مائده آخرين سوره نازل شده. اين آيه و آيه شريفه اليوم اکملت لکم دينکم در حجت الوداع که آخرين حج پيغمبر بود نازل شده و بين نزول اين آيه و وفات پيغمبر، دو ماه 10 روز فاصله بيش نبوده و معلوم است که پيغمبر تا آن وقت تبليغ همه احکام را فرموده بوده چنانچه خود آنحضرت در خطبه روز غدير خم ميگويد پس معلوم ميشود اين تبلغ راجع به امامت است و وعده کردن اينکه خدا ترا نگهداري ميکند دليل برآن است که همچو چيزي راميخواهند تبلیغ کند و اگر نه در سايراحکام ترسي و محافظه کاري نبود جمله کلام آنکه از اين آيه به واسطه قرآئن و نقل احاديث کثيره معلوم ميشود که پيغمبر در تبلیغ امامت خوف از مردم داشت واگر کسي رجوع به تواريخ و اخبار کند ميفهمد که ترس پيغمبر بجا بوده ولي خداوند او را امر کرده بايد تبلغ کني و وعده کرد او را حفظ کند او نيز تبلیغ کرد و در بارهء آن کوششها کرد تا آخرين نفس ولي حزب مخالف نگذاشت کار انجام گردد)). اولاً:قبلاً در همين کتاب کشف الاسرار گفتي که آوردن نام علي در قرآن مصلحت نبود چونکه سبب اختلاف و تحريف و تغیير و جنگ ميشده و به همين دلايل الله نام او را در قرآن ذکر نکرده حالا مي گويد الله به رسولش گفته من صلاح نديدم در قرآن بگويم ولي تو در حديث بگو و حضرت محمد صلي الله عليه وسلم جواب داده در حديث هم صلاح نيست خداوند فرموده نه تو بايد بگويي! ؟< اين چه هست که ميگويي آخر اين چيست که ميگويي؟ >.
دو ماً: ميگويي ترس محمد صلي الله عليه وسلم بجا بوده يعني خداوند 
(نعوذ بالله) بيجا گفتند ؟ تو آخر چي ميگويي ؟
سوماً: شما ميگوييد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم امامت را تبليغ کرد
 مردم آمدند تبريک گفتند پس ديگر ترس براي چي بوده حقيقت اين است که آيه ربطي به اين قضيه ندارد همه حرفهايت فرض روي فرض است خيال بالاي خيال است پندار در پندار است.
چهارماً: تو تقسير اين آيه را از طريق اهلست آنهم ابوهريره نوشتي چونکه دروغگو کم حافظه است از ياد بردي که قبلاً گفته بودي الله براي اين نام علي را در قرآن ذکر نکرد چونکه ترس آن بود حزب رياستخواه آيه را منکر ميشدند يا تحريف مي کردند و دين برباد ميشد حالا همان سني را اينقدرصادق کردي که معما و چپستان را به طرفداري از علي تفسير ميکند کسيکه به قول تو اگر نام علي در قرآن ميآيد آن را با يک حديث جعلي منکر ميشد پس به طريق اولي بايد اين اشاره را به امامت عمر تفسير ميکرد پس معلوم شد که اول دروغ گفتي و حرف بر تناقص و تضاد و د