اند، لذا نگارنده اين موضوع را بيش از همه مورد دقت قرار داده و مدتي در اطرافش مطالعة عميق نموده و در نتيجه اين مجموعه را، آن اندازه‌اي كه فكر ضعيفم اجازه مي‌داد، تنظيم كرده و در دسترس مطالعة برادران ديني خويش مي‌گذارم.

گرچه مي‌دانم اينگونه سخنها براي اغلب ناگوارست، مخصوصاً كوته نظران ما را مورد ملامت و سرزنش خواهند قرار داد، يقين دارم در اين راه، كه پيش گفته ام دچار بسي خارها و هدفِ بسي سنگ‌هاي جفا خواهم شد! زيرا، همه بخوبي مي‌دانيد اين مردم چنان با اوهام و خرافات دلبستگي پيدا كرده و مأنوس هستند همين كه مي‌بينند يك نفر مصلح خير انديشي در مقام اصلاح مفاسدشان بر آمده، مي‌خواهد كوچكترين امور بي اساس و عادات سخيفه را از دستشان بگيرد، چه غوغائي دائر مي‌كنند و چگونه صداي وا شريعتا از هر گوشه‌اي بلند مي‌نمايند! ولي با اين حال ما از كسي بيم و هراسي نداريم، زيرا پشتيبان ما حق و حقيقت و تكيه‌گاه يگانة ما خداوند قادر متعال‌است و بس و لا حول و لا قوّة الا بالله العليّ العظيم

طهران – پانزدهم جمادي الثاني 1300 هـ ش
عبد الوهاب فريد.اسلام دين فطرت و آئين انسانيت‌است، اسلام دين عقل و فكر ‌است، اسلام دين (وسط) يا جامع حقوق روح و جسم و حافظ مصالح دنيا و آخرت است، اسلام دين علم و حكمت و آئين برهان و حجت است، اسلام دشمن تقليد و تعصب جاهلانه‌است!
___________

روزگاري بر بشر گذشت كه (دين) را عبارت از يك رشته امور خارج از حدود عقل و دانش مي‌دانستند و از اين كلمه (دين) جز يك رشته تعاليمي كه آنان را بمقاومت با فطرت و مكابره با عقل و خضوع در مقابل اشخاصيكه همين تعاليم را از آنان تلقي مي‌كردند تكليف نمايد، چيز ديگر تصور نمي‌كردند؛ و به طور كلي دين را امري منافي با فطرت، عقل، فكر، استقلال و حريت خلاصه آنرا معاند با جميع شئون انسانيت تشخيص مي‌دادند، تا اين كه حضرت ختمي مرتبت o كه از جزيرة العرب طلوع كرد، اين فرمان را: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ الله ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ [الروم: 30] بدنيا ابلاغ كرده و افراد بشر را بدين فطرت و آئين انسانيت دعوت نمود، بعالم فهماند كه اسلام، دين فطرت و آئين عقل و فكر است، اسلام دين وسط يا جامع حقوق روح و جسم و حافظ مصالح دنيا و آخرت است، اسلام قرين علم و حكمت و توأم با برهان و حجت است، اسلام آئين استقلال و حريت است، اسلام دشمن تقليد و تعصب جاهلانه‌است، اسلام مربي عقول و مكمل استعداد بشر است، خلاصه عهده‌دار آسايش و ضامن سعادت دنيا و آخرت بشر همانا اسلام است.

آرى اسلام دين عقل و فكر است!

 زيرا وقتي كه قرآن كريم را دقيقانه از نظر بگذرانيم خواهيم ديد كه اسلام اساس دعوتش را روي عقل استوار كرده و در دعاوي خود بجاي اينكه مانند ساير اديان و دعوتهاي عالم مردم را در تحت عوامل اكراه و اضطرار قرار بدهد و متشبث بتطميع، تهديد و تحريك عواطف بشود، بشر را به تعقل، تفكر و نظر در كائنات آسمان و زمين دعوت مي‌كند و قضاوت قضيه را بعهدة عقول آنان واگذار مي‌نمايد: ﴿وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ. وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ. قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ﴾[يونس:99-101](1)، خلاصه مفاد اين آيات اينست: چون عقول و افكار و بالاخره روحيات بشر بمتقضاي سنت جارية خداوند مختلف است و انظارشان در آيات آفاقي و انفسي با يكديگر تفاوت دارد لذا دربارة ايمان و كفر نيز بايد با هم اختلاف داشته باشند(2)، چه برخورد بدين اسلام و ايمان به آغاز و انجام گروبند تعقل و تفكر و مولود نظر در آيات عالم كون است؛ آناني كه عقل خود را از تحت تأثير عوامل خارجيه بيرون آورده و در كمال آزادي متوجه كائنات آسمان و زمين و عجائب عالم كون مي‌شوند و استعداد ذاتية شان هم تا اندازه‌اي با آنان مساعد است، البته به حقيقت امر بر خورد كرده مبدء و معاد و اخلاق را كه اساس و پاية اين دين را تشكيل مي دهند خواهند دريافت ولي مردمي كه عقل خود را در زير پرده هاي عادات و رسوم پدران و اقرانشان پنهان كرده‌اند و كاملاً در تحت تأثير محيط و عوامل ديگر قرار گرفته‌اند و يا اصلاً ضعيف العقل و كم استعداد مي‌باشند(3)، خلاصه ‌استعداد آنان آن آندازه‌اي نيست كه بتوانند بين هدايت دين و ضلالت كفر تميز بدهند و يا اينكه در اثر خودپرستي جز خوردن و خوابيدن و..... ابداً متوجه چيزي نيستند حتماً اينگونه اشخاص بايد در همان گمراهي كفر باقي بمانند، پس تو اي پيغمبر نبايد بشر را قهراً وادار بتصديق دين و ايمان بخدا بكني، بلكه تنها وظيفة تو اينست كه مقررات اسلام را به بشر يادآوري كرده و سپس آنانرا بمطالعة آيات كتاب تكويني و نظر در كائنات اين عالم دعوت كني، خلاصه وظيفة تو در درجة اول تذكر و در درجة دوم دعوت بتعقل است ﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ. لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ﴾ [الغاشيه: 21-22] نه اينكه آنانرا بقبول مقاصد خويش مجبور و مكره نمائي و نبايد هم آرزوي تو اين باشد كه همه افراد بشر حتي آناني كه چشم و قلب خود را با مهر ناداني و خود پرستي مهر نموده و بطور كلي عقل خود را در زير پرده هاي زيادي پنهان كرده‌اند بتو ايمان آورند، زيرا اين معني بر خلاف سنت و مشيت من است، همان طوري كه اتحاد افكار و عقول بشر مخالف با سنت جارية من مي‌باشد.

آري تبليغ دين فطرت البته راهش همين است، انسان را جز از اينراه نبايد دعوت بآئين انسانيت كرد. چه، ديني كه مدعي آسايش همه طبقات بشر تا انقراض عالم است و خود را هم‌عنان با همه تطورات روحي بشر مي‌داند، ديني كه مقرراتش موافق با مقررات عقل و ملايم با فطرت اوليه انساني است، شبهه‌اي نيست كه تصديقش بعهدة عقل و منوط به تعقل است، در دعوت بچنين ديني ابداً احتياج به اكراه و اجبار نيست، بلكه مي‌بايد فقط مردم را بمراجعه بعقول و وجدان آنان وادار نمود، بتعقل و تفكر دعوتشان كرد؛ اينستكه در قرآن در دعوت به هر يك از مباني دين از مبدأ و معاد و اخلاق بشر را به عقولشان احاله مي‌كند و بيشتر آيات مربوط بتوحيد و معاد و اخلاق را بجملة: افلا تعقلون، افلا تذكرون و مانند اينها خاتمه مي‌دهد، اما كنيسه، يا دكّان خرافات تثليث، بنيان دعوتش را روي پاية (اعتقد و أنت أعمي) گذارده و مردم را كوركورانه بسوي خود دعوت مي‌نمايد، از همين لحاظ است كه در قرآن مؤمنين را بعنوان: اولو الالباب، مفكر، عاقل تعبير مي‌كند، ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْب