 از فتنه هاي گمراه كننده به تو پناه ميبرم».
اين سخن را محمد بن حسن حرّ عاملي در كتاب «وسائل الشيعه» گزارش نموده‌است و همانندش را شريف رضي در نهج البلاغه نقل كرده‌است كه امام (ع) فرمود:
«كسي از شما نگويد كه خداوند از فتنه به تو پناه مي‌برم! زيرا هيچكس نيست مگر آنكه فتنه را در بر دارد ولي كسي كه مي‌خواهد پناه جويد، از فتنه هاي گمراه كننده به خدا پناه برد زيرا كه خداي سبحان فرموده: بدانيد كه مالها و فرزندانتان فتنه (ماية آزمايش) اند. و معناي آيه چنانست كه خداوند با مال و فرزندان، اشخاص را مي‌آزمايد تا آنكس را كه نا راضي از روزي اوست از راضي و سپاسدار قسمتش جدا سازد و هر چند خداي سبحان از خود ايشان به احوال آنها آگاهتر‌است ولي آنها را به آزمايش مي‌افكند تا اعمالي كه بدانها سزاوار پاداش و كيفر مي‌شمرند و برخي به افزايش مال دلبسته اند و از كاهش مال، سخت ناراضي‌اند».    
شريف رضي گويد: اين از سخنان كم نظيري‌است كه در تفسير از علي عليه السلام شنيده شده‌است.خداوند بزرگ در كتاب پندآموز و سنجيدة خود فرمود: ﴿الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ﴾ (المؤمنون:2).
در اين آية شريفه خداي سبحان، بندگان با ايمانش را بدليل خشوعشان در نماز، ستوده است. اما خشوع چيست و چه فرقي با «خضوع» دارد؟
خشوع به معناي كوچكي نمودن و خود شكستن مي‌آيد و به نزد برخي از مفسران تفاوتي ميان آن و خضوع نيست و گفته اند كه ايندو واژه، مترادف اند. اما برخي ديگر ميان ايندو واژه فرق نهاده اند و گفته اند كه خشوع، كار اندام‌است و خضوع، كار دل است. ولي اين قول درست بنظر نمي‌رسد زيرا خداوند در كتابش فرموده: ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ الله﴾ (الحديد: 16).
يعني: «آيا هنگام آن براي مؤمنان فرا نرسيده كه دلهاي ايشان بياد خدا خاشع گردد؟...».
خداوند در اين آية شريفه «خشوع» را به «دلها» نسبت داده همچنانكه در آية ديگري آنرا به پاره اي از اعضاي انسان منسوب داشته‌است و مي‌فرمايد: ﴿أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ﴾ (النازعات: 9). يعني: «ديدگانشان به خشوع افتاده است».
امام زيد بن علي از پدرانش از امير مؤمنان علي عليه السلام آورده كه فرمود: «پيامبر خدا -(ص)  - مردي را ديد كه در نمازش با ريش خود وَر مي‌رفت! پيامبر فرمود: بدانيد اگر دل اينمرد به خشوع افتاده بود اعضايش نيز خاشع مي‌گشت».
اين حديث دلالت دارد بر آنكه خشوع در نماز، در دل و نيز در اعضاء راه مي‌يابد ولي اصل آن، در دل پديدار مي‌شود و از آنجا به اندام سرايت مي‌كند. حقيقت خشوع در دل، روي آوردن به عظمت خدا و پناه بردن بدو و نيز رويگرداندن از غير اوست و در اعضاء، نگاه به اين سو و آنسو و نپرداختن به كارهاي عبث است. چنانكه در كتاب «وسائل الشيعه» از علي عليه السلام گزارش شده كه فرمود: «ديدة خويش را در نماز از سجدگاه فراتر ميافكن».
از آداب ديگر نماز، خواندن قرآن در آن بارعايت «ترتيل» است. خداي بزرگ مي‌فرمايد: ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلا قَلِيلاً .... وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾ (المزمِّل: 4) يعني: «شب را جز اندكي برخيز... و قرآن را با ترتيل كامل بخوان». و ترتيل، واضح و شمرده خواندن كلام‌است چنانكه خداي تعالى مي‌فرمايد: ﴿وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً﴾ (الفرقان:32). يعني: قرآن را بتدريج و با تأني و درنگ آورديم (تا فهم و حفظ آنرا آسان سازيم).
طبرسي در تفسير «جوامع الجامع» از امير مؤمنان علي عليه السلام در معاني « وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً » آورده‌است كه فرمود:
«آنرا به روشني بيان كن و تند و پياپي همچون شعر، آنرا مخوان و مانند دانه هاي شن پراكنده اش مساز اما (چنان بخوان كه) دلهاي سخت را با آن بكوبي و كسي از شما همت بر رسيدن (هر چه زودتر!) به پايان سوره مبندد». 
اين روايت را كليني نيز در «اصول كافي» گزارش نموده است.
شيخ طُرَيحي(75) در كتاب «مجمع البحرين» از علي عليه السلام نقل كرده كه در بارة «ترتيل قرآن» فرمود ترتيل: «رعايت جايگاههاي وقف و اداي روشن حروف است».
نويسنده گويد: خواندن قرآن در نماز، از اركان آن شمرده مي‌شود و خوشا به حال كسي كه همة قرآن را در حافظه دارد و آنرا در نمازها با ترتيل مي‌خواند. امام زيد بن علي از پدرانش از امير مؤمنان علي عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «كسي كه قرآن را خواند و به حفظ آن توفيق يافت آنگاه گمان كرد كه نعمتي برتر از آنچه به او داده شده (خداوند) به كسي داده است، بي شك آنچه را كه خدا كوچك شمرده، او بزرگ پنداشته و آنچه را كه خدا بزرگ داشته، او كوچك انگاشته است»!   
اين روايت در ميان شيعة اماميه و زيديه و اهل سنت، مورد اتفاق‌است (و همگي در نقل آن شركت نموده اند)(76).
از آداب ديگر نماز، خواندن دعاي «استفتاح» است كه در آغاز نماز، پس از تكبيرة الإحرام خوانده مي‌شود چنانكه از علي عليه السلام رسيده كه چون نمازش را آغاز مي‌كرد، مي‌گفت:
((اللهُ أكبرُ، وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ المُشْرِكِينَ. إنَّ صَلوتي ونُسُكي ومَحْيايَ ومَماتي لله رَبِّ العالَمينَ لا شَريكَ لَهُ وبِذلِكَ أُمِرْتُ وأنَا مِنَ المُسْلِمين(77))). و اين كلام عظيم از قرآن كريم (سورة انعام، آية 79، 162 و 163) اقتباس شده است.

_			_			_

الهوامش
(75) شيخ فخر الدين طريحي نجفي از علماي اماميه به شمار مي‌آيد، وي كتاب «مجمع البحرين ومطلع النيّرين» را در بارة تفسير واژه‌هاي كمياب قرآن و حديث به نگارش در آورده است.
(76) به مسند الإمام زيد، ص 387 و الأصول من الكافي، ج2، ص 604 و الجامع الصغير، ج2، ص 165 نگاه كنيد.
(77) به مسند الإمام زيد، ص 103 و سنن النسائي، ج2، ص130 بنگريد (نسائي اين دعا را به سند خود از علي (ع) و او از پيامبر خدا (ص) نقل كرده است.خداوند بزرگ در هر جمعه، نمازي را بر مسلمانان واجب فرموده كه بايد به جماعت بر گزار كنند و اين نماز، همان «نماز جمعه» است. خداوند عز و جل در كتابش مي‌فرمايد:  
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلاةِ مِن يَوْمِ الجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ الله وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ. فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ الله وَاذْكُرُوا الله كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ (الجمعة: 9 -10).
يعني: «اي كساني كه ايمان آورديد هنگامي كه برايِ نمازِ روزِ آدينه ندا در داده‌شد پس به سوي ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد كه اين براي شما بهتر‌است اگر در مي‌يافتيد * سپس چون نماز به پايان رسيد در زمين پراكنده شويد و فضل خدا را بجوييد و خدا را بسيار ياد كنيد شايد كه رستگار شويد».
ظاهر اين آيات دلالت دارد بر اينكه نماز جمعه بر هر كس كه خدا و رسولش را باور دارد واجب‌است مگر كساني كه دليل جداگانه‌اي آنانرا از دايرة اين وجوب، بيرون برد و از اينرو امير مؤمنان عل