كنند ولي عكسِ آن را اجازه نفرموده‌است در صورتيكه ازدواج با بُت پرستان را از دو جانب حرام نموده و مي فرمايد: ﴿لا هُنَّ حِلٌّ لَّـهُمْ وَلا هُمْ يَحِلُّونَ لَـهُنَّ﴾ (الممتحنه :10). يعني: نه زنان مسلمان براي مردان مشرك حلالند و نه مردان مشرك براي زنان مسلمان!
3ـ در مسند امام زيد از علي عليه السلام آمده در بارة مردي كه همسرش فرزندي آورده است و او آن فرزند را از خود نمي‌داند! امير مؤمنان عليه السلام فرموده: ميان مرد و زن «مُلاعِنَه» صورت مي‌گيرد (بدين ترتيب كه مرد چهار بار خدا را گواه مي‌گيرد كه از راستگويان‌است و بار پنجم، لعنت خدا را بر خود روا مي‌شمرد اگر از دروغگويان باشد. سپس زن چهار بار خدا را گواه مي‌گيرد كه شوهرش از دروغگويان‌است و بار پنجم، خشم خدا را بر خود روا مي‌شمرد اگر شوهرش از راستگويان باشد. چون مرد و زن چنين گفتند، پيشواى مسلمانان ميان آندو جدايى مى‌افكند و هرگز با يكديگر نتوانند زناشويى كنند و فرزند، به مادرش ملحق مى‌شود.........
نويسنده گويد: اين تفسير آياتي است كه در بارة «لِعان» در سورة شريفة نور (از آية 6 تا 9) آمده است.
4ـ همچنين در مسند امام زيد از علي عليه السلام آمده است كه فرموده: ايلاء همان سوگند خوردن است، چون مرد سوگند خورَد كه چهار ماه يا بيشتر با همسرش نزديكى نكند، در آن صورت ايلاء نموده‌است و اگر كمتر از چهار ماه باشد، او را ايلاء كننده نتوان گفت.
نويسنده گويد: توضيح امام عليه السلام با اين آيات پيوند دارد كه خداي تعالي مي‌فرمايد: ﴿لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ. وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾(البقرة: 226و227). يعني: كساني كه در بارة زنانشان سوگند مي‌خورند (تا با آنان آميزش جنسي نكنند) چهار ماه (مهلت) دارند پس اگر (به آشتي) باز آمدند خدواند آمرزنده و مهربان است و چنانچه آهنگ جدايي كردند، خداوند شنوا و داناست.

5ـ خداوند عزّ و جل فرموده است:
﴿وَالمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ...﴾ (البقره: 227). يعني: «زنانِ طلاق داده شده بايد به مدت سه حيض انتظار كشند و براي ايشان روا نيست كه آنچه را خدا در رَحِم آنان آفريده، كتمان كنند». 
قُرُوء، جمع قُرْء است و مفسّران در معناي آن اختلاف نموده‌اند. گروهي گفته‌اند كه مراد از «قُرُوء» چند بار پاك شدن از حيض است و دستة ديگر گفته‌اند كه مقصود از آن، چند بار حيض ديدن است و اين قول را از علي عليه السلام نقل كرده‌اند و از ميان صحابه، عبد الله بن مسعود و عبد الله بن عبّاس نيز بر اين رأي رفته‌اند.
و قول درست آنستكه واژة «قُرْء» در لغت عرب، به معناي حيض ديدن و پاك شدن از آن، هر دو آمده است ولي در شرع، به نظر مي‌رسد كه مراد از آن، همان حيض ديدن باشد (كه نشانة حامله نبودن است) چنانكه (در مسند امام زيد) از علي عليه السلام گزارش شده و دليل آن نيز از قرآن، اين آية شريفه‌است كه مي‌فرمايد: ﴿وَاللاّئِي يَئِسْنَ مِنَ المَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَةُ أَشْهُرٍ﴾ (الطلاق:4). يعني: «زناني از شما كه از حيض ديدن نا اميدند ـ اگر در شك افتاده‌ايد ـ پس عدّة آنان سه ماه است».  خداوند سبحان در اين آيه مدّت سه ماه را بجاي سه بار حيض ديدن نهاده است و از پيامبر اكرم – صلّى الله عليه وآله وسلّم- نيز روايت شده كه به فاطمه دختر أبى حُبَيْش فرمود: نماز را در روزهاي أَقْراء خود واگذار! يعني در روزهايي كه حائض شده اي. با اينهمه، مسئلة مزبور، امري اختلافي (در ميان فقها است) و از امير مؤمنان علي عليه السلام در اين باره رأي ديگري نيز حكايت شده و خدا داناتر از حقيقت امر است.
6ـ خداوند عزّ و جل فرموده‌است:
﴿وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَنْ تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴾ (البقره: 237). يعني: «و اگر زنان را پيش از آنكه با ايشان آميزش (جنسي) كنيد طلاق داديد در حاليكه مَهر (معيّني) براي آنان مقرّر داشتيد پس نصف آنچه را كه قرار داده ايد (بايد به آنها بپردازيد) مگر آنكه ايشان ببخشند يا كسي كه گرهِ ازدواج به دست اوست بخشش كند و اگر ببخشيد به تقوي نزديكتر است و بزرگواري را در ميان خود فراموش نكنيد كه خدا بدانچه مي كنيد بينا است».
ابن جرير طبرى در تفسير خود از امير مؤمنان علي عليه السلام گزارش نموده كه از شُرَيْح (قاضيِ روزگار خود) پرسيد: كسي كه گرهِ ازدواج را بدست دارد، كيست؟ پاسخ داد: او ولّيِ زن است! علي عليه السلام فرمود: نه! او شوهر است.
نويسنده گويد: معناي اين سخن (باد در نظر گرفتن مفهوم آيه) آنست كه زن اگر بخواهد مي‌تواند از گرفتن نصف مهرش صرف نظر كند يا شوهر چنانچه بخواهد مي تواند تمام مهر او را به همسرش بپردازد. و كسي كه گويد مقصود از «الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ» ولّيِ زن است، سخن درستي نگفته زيرا اوّلاً ولّيِ زن، در مهر او حقّي ندارد تا بتواند آنرا ببخشد (مهر زنان از آن خود ايشان است). ثانياً ولّيِ زن، گِرِهِ ازدواج را در دست ندارد (تا هر وقت بخواهد بتواند آنرا بگشايد) بلكه در دست او گِرِهْ زدنِ ازدواج است يعني او مي تواند اجازه دهد تا ازدواج صورت پذيرد و امّا كسي كه گره ازدواج را در دست دارد و مي‌تواند آنرا بگشايد يا نگاهدار، همان شوهر است.
7ـ محمد بن مسعود عيّاشى در تفسير خود از محمّد بن سيرين و او از عبيده گزارش نموده كه: مرد و زني به نزد علي عليه السلام آمدند در حالي كه با هر كدام گروهي از مردم همراه بودند. امير ـ مؤمنان عليه السلام اين آية شريفه را بر خواند و فرموده: ﴿ابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا﴾ (النساء: 35). يعني: «پس داوري از خانوادة شوهر و داوري از خانوادة زن تعيين كنيد». آنگاه به داورها فرمود: آيا مي‌دانيد چه وظيفه‌اي بر عهدة شماست؟ بر عهدة شما است كه اگر صلاح ديديد آندو آشتي كنند، آندو را به يكديگر پيوند دهيد و چنانچه صلاح ديديد تا از يكديگر جدا شوند، آندو را از هم جدا كنيد. زن گفت: راضي هستم به كتاب خدا، چه به زيان من باشد و چه به سودم! و مرد گفت: امّا به جدايي راضي نيستم! علي عليه السلام به آن مرد فرموده: تو از اينجا حركت نخواهي كرد تا به همان سخني كه زنت راضي شد، رضايت دهي!
نويسنده گويد: حقّ آشتي دادن يا جدا ساختن از شؤون «حَكَمِيَّت» شمرده مي شود و هنگامي كه خداي تعالي (در اختلاف زن و شوهر) به حكميّت دستور داده (آية 35 سورة نساء) در آن صورت حقّ مزبور را به داوران