نكه مورّخان، مناظرات او را با خوارج و ديگران ثبت كرده اند. از جمله ابو حنيفه دينورى در كتاب «اخبار طوال» مي‌نويسد: خوارج به علي (ع) گفتند: ما در آن هنگام كه به حُكم دو تن داوَر راضي شديم در حقيقت به كفر گراييديم! ولي از اينكار بسوي خدا توبه نموديم، اگر تو نيز همانند ما توبه كني، به همراهت خواهيم بود و گرنه، بدان كه با تو پيكار مي‌كنيم و پيمان متقابل را بسويت مي‌افكنيم! علي (ع) فرمود: آيا من بر كفر خود گواهي دهم؟! و سپس اين آيه را بر خواند: ﴿لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ﴾ (الأنعام: 56) « در آنصورت گمراه شده ام و از رهيافتگان نخواهم بود». آنگاه گفت: مردي از ميان شما كه او را بپسنديد نزد من تا با يكديگر گفتگو كنيم، اگر خطاي من با دليل ثابت شد، براي شما اقرار مي‌كنم كه گناه كرده ام و البته بسوي خدا توبه مي‌برم و چنانكه خطاي شما با دليل به اثبات رسيد، آنگاه از كسي بترسيد كه بازگشتتان بسوي اوست! خوارج، به يكي از بزرگانشان كه عبد الله بن كَوّاء نام داشت گفتند نزد علي (ع) برو تا با وي مناظره كني. عبد الله بسوي امام آمد. علي (ع) دو باره به خوارج گفت آيا از اينكه او با من محاجّه كند راضي هستيد؟ گفتند: خدايا تو گواه باش. سپس به عبد الله فرمود: اي پسرِ كَوّاء پس از آنكه شما به حكومت من رضايت داديد و بهمراهم كارزار نموديد و از فرمانم اطاعت كرديد، چه چيز شما را بر من خشمگين ساخت؟ چرا در روز جنگ جَمَل از من بيزاري نجستيد؟! ابن كوّاء پاسخ داد: در آنروز موضوع حكميّت (وشكّ تو در حقانّيت خود) بميان نيامد! علي (ع) فرمود: اي پسر كوّاء، آيا من رهيافته‌ترم يا رسول خدا؟ ابن كوّاء پاسخ داد: البته رسول خدا (ص). علي (ع) فرمود: آيا نشنيدي كه خداي عزّ و جل به رسولش فرمان داد كه: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ﴾ (آل عمران: 61) يعني: «پس (به مخالفان خود از نصاري) بگو: بياييد تا پسرانمان و پسرانتان را بخوانيم و زنانمان و زنانتان را دعوت كنيم و خويشان نزديك خود و خويشان نزديكتان را فرا خوانيم (و سپس به مباهله پردازيم)»  آيا خداوند شك داشت كه ايشان (در ادّعاي خود) دروغ مي‌گويند؟ ابن كوّاء پاسخ داد: اين، احتجاجي بر ضدّ آنان بشمار مي‌آيد ولي تو در بارة حقانّيت خويش آنگاه كه به حكميّت دو تن رضايت دادي، شكّ نمودي و ما سزاوارتريم تا در بارة تو ترديد روا داريم! علي (ع) گفت: همچنين خدايا تعالي مي‌فرمايد: ﴿قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ الله هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ﴾ (سورة القصص: 49) «بگو: كتابي از سوي خدا آوريد كه هدايت كننده تر از آندو (كتاب) باشد تا من از آن پيروي كنم» (آيا خداي سبحان در كار خود ترديد داشت؟!) ابن كوّاء گفت: اين نيز احتجاجي از سوي خدا بر ضدّ ايشان شمرده مي‌شود! و علي (ع) همچنان با آياتي نظير آيات گذشته، بر ابن كوّاء احتجاج مي‌نمود، سر انجام ابن كوّاء گفت: تو در همة آنچه مي‌گويي صادقي با وجود اين، آنگاه كه تن به حكميّتِ داوران دادي به كفر گراييدي! طبرى در تاريخش مي‌افزايد كه علي (ع) در پاسخ اين اتهام، به خوارج فرمود: ما داوريِ مردمان را نپذيرفتيم، تنها داوري قرآن را قبول كرديم ولي اين قرآن، خطّي است كه نوشته شده و در ميان دو جلد قرار دارد و روشن است كه سخن نمي‌گويند و از اينرو داوران، معيّن شدند تا حكم قرآن را بيان دارند. خوارج گفتند: ما را از مهلتي كه به سپاه دادي خبر ده! چرا مدّت زماني را ميان خودت و ايشان مقرّر داشتي؟ امام فرمود: براي آنكه افراد نادان (در آن فرصت انديشه كنند و) آگاه شوند ودانايان، ثابت قدم و استوار گردند و شايد هم خداوند عزّ و جل در اين فاصله، ميان امت آشتي افكند. پس به شهر خود وارد شويد (و به مسلمانان بپيونديد كه) خداوند شما را رحمت كند.
12ـ و علي (ع) در نامه‌نگاريهاي خود از آيات قرآني گواه مي‌آورد چنانكه يعقوبى در تاريخش بخشي از آن نامه ها را آورده است. از آن جمله، نامه علي (ع) به يزيد بن قَيْس أرْحَبى(11) است كه در آنجا آمده: اما پس (از ستايش خداوند و درود بر پيامبر) تو در باز آوردن خراج، مدتي تأخير كرده‌اي، چه چيز تو را بر اينكار واداشته‌است؟! ديگر آنكه من تو را به پرهيزكاري از نافرماني خدا سفارش مي‌كنم، مبادا پاداشت را نابود كني و جهادت را بدليل خيانت به مسلمانان باطل سازي! پس، از خدا بترس و خود را از حرام پاك ساز و راهي براي من بر ضدّ خودت قرار مده كه در آنصورت ناگزيرم با تو در افتم، مسلمانان را عزيز شمار و به كساني كه مسلمان نيستند ولي با مسلمين پيمان دارند ستم روا مدار: ﴿وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ الله الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ الله إِلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الأَرْضِ إِنَّ الله لا يُحِبُّ المُفْسِدِينَ﴾ (القصص: 77). «در آنچه خداوند به تو داده است سراي بازپسين را بجوي و بهرة خود را از دنيا فراموش مكن (امكاني را كه در دنيا براي تحصيل سعادت اخروي داري از دست مده) و نيكي كن همچنانكه خداوند به تو نيكي كرده است و در زمين بدنبال تباهكاري مباش كه خداوند تباهكاران را دوست ندارد».
13ـ علي (ع) چون مي‌خواست به سوي كارزار رهسپار بر مَركب خود مي‌نشست و مي‌گفت: سپاس خداوند جهانيان را بر نعمتهايش كه به ما ارزاني داشته و بر فضل بزرگش آنگاه اين دو آيه را بر مي‌خواند: ﴿سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ. وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُون﴾ (الزخرف: 13و14) يعني: «پاك و منزّه كسي‌است كه اين مركب را براي ما رام كرد و ما بر اينكار توانا نبوديم. و همانا بسوي خداوندمان باز مي‌گرديم». سپس مركب خويش را به سمت قبله مي‌گرداند و دو دستش را بطرف آسمان بلند مي‌نمود و مي‌گفت: بار خدايا گامها بسوي تو برداشته شده، و دلها بسوي تو گشوده شده و دستها بسوي تو بلند شده، و ديدگان بسوي تو دوخته شده‌است، خداوندا از غيبت پيامبران و فراواني دشمنانمان و پراكندگي آمالمان بسوي تو شكايت مي‌آوريم ﴿رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالحَقِّ وأَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ﴾ (الأعراف: 89) «خداوندا ميان ما و قوممان بحق داوري كن كه تو بهترين داوراني». آنگاه فرمان حركت مي‌داد و مي‌فرمود: سيروا على بركة الله!
14ـ علي (ع) چون عزم جنگ با دشمن مي‌كرد، يارانش را با آيات قرآن به كارزار تشويق مي‌نمود و مي‌گفت: خداي عزّ و جل شما را به تجارتي رهمنون شده كه از عذابتان رهايي مي‌بخشد و به خير و نيكي درمانتان مي‌كند، شما را به ايمان به خدا و به رسولش و جهاد در راه او رهنمايي فرموده است و پاداش آنرا آمرزش گناهان و سراهايي پاكيزه در با غستانهاي بهشت و خشنودي خداوند ـ كه از همه بالاتر است ـ قرار داده و آگاهتان ساخته كه چه كساني را دوست مي‌دارد چنانكه مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ اللهَ 