ها جدا باشد». و نيز فرمود: 
«او درون اشياء نيست و بيرون از آنها هم نيست». و نيز فرمود:
«او از راه پيوستن، به اشياء نزديك نشده و با گسستن نيز از آنها دور نگشته است».
نويسنده گويد: همة اين تعبيرها در بارة اينكه خداي سبحان با اشياء است از اين حقيقت به ما خبر مي‌دهد كه خداوند بر همه چيز «احاطه» دارد بدون آنكه در خور قياس با خلق و تشبيه به آفريدگان باشد. چنانكه باز هم علي (ع) در خلال سخنانش فرمود:
«او به هر چيز احاطه دارد و بر همة اشياء چيره است و به همه چيز توانايي دارد». و نيز فرمود: 
«هيچ صورتي همانند وي نيست و با حواس به احساس در نمي آيد و با اشخاص قياس نمي شود...».
مذهب خاندان پيامبر عليهم السلام و مسلمانان نخستين-رضي الله عنهم- در بارة «صفات خداوند» چنين بوده است.

الهوامش
(42) سورة الحديد: آية 4.
(43) حارث بن عبد الله أعور از ياران موثق علي عليه السلام شمرده مي‌شود، علماي شيعه در كتب رجال خود او را ستوده اندو در خور اعتماد دانسته اند و برخي دانشمندان اهل سنّت چون ابن معين و ديگران نيز وي را توثيق نموده اند. 
(44) در احتجاج طبرسي ص 110 بجاي: «مادرت سوگمندت شود» تعبير: «واي بر تو» آمده است كه به خوي علي (ع) و ادب او نزديكتر است.
(45) به: الغارات، اثر ثقفي، ج1، ص 111 نگاه كنيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">ديباچه</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">بخش اول</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">بخش دوم</a><a class="folder" href="w:html:45.xml">بخش سوم</a><a class="text" href="w:text:50.txt">اقتباسهاي امام عليه السلام از قرآن كريم</a><a class="text" href="w:text:51.txt">كتابهايي كه در فراهم ساختن اين اثر بدانها رجوع شده‌است</a></body></html>در خلال آياتي چند از قرآن كريم، تعبير «وجه خداوند» بكار رفته است مانند آية شريفة: ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ. وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَالإِكْرَامِ﴾ (الرحمن: 26 و27). يعني: «هر كس بر زمين (زندگي مي‌كند) فناپذير است. و (تنها) وجه خداوندگار شكوهمند و ارجمندت ماندني است» و نيز آية: ﴿..كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ..﴾ (القصص: 88). يعني: «هر چيزي – جز وجه او – هلاك پذير است» ... از اينجا برخي از سخن ناشناسان بدين گمان رسيده اند كه خداي سبحان داراي وجهي است جدا از ذات اقدسش (همچون چهرة آدميان كه از پيكرشان جدا است) و بدينسان در طريق شناسايي خداوند، لغزيده و به تنگناي تشبيه (خدا با خلق) در افتاده اند، گويي سخن خدايتعالى را نشينده اند كه فرمود:  ﴿..لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ (الشورى: 11) يعني: «هيچ چيزي همانند او نيست».
اما امام علي –عليه السلام- اين گمان باطل را (در خطبه هاي پندار اهل تشبيه را باطل شمرده و معناي صحيح آيات مزبور را نمايان ساخته است چنانكه محمد بن علي بن بابويه در كتاب «توحيد» به اسناد خود از سلمان پارسي –رحمه الله – آورده است كه سلمان گفت:
«پس از وفات رسول خدا – (ص)- جاثليق(46) (پيشواي مسيحيان) با صد تن از نصرانيان به مدينه آمد (و او را به نزد علي (ع) رهنمايي كردند) وي از امام مسائلي را پرسيد كه بدانها پاسخ داد. از جمله پرسشهاي آن مرد، يكي اين بود كه گفت: مرا از وجه خدايتعالى خبر ده! علي عليه السلام آتش و هيزم خواست و آنرا بر افروخت، چون آتش شعله‌ور شد به جاثليق فرمود:
وجه اين آتش كجا است؟  وي پاسخ داد: همه اش وجه است، از تمام جوانب آن! علي (ع) فرمود: اين آتشي است كه به تدبير (آدمي) بر افروخته شده و مصنوعي بيش نيست با وجود اين، وجهش را (جداي از آن) نتوان شناخت و آفريدگار آتش، همانند آن نيست (پس چگونه مي‌توان وجهي جداگانه براي او قائل شد ؟!) آنگاه علي (ع) اين آية شريفة را بر خواند ﴿وَلله المَشْرِقُ وَالمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ الله﴾ (البقره: 115) يعني: «خاور و باختر از آن خداست پس به هر سو كه رويگردانيد، آنجا وجه خدا است (به خدا روي آورده ايد)» و هيچ امر نهاني بر خداوند ما پنهان نيست... »
نويسنده گويد: واژة «وجه» در زبان عرب به معناي حقيقت و ذات چيزي، بسيار بكار رفته است، چنانكه گويند: «هذا وجه الأمر وذاك وجه الرأي». كه مقصود، خود آن كار و انديشه است (نه چيزي جدا از آندو) و در سخنان  امير مؤمنان علي (ع) نيز آمده است كه فرمود: «عَمِيَ وجهُ الأمر»(47) يعني: «حقيقت آن امر پنهان شد» و نيز فرمود: «رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولُ الله (صَلَّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) شَيْئاً (حديثاً) لَمْ يحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ» (48) يعني: «مردي است كه از رسول خدا (ص) حديثي شنيده و آنرا بصورت اصلي و حقيقي اش حفظ نكرده است». و باز فرمود: «وَاسْتَظْهَرَ زَادَاً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ ووَجْهِ سَبِيلِهِ»(49) يعني: توشه اي براي روز كوچيدن و (پيمودن) راهش آماده ساخت كه در هر سه مورد وجه، چيزي جدا از (امر، حديث، راه) نيست. بنا بر اين «وجه خداوند» همان ذات زنده و پايندة او است چنانكه از امير مؤمنان علي (ع) رسيده كه در دعاي خود مي‌گفت: ((اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت كل شيء... وبوجهك الباقي بعد فناء كل شيء))(50).
البته براي واژة «وجه» معاني ديگري نيز وجود دارد كه هر كدام را در موارد ويژه‌اش، مي‌توان يافت. 

الهوامش
(46) بنظر مي‌رسد اصل اين واژه، همان «كاتوليك» باشد كه در تعريب، آنرا بصورت «جاثليق» خوانده‌اند. 
(47) نهج البلاغة، خطبة 151. 
(48) نهج البلاغه، خطبة 210.
(49) نهج البلاغه، خطبة 83.
(50) به كتاب: مصباح المتهجد، تأليف شيخ ابو جعفر طوسي، ص 584 نگاه كنيد.در تفسير آية شريفة: و مِنْ كُلّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْن(51)
محمد يعقوب كليني در كتاب كافي از امام صادق (ع) راويت نموده كه فرمود: هنگامي كه  امير مؤمنان(ع)  علي (ع) بر فراز منبر كوفه سخن مي‌گفت، مردي «ذِعْلِبْ» نام كه سخنور و پُر دل بود برخاست و از امام (ع) پرسيد: اي امير مؤمنان؛ آيا خداوندت را ديده اي؟! علي (ع) پاسخ داد: واي بر تو اي ذِعْلِبْ! ديدگان از راه مشاهده او را نديده اند ولي دلها با حقيقت ايمان، وي را رؤيت كرده‌اند...
آنگاه علي (ع) بخشي از آنچه را كه انديشة تابناك و دل پاكش از اوصاف خدايتعالي در يافته بود، براي ذِعْلِبْ بيان داشت و از جمله فرمود:
«با آفرينش چيزهاي متضاد دانسته مي‌شود كه خداوند سبحان را ضدّي نيست (چرا) كه او روشنايي را ضد تاريكي و خشكي را ضد تري و درشتي را ضد نرمي و سردي را ضد گرمي قرار داد! اشياء دور و متضاد را با يكديگر گرد آورد و اشياء نزديك و مشابه را از هم دور ساخت و با دور ساختن و گرد آوردنشان، بر وجود جدا سازنده و تركيب كنندة آنها دلالت فرمود و اين همان معناي سخن خدايتعالى است كه فرمود: ﴿وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾ يعني: «از هر چيز جفت آفريديم شايد متذكر شويد». پس ميان «قبل» و «بعد» جدايي افكند تا دانسته شود كه او را قبل و بعدي نيست! و با پديد آوردن غرائز، گواهي داد كه آفرينندة آنها محكوم غرائز نمي باشد. و با تعيين اوقات، خبر داد كه پديد آورندة زمانها، مشمول زما