يان مي يابد و در روز قيامت نيز بايد پاسخگوي تبعات رياست بود.
رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند: «اگر بخواهيد، شما را از حقيقت امارت آگاه مي کنم؛ ابتداي آن نگراني و توبيخ است؛ ميانه اش پشيماني و آخرش عذاب روز قيامت است مگر کسي که (در امارتش) عدل پيشه کرده، (چنين نيست)». (1) اگر کسي پست رياست را برعهده گيرد تا با عدالت، خيرخواهي و کوششِ تمام، همچون يوسف عليه السلام به انجام وظايف و مسؤوليت هايش همت گمارد و شخص شايسته تري هم وجود نداشته باشد، در اين صورت رياست را براي آن فرد، نعمت و کرامت مي دانيم؛ البته در بيشتر مواقع، رياست و رياست طلبي ريشه در ميل وافر به مهتري، ترقّي خواهي و سيطره طلبي بر ديگران دارد که عمدتاً در جهت تضييع حقوق ديگران مي باشد و شخص مي خواهد از طريق رسيدن به چنين جايگاهي، بر مقرّ فرماندهي و مسند امر و نهي نشيند.
*بالانشيني در جلسات و خودستايي و تحميل شنيدن گفته ها و گزافه گويي هايش به ديگران: چنين شخصي همواره سعي مي کند كه در جلسات، رشته ي سخن را به دست گيرد؛ از اينرو به گونه اي عمل مي کند که گويا زمامدار جلسه است. بالانشيني، کشتارگاهي است که رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - ما را از آن بر حذر داشته و فرموده اند : «از اين کشتارگاه ها (يعني از صدر مجالس) برحذر باشيد». (2)
* دوست داشتن اينکه هرگاه به ميان جمعي وارد شود، برايش برخيزند؛ اين حالت، ريشه در جاه ظلبي و خودبزرگ بيني نفس مريض شخص دارد. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند: «کسي که برخاستن مردم براي او، شادمانش مي کند و دوست دارد بندگان خدا برايش بلند شوند، پس خانه و جايگاهش را از آتش آماده سازد» (1) . باري معاويه رضي الله عنه به نزد ابن زبير و ابن عامر رضي الله عنهما رفت؛ ابن عامر برايش برخاست و ابن زبير بلند نشد؛ معاويه به ابن عامر فرمود : بنشين که من از رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - شنيدم که فرمودند: «هر که دوست دارد، مردم برايش برخيزند، پس جايگاهش را از آتش آماده سازد» (2) . اين در حالي است که اگر مطابق سنّت براي کسي برنخيزند يا سلام و احوالپرسي را از راست شروع کنند، خشم و غضب تمام وجودش را فرا مي گيرد. چنين فردي هر گاه به مجلسي وارد شود و جايي نيابد، انتظار دارد شخصي برخيزد و جايش را به او دهد؛ رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - از چنين رويه اي بازداشته و فرموده اند : «هيچ شخصي، شخص ديگري را از جايش بلند نکند و سپس در جاي او ننشيند». (3)
بخل و آزمندي : نشانه ي ديگر ضعف ايمان است؛ خداوند متعال، انصار را در قرآن چنين ستوده است که:
(وَ يُؤْثِرونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ( (حشر : 9)
يعني: «و انصار، مهاجران را بر خود ترجيح مي دهند؛ هر چند که خود سخت نيازمند باشند».
خداوند متعال در ادامه ي همين آيه به خوبي روشن مي سازد، آناني که خود را از دلبستگي زياد به مال مصون مي دارند، رستگاران واقعي هستند. در اين شکّي نيست که حرص و آز بر مال و دلبستگي به آن، زاييده ي ضعف ايمان است. رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - نيز به تناقض بخل و آز با ايمان اشاره کرده و فرموده اند : «بخل و ايمان هرگز در قلب بنده اي، يک جا نمي شود» (1) .
البته حرص و آز بر انسان آثاري به جا مي گذارد که رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - در حديثي آن را چنين شرح داده اند که : «از حرص و بخل برحذر باشيد که پيشينيان شما به سبب حرص و دلبستگي به مال هلاک شدند؛ حرص و آز، گذشتگان را به بخل فراخواند و آنان نيز بخل ورزيدند؛ بخل و آز در آنان نفوذ کرد و آنان را به گسيختگي خويشاوندي و دست کشيدن از انفاق فرا خواند و آنان نيز چنين کردند؛ حرص و آز آنان را به تبهکاري و فجور کشاند و آنان نافرماني و تبهکاري پيشه کردند». (2) آري بخل که زاييده ي ضعف ايمان است سبب مي شود، انسان چيزي در راه خدا ندهد، هر چند که برادران مسلمانش به سبب فقر گرفتار شوند و فقر و فاقه شان پديدار و نمايان باشد؛ شخص سست ايمان و بخيل هر چند که به صدقه و انفاق فراخونده مي شود، باز هم در صدقه دادن کوتاهي مي کند. در اين مبحث از کلام الهي نمي گذرم که فرموده است :
(هَا أَنْتُمْ هَؤُلاَءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ فَمِنْکُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللهُ الغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَوْا يَسْتَبْدِلْ قوماً غَيْرَکُمْ ثُمَّ لاَ يَکُونُوا أَمْثَالَکُم( (محمد : 38)
يعني : «آگاه باشيد که شما (از سوي خداوند) به انفاق در راه خدا فرا خوانده مي شويد؛ بعضي از شما بخل مي ورزند و هر کس بخل بورزد، در حق خودش بخل ورزيده (و به خود ضرر رسانده است). و خداوند بي نياز است و قطعاً شما خود نيازمنديد؛ اگر شما (از فرمان خدا و بذل جان و مال در راه او) روي برتابيد، مردمان ديگر را جايگزين شما مي کند که هرگز مانند شما نباشند (و از بذل جان و مال در راه خدا دريغ نورزند)».
 يکي ديگر از نشانه هاي ضعف ايمان اين است که انسان چيزي بگويد که عمل نمي کند. خداوند متعال مي فرمايد :
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ( (صف : 2 و 3)
يعني : «اي اهل ايمان! چرا سخني مي گوييد که خودتان به آن عمل نمي کنيد؟ اين که چيزي بگوييد که به آن عمل نمي کنيد، سبب خشم بزرگ خدا مي گردد (و در نزد خدا گناه بزرگي محسوب مي شود)».
قطعاً اينکه انسان چيزي بگويد و خود به آن عمل نکند، نوعي نفاق مي باشد. هر کس عملش مطابق گفته هايش نباشد، نزد خدا و مردم نکوهيده است. جهنّميان نيز در آتش جهنّم به حقيقت کساني پي مي برند که در دنيا آنان را به نيکي ها فرا مي خواندند و خود نيکي نمي کردند و يا از بدي ها باز مي داشتند و خود مرتکب بدي مي شدند.
نشانه ي ديگر ضعف ايمان اين است که انسان بر شکست، زيان و مصيبت برادران مسلمانش شادمان گردد. در چنين حالتي شخص سست ايمان به زوال نعمت از برادر مسلمانش شاد مي شود، سبب چنين حالتي آن است که آنچه برادرش را بر او برتري مي داد و يا از او متمايز مي ساخت نابود شده و ديگر دليلي وجود ندارد که شخص در برابر آن بنده ي بلاديده احساس حقارت کند.کوچک شمردن برخي از اعمال از لحاظ کراهيت و ناپسندي؛ عارضه اي است که به خاطر ضعف ايمان در انسان به وجود مي آيد. در اين حالت انسان، صرفاً از زاويه ي گناه به اعمال مي نگرد که يا آيا چنين عملي گناه دارد يا نه؟! چنين انساني به هنگام پرس و جو درباره ي اعمال اصلاً از خوبي ها نمي پرسد و در پي نيکي نيست؛ بلکه سؤال مي کند : آيا چنين عملي گناه است يا نه؟ يا مي پرسد : آيا اين عمل حرام است يا مکروه؟ معمولاً چنين منشي انسان را در دام مکروهات گرفتار مي سازد و باعث مي شود سرانجام به امور حرام مبتلا گردد؛ در شخصيتي که عوامل بازدارنده از انجام مکروهات وجود ندارد، همواره اين بدي و ضعف جاي گرفته که برخي نيک هاي معمولي را کوچک مي پندارد. قطعاً ک