ک نوع و گونه ي عبادت به چند بخش و قسم از قبيل فرض و سنّت تقسيم بندي مي شود. فرائض و سنّت ها نيز متنوّع و گوناگون است. به طور مثال، همين نمازهاي سنّت که دوازده رکعت آن در روز مؤکّده مي باشد و برخي ديگر مانند چهار رکعت پيش از عصر يا نماز ضحي منزلت کمتري دارد و برخي نيز چون نماز تهجّد از جايگاه ويژه اي برخوردار است که به اشکال گوناگون مي توان انجامش داد؛ دو رکعت دو رکعت يا چهار رکعت چهار رکعت و سپس وتر. و حتي نمازهاي پنج، هفت و نه رکعتي با يک تشهّد نيز وجود دارد. به هر حال کسي که همواره در پي عبادات است، گوناگوني بزرگ و گسترده اي در عدد، وقت، شکل، ويژگي ها و احکام عبادات سراغ دارد که شايد حکمت و دليل اين همه تنوّع و گوناگوني اين باشد که نفس، دچار خستگي و سستي نشود و تنوّع و تازگي تحقّق يابد و دليل ديگر اين گوناگوني شايد اين باشد که شخصيت ها و نفوس در کشش به عبادات و يا حتّي امکان انجام آنها، يکسان و يک گونه نيستند و ممکن است برخي، از قيام شب نسبت به ديگر عبادات لذّت و بهره ي بيشتري ببرند. آري پاک و منزّه است آن خداي مهرباني که دروازه هاي بهشت را بر انواع و اقسام عبادت ها قرار داده و هر عملي را سبب گشايش دري از دروازه هاي بهشت فرموده است. در حديث ابوهريره چنين آمده که رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «...
هر کس، اهل نماز باشد، از دروازه ي نماز (به بهشت) فرا خوانده مي شود و هر کس اهل جهاد باشد، از دروازه ي جهاد؛ هر کس، اهل روزه باشد از دروازه ي ريان و کسي که اهل صدقه باشد از درِ صدقه، (به بهشت) دعوت و فرا خوانده مي شود». (1) البته منظور از تنوّع عبادات و گستردگي انتخاب نوع عبادت و همچنين وعده هاي ترتيب يافته بر آن، پرداختن به عبادات نفلي است وگرنه فرائض به گونه اي است که بايد همه ي آن، ادا و انجام شود. رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «نيکي به پدر و مادر، ميانه ترين دروازه ي بهشت است». بنابراين از اين تنوّع و گستردگي مي توان براي علاج ضعف ايمان استفاده کرد و با وجود اين همه گوناگوني، به کثرت عباداتي انجام داد که نفس به آن ميل و اشتياق دارد که البته بايد با پايبندي بر فرائض و واجبات همراه باشد. براي مسلمان اين امکان وجود دارد که باتوجّه به نصوص وارد شده درباره ي عبادات، انواع و اقسام خاصّي از عبادات بيابد که پيامدها و نتايج جالب و ظريفي بر نفس دارد که در برخي از گونه هاي ديگر عبادت يافت نمي شود؛ براي مثال به دو نمونه اشاره مي کنيم :
* از ابوذر - رضي الله عنه - روايت است که رسول خدا - رضي الله عنه - فرموده اند : «خداوند، سه نفر (گروه) را دوست دارد و از سه نفر (گروه) بيزار است؛ اما سه دسته اي که خداوند، دوستشان دارد:
* شخصي که همراه جماعتي با دشمن روبرو مي شود و (براي دفاع از همراهانش) سينه سپر مي کند تا اينکه کشته مي شود يا يارانش پيروز مي گردند؛ * گروهي که مسيرپيمايي آنان در سفر به درازا مي کشد و در جايي براي استراحت اردو مي زنند و (خداوند، دوست دارد) شخصي از آنان را که نمي خوابد و نماز مي خواند تا همراهانش را براي حرکت بيدار کند؛ * و شخصي که همسايه اش او را مي آازارد و او بر اذيت همسايه اش صبر و شکيبايي مي ورزد تا اينکه مُردن يا کوچ کردن از آنجا، ميان آن شخص و همسايه ي پرآزار جدايي مي افکند». 
* شخصي به نزد رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - رفت و از قساوت قلب و سنگدليش، به حضور آن حضرت عرض شکايت و اندوه نمود؛ رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - به او فرمودند : «آيا دوست داري قلبت نرم شود و نيازت را دريابي؟ به يتيم مهر و شفقت ورز، سرش را نوازش کن و از غذايت، او را بخوران که در نتيجه قلبت نرم مي شود و به خواسته ات، دست مي يابي»  بله، اين دليل و گواهي زنده و واضح براي علاج ضعف ايمان است.
 ترس از سوء خاتمه و فرجام بد، يکي از نسخه هاي درمان ضعف ايمان است که مسلمان را به اطاعت سوق مي دهد و ايمانش را تازه مي کند؛ البته زمينه ها و اسباب سوء خاتمه بسيار است که مي توان ضعف ايمان و کثرت گناهان را از عوامل اصلي آن دانست. رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - برخي از اشکال سوءخاتمه را بيان کرده اند؛ چنانچه فرموده اند : «کسي که با آهن پاره ي بُرنده اي خودکشي کند، در آتش جهنّم، هميشه و جاويد به آن آهن پاره به شکمش زده مي شود و هر کس سم بنوشد و خودکشي کند، پيوسته از آن سم در آتش جهنّم، هميشه و جاويد مي نوشد (و عذاب مي شود). و هر کس خودش را از کوهي به پايين افکند و خودکشي نمايد، هميشه و جاويد در آتش جهنّم، (به پايين و قهقرا) افکنده مي شود». نمونه هاي زيادي در دوران رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - روي داده که بيانگر سوءخاتمه مي باشد. از آن جمله مردي است که همواره در رکاب و همراهي مسلمانان با کفّار جنگ بي نظيري مي کرد که ديگران همسان و همانند او نمي جنگيدند؛ اما رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - درباره اش فرمودند که : «او از جهنّميان است». يکي از مسلمانان در پي آن شخص رفت (تا حکمت اين فرموده ي پيامبر را دريابد)؛ آن شخص به شدّت زخمي شده بود و دوست داشت هر چه زودتر بميرد تا از درد رهايي يابد؛ بنابراين شمشير را به ميان دو سينه اش زد و خودکشي کرد. 
فرجام بد و سوء خاتمه ي برخي را با وجود فراواني آن، برخي از علما به تأليف در آورده اند که از آن جمله نوشتارهاي ابن قيّم در کتاب «الداء و الدواء» مي باشد؛ وي چنين نگاشته است : بسيار اتّفاق افتاده که به برخي در لحظه ي مرگ، کلمه تلقين کرده اند و گفته اند : لا اله الا الله بگو؛ ولي شخص از گفتن آن اظهار ناتواني کرده است؛ حتي شده که به کسي کلمه تلقين کنند و او شروع به ترانه خواني کرده باشد. به تاجري که بازرگاني و تجارت، خدايش شده بود، کلمه تلقين کردند و به او گفتند : لا اله الا الله بگو؛ اما او بي آنکه کلمه بگويد، همواره از کالاهاي تجاري خود تبليغ مي کرد و مي گفت : اين، کالاي خوبي است؛ اين کالا در شأن شما است و خريدار اين کالا، هميشه راحت خواهد بود؛ بر زبان آن بيچاره تا لحظه ي مرگ نيز همين کلمات جاري بود. گفته شده که به يکي از درباريان در حال مرگ يک پادشاه کلمه تلقين مي کردند و هر بار که فرزندش به او مي گفت: لا اله اله الله بگو، او مي گفت : پادشاها در خدمتم؛ و با همين کلمات از دنيا رفت. به شخصي کلمه تلقين مي کردند و او همواره مي گفت : فلان خانه را چنين کنيد و فلان باغ را چنان. به شخص رباخواري که در حال مرگ بود، کلمه تلقين مي کردند و او چون عادت زندگيش، در حال مرگ نيز مي گفت: هر ده تومان در قبال يازده تومان يا چنين چيزهايي بر زبان مي آورد. 
برخي هم در لحظه ي مرگ سيه چهره شده اند و عده اي نيز چهره شان از قبله برگشته است.
ابن جوزي رحمه الله مي گويد : شخصي که از او نيکي هاي زيادي سراغ داشتم، در آخرين شب هاي حياتش و به هنگام مرگش مي گفت : «خدايم به من ظلم کرده است»؛ (قطعاً خداوند، پاک و منزّه است و برتر از اينکه به بنده اش، ستم روا دارد). آن بيچاره در بستر مرگ، خدا را به ظلم و ستم، متّهم کرد. ابن