 جوزي(رح) مي افزايد : پس از آن همواره مضطرب و بي قرار بودم که براي چنان روزي، آمادگي و توشه اي فراهم آورم». سبحان الله! چقدر مردم از اين دسته، ماجراها عبرت گرفته اند؟ و قطعاً حالاتي که به وقت مرگ بسياري پوشيده و مخفي مانده، بسي بيشتر است.
ياد مرگ؛ رسول گرامي - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند: «به کثرت ياد کنيد آنچه لذت ها را مي بُرد. يعني مرگ را». (1) ياد مرگ، انسان را از معصيت باز مي دارد و قلب سخت را نرم مي کند و زندگاني را بر کسي که در تنگناي زندگي، مرگ را به ياد آورد، فراخ مي گرداند و هر کس که در فراخ و گشادگي زندگاني، مرگ را به ياد نياورد، به تنگناي زندگي و سختي مبتلا مي گردد. زيارت قبور و رفتن به قبرستان، بيشترين يادآور مرگ است. به همين خاطر رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «شما را از زيارت قبرها باز مي داشتم (و اکنون به شما اجازه مي دهم)؛ پس از قبرها (و قبرستان) ديدن کنيد که ديدن قبرها، دل را نرم و رقيق مي کند و اشک چشم را جاري مي سازد و آخرت را يادآور مي شود و البته (به هنگام زيارت قبور) سخنان نادرست و ناروا مگوييد» . البته براي مسلمان جايز است که از گورستان هاي کفّار نيز به قصد عبرت و پندپذيري ديدن کند. دليل اين کار همان است که در حديث صحيح آمده : «رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - قبر مادرش را زيارت کرد و گريست و اطرافيانش را هم به گريه انداخت و فرمود : از پروردگارم اجازه خواستم که براي مادرم طلب مغفرت کنم؛ اما به من اجازه نداد. از خداوند اجازه خواستم که قبرش را زيارت کنم و به من اجازه داد. پس از قبرها ديدن کنيد که مرگ را به ياد انسان مي اندازد». 
زيارت قبر از بزرگ ترين عوامل نرم شدن دل ها است که شخص را به ياد مرگ مي اندازد و با دعايي که در حق مردگان مي شود، براي آنان نيز مفيد است. البته زيارت قبرها و دعا براي آنان بايد مطابق سنّت باشد که رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - در قبرستان چنين مي فرمودند:
«السّلامُ عليکُم أهلَ الديارِ منَ المؤمنينَ وَ المسلمينَ وَ يرحمُ اللهُ المستقدمينَ منّا وَ المستأخرينَ وَ إنّا إن شاء اللهُ بکم للاحقونَ». 
سزاوار است کسي که به قبرستان مي رود، آداب زيارت قبور را رعايت کند : با حضور قلب و توجّه به قبرستان برود و هدفش از زيارت قبور، رضاي خدا و بهبود قلبش باشد؛ بايد از کساني که دل از خانواده و دوستان بريدند و زير خاک شدند، عبرت بگيرد و در حال برادران و نزديکان درگذشته اش بينديشد که چه آرزوها در سر پروراندند و چه مال ها که جمع کردند؛ به آنان بينديشد که چگونه از آرزوها بريدند و اموالشان به آنان نفعي نرساند؛ به آنان بينديشد که خاک چگونه زيبايي چهره هايشان را ناپديد کرد و به آنان فکر کند که اجزاي بدنشان در قبرها از هم جدا و منفصل مي شود؛ در آنان تأمّل نمايد که زن هايشان بيوه شدند و دل شکستگي و يتيمي، فرزندشان را در بر گرفت؛ بايد پند و عبرت گرفت و آفات فريبنده اي چون سلامتي و جواني را به ياد آورد که چگونه انسان را مي فريبد و به او اميد زندگي مي بخشد و از آخرت غافل مي سازد و ميل و اشتياق لهو و لعب در او مي افکند؛ به اين بينديشد که رفتن او نيز در اين مسير گريزناپذير است و به حال مرده فکر کند که چگونه پاهايش بي حرکت مي شود و چشمانش فرو مي افتد؛ آري به مرده بينديشد که زبانش چگونه خوراک کرم مي شود و دندان هايش فرسوده به خاک؛ 
يا من يصيح إلي داعي الشقاء و قد
... نادي به الناعيان الشيبُ و الکبرُ
اي آنکه در حالي در اسباب و انگيزه هاي تيره روزي غوطه ور گشته اي که پيري و سنّ و سال، خبر از مرگت مي دهند.
إن کنتَ لا تسمع الذکري فقيمَ تري
.. في رأسک الواعيان السمع و البصر
اگر پند نمي گيري پس تو چه هستي که در سرت، گوش و ديده، نماي ناله و فغان بر مرده است.
ليس الأصم و لا الأعمي سوي رجلٍ
.. لمْ يهدهِ الهاديانِ العينُ و الأثرُ
کر و نابيناي حقيقي، کسي است که ديدن و شنيدن حقايق، او را رهنمود نمي سازد.
لا الدهرُ يبقي و لا الدنيا و لا الفلک ال‍
.. أعلي و لا النيّران الشمسُ و القمرُ
نه روزگار ماندگار است، نه دنيا و نه ستارگان و چرخ گردون و نه خورشيد درخشان و ماه تابان.
ليـرحلن عن الدنيـا و إن کــرها
.. ... فراقها الثاويان البدو و الحضرُ 
هر صحرانشين و شهرنشيني که ديرزماني در اين دنيا زيسته، از دنيا کوچ خواهد کرد و خواهد مرد؛ هر چند که اين جدايي را نپسندد.
کسي که مرگ را زياد ياد کند، به سه چيز عزّت و کرامت مي يابد : * در توبه تعجيل و شتاب مي کند؛ * قناعت قلب مي يابد؛ * و در عبادت پرنشاط و سر حال مي گردد. هر کس که مرگ را فراموش کند، به سه گرفت و عقوبت مبتلا مي شود : * در توبه، درنگ و تأخير مي کند؛ * دولت قناعت از دست مي دهد و به روزي کفاف و روزگذارش خرسند نمي شود؛ * و در عبادت تنبلي مي کند.
ديدن کساني که مرگشان فرا رسيده و در آستانه ي مرگ هستند، تأثير زيادي بر انسان مي گذارد. چرا که نگريستن به ميّت و مشاهده ي سکرات موت و حالت احتضار و همچنين نگاه کردن به صورت جنازه، باعث مي شود، انسان دل از لذّت ها ببرد، چُرت پلک ها بپرد و بدن ها از آسايش و راحت طلبي باز آيند، از اينرو مشاهده ي سكرات موت و صورت جنازه، انگيزه ي عمل و تلاش وافر در عبادت و اطاعت را به دنبال دارد. باري حسن بصري رحمه الله براي عيادت مريضي رفته بود که او را در آستانه ي مرگ ديد؛ هنگامي که سختي ها و سکرات آن شخص را در آستانه ي مرگش ديد، به گونه اي متأثّر و دگرگون شد که با رنگ و روي ديگري به نزد خانواده اش باز گشت. برايش غذا آوردند و گفتند : خدا بر تو رحم کند؛ غذايت را بخور. وي با آه و افسوس فرمود : «شما خود بخوريد و بنوشيد و مرا واگذاريد که صحنه ي جان دادني ديده ام که مرا بر آن داشته تا همواره در پي عمل براي آن لحظه باشم». 
براي آنکه احساسات انسان به وقت ديدن مرده، کمال و فايده ي بيشتري يابد، شرکت در نماز جنازه، تشييع و خاکسپاري بسيار مؤثّر است، چرا که به دوش کشيدن جنازه و همراهي آن تا قبرستان و و تدفين و خاکسپاري و ريختن خاک بر روي قبر، انسان را به ياد آخرت مي اندازد. رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «بيماران را عيادت کنيد و در پي جنازه ها برويد (و در تشييع جنازه ها شرکت نماييد) که اين عمل شما را به ياد آخرت وا مي دارد». علاوه بر اين، تشييع جنازه، اجر بزرگي دارد که رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - به آن اشاره فرموده اند : «هر کس که جنازه اي را از خانه اش همراهي کند تا بر او نماز گذارد، برايش پاداش يک قيراط مي باشد و اگر تا هنگام تدفين و خاکسپاري، جنازه را همراهي کند، به اندازه ي دو قيراط پاداش مي يابد. از رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - سؤال شد که منظور از دو قيراط چيست؟ فرمودند: «همانند و همسان دو کوه بزرگ» به روايت ديگري فرمودند: «هر قيراط به اندازه ي کوه احد». 
سلف صالح عادت داشتند که براي نصيحت شخصي که به معصيتي مبتلا شده، مرگ را يادآوري کنند. يک بار شخصي در حضور يکي از بزرگان سلف، دهان به غيبت فرد ديگري گشود. آ