عف ايمان سبب مي شود انسان در جهت خدمت دين و گستراندن باورها و ارزش هاي ديني نکوشد. اين در حالي است که اصحاب
رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - بلافاصله پس از پذيرش اسلام، احساس مسؤوليت مي کردند. اگر به زندگي صحابه بنگريم نمونه هاي بي شماري مي بينيم که آنان چقدر و چگونه در قبال دين احساس مسؤوليت مي نمودند؛ از ميان آنان مي توان به طفيل بن عمرو - رضي الله عنه - اشاره کرد که بلافاصله پس از پذيرش اسلام، به ميان قوم و قبيله اش رهسپار شد تا آنان را به سوي خداوند بزرگ فرا خواند! او بلافاصله پس از پذيرش اسلام دريافت که مسؤوليتي بزرگ فراروي او است و بايد براي دعوت به ميان قومش برود. وي براي اين کار از رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - اجازه خواست و در حالي به ميان قومش بازگشت که دعوتگري بزرگ شده بود که به سوي خداوند پاک و بلندمرتبه فرا مي خواند. اما اينک فاصله ي زماني زيادي ميان پايبندي مردم به دين و هنگام پيوستن آنان به قافله ي دعوت الي الله وجود دارد. قطعاً صحابه ي رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - چنين نبودند که امروز مسلمان شوند و معلوم نباشد که چه زماني دعوتگر و داعي مي شوند. بلکه آنان بلافاصله پس از مسلمان شدن، از جرگه ي کافران مي گسيختند و روياروي آنان مي ايستادند و ضمن بيزاري و دوري جستن از آنان در صف جهاد با کافران قرار مي گرفتند. به طور نمونه مي توان به ثمامه بن أثال - رضي الله عنه - – رييس اهل يمامه – اشاره کرد که اسير شد و او را به مسجد آوردند و بستند. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - اسلام را به او عرضه فرمود؛ خداوند متعال، نور ايمان را در دلش تاباند و او اسلام را پذيرفت؛ براي عمره به مکّه رفت. آنجا به کفّار قريش چنين خطاب کرد : «پس از اين به شما يک دانه ي گندم هم از يمامه نخواهيد رسيد مگر آنکه رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - در اين باره اجازه اي صادر فرمايند». 
آري ثمامه - رضي الله عنه - مسلمان شد و بلافاصله پس از پذيرش اسلام ضمن آنکه امکانات را که در دست داشت، در خدمت دعوت قرار داد، کفّار قريش را نيز تحريم اقتصادي نمود؛ چرا که ايمانِ پخته اش از او چنين مي طلبيد و چنين کار سترگي را فرا رويش قرار مي داد.
سراسيمگي، ترس و بي صبري به هنگام بروز مشکل يا مصيبت، نشانه ي ضعف ايمان است. ضعف ايمان سبب مي شود انسان در شدايد و بلايا توازنش را از دست بدهد؛ به گونه اي اندامش به لرزه مي افتد، پريشان خاطر مي گردد و چشمانش از ترس خيره و وحشت زده مي شود. شخص سُست ايمان به هنگام مصيبت طوري گيج و سراسيمه مي شود که ترس و اندوه سراسر وجودش را فرا مي گيرد و پلک هاي چشمش در هم فشرده و کيپ مي گردد و نمي تواند با دلي استوار و قوي با مشکل مواجه شود. قطعاً همه ي اينها به سبب ضعف ايمان است و اگر ايمان شخصي محکم و استوار باشد، در رويارويي با مشکلات و بلاياي بزرگ توان و طاقت دارد.
بحث و جدل بيش از حد و قيل و قال هاي اَلکي از نشانه هاي ضعف ايمان است که دل را سخت مي کند و مي ميراند. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - در حديث صحيحي فرموده اند : «هيچ قومي پس از هدايتي که بر آن بودند، گمراه نشدند مگر به سبب آنکه بحث و جدل در آنان زياد شد». (1) بحث غيرعملي که در آن هدف درستي دنبال نشود، سبب دوري انسان از راه درست و مستقيم مي گردد. متأسفانه امروز جرّ و بحث هاي بي مورد رو به فزوني نهاده و مردم، بدون دانش، استدلال درست و رهنمودهاي ديني و روشنگر با هم بحث مي کنند. براي ترک اين ويژگي زشت و نکوهيده، همين فرموده ي رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - کفايت مي کند که : «من ضمانت مي کنم خانه اي از خانه هاي بهشت براي هر کسي که جدال و مباحثه را هرچند که محقّ باشد، واگذارد». 
خردگرايي محض، نشانه ي ديگر سُست ايماني است. در اين حالت شيوه ي سخن گفتن انسان، صرفاً عقلاني مي گردد و در آن هيچ نشانه اي از ايمان و ارزش هاي ديني ديده نمي شود. شخص ضعيف الايمان و خردگرا همواره به گونه اي سخن مي گويد که در سخنانش اثري از کلام خدا، فرموده هاي پيامبر - صلى الله عليه وسلم - و سخنان سلف صالح يافت نمي شود.دلبستگي به دنيا و اشتياق بي حد و حصر به آن، از عوارض ضعف ايمان است، شخصي که آسايش و راحتي را در اسباب دنيا مي پندارد، قلبش به گونه اي به دنيا وابسته مي گردد که اگر از خوشي ها و بهره هاي دنيوي از قبيل مال، پست و مقام و يا مسکن، چيزي از دست بدهد، آزرده و غمگين مي شود و از آنجا که همانند برخي ديگر به آنچه مي خواهد، دست نمي يابد، خودش را بينوا و ضررديده مي انگارد. اين شخص با ديدن برادر مسلمانش که در امور دنيوي از او پيش افتاده، به رنج و آزردگي بيشتري مي افتد و حتي بر او حسد مي ورزد و آرزو مي کند نعمت هاي برادر مسلمانش نابود و زايل گردد. قطعاً اين حالت با ايمان سازگاري ندارد. رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند : «در قلب بنده، دو چيز با هم جمع نمي شود : ايمان و حسد». تجمّل گرايي و توجه بيش از حد به خوراک، پوشاک، مسکن و سواري، نشانه ي ديگري از عوارض ضعف ايمان است. شخص سست ايمان، به ظواهر و تجمّلات اهميت وافري مي دهد و همواره سعي مي کند خودش را با شيک پوشي و پوشيدن لباس هاي گران قيمت بيارايد و خانه اش را لوکس و آراسته نمايد؛ وي همواره مال و وقتش را در امور غيرضروري و زيوربندي صرف مي کند و با وجود اين همه ريخت و پاش هيچ توجّهي به نيازمندي هاي شديد برادران مسلمانش ندارد. ضعف ايمان سبب مي شود انسان آن چنان به خود و تجمّل گرايي مشغول شود که در رفاه طلبي و خوشگذراني غوطه ور گردد. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - زماني که معاذبن جبل - رضي الله عنه - را به يمن فرستادند، او را چنين وصيت کردند که : «از خوشگذراني بپرهيز که بندگانِ (نيکِ) خدا خوشگذران نيستند (و زندگي را در ناز و نعمت به سر نمي کنند)». <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:30.txt">عوامل ضعف ایمان</a><a class="text" href="w:text:31.txt">1-دوری دراز مدت از فضاهای ایمانی</a><a class="text" href="w:text:32.txt">2-دوری از صلحا و الگو های نیک و نمونه: </a><a class="text" href="w:text:33.txt">3- دوری از فراگیری علوم دینی و قطع رابطه با کتاب های ایمانی و آثار سلف صالح</a><a class="text" href="w:text:34.txt">4- قرار گرفتن انسان در محیط آکنده از معصیت</a><a class="text" href="w:text:35.txt">5-	زیاده روی در کارها و مشغولیت های دنیوی</a><a class="text" href="w:text:36.txt">6-مشغولیت به مال و ثروت، همسر و فرزندان</a><a class="text" href="w:text:37.txt">7-آرزوهای طولانی</a><a class="text" href="w:text:38.txt">8-زیاده روی در خورد و نوش، خواب</a></body></html>عوامل ضعف ایمان

محمد صالح المنجد

ترجمه‌ی: محمد ابراهیم کیانی

ناشر: انتشارات حرمین  چاپ اول بهار 85 ضعف ایمان، عوامل و علت های زیادی دارد که برخی از آنها با نشانه ها و عوارض ضعف ایمان مشترک هستند، از آن دسته عوامل و نشانه های مشترک ضعف ایمان می توان به مشغولیت بیش از حد به دنیا و همچنین ارتکاب معصیت اشاره کرد. اینک به دیگر عوامل ضعف ایمان می پردازیم که عبارتست از:
1-	دوری دراز مدت از فضاهای ایمانی، بستر و سبب ضعیف شدن ایمان 